مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۶ شنبه ۲۷ آبان -اِسَّبِت ٢٨ صفر ١٤٣٩ - Saturday November 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  308   بازدید    تاریخ درج مطلب  14/5/1395    
 
 
نقبي به مشروطيت

مردادماه يادآور نهضت مشروطيت است. اين نهضت، تحول مهمي در تاريخ ايران است و از اين تاريخ به بعد نظام حکومتي کشور با الگوبرداري بي قيد و شرط از نظام هاي غربي، وارد مرحله جديدي شد. مشروطيت، حاصل آگاهي بخشي ها و تلاش هاي افراد، گروه ها و نتيجه عوامل زيادي بود که به دليل مقاصد و اهداف مختلف افراد حاضر در اين نهضت و عوامل حاشيه اي، آن گونه که شايسته بود، ثمربخش نشد. در يک نگاه کلي بايد گفت که سه جريان عمده در اين نهضت درگير بودند که عبارت بودند از: 1. مشروطه طلبان 2. مستبدين 3. مشروعه خواهان. به دليل اين که در مقاطعي از اين نهضت، دو گروه اخير هر کدام بنا به دلايلي، به مخالفت شديد با مشروطه طلبان پرداختند، برخي تاريخ نگاران، مشروعه خواهان را در شمار مستبدين قلمداد کرده اند. مشروطيت با نهضت عدالتي آغاز شد. مردم که اولين عامل و گرداننده اصلي انقلاب بودند، از ظلم و ستم حکومت استبدادي به تنگ آمده بودند. بي عدالتي، عدم وجود امنيت و آزادي، به همراه آگاهي و اطلاعاتي که از ديگر کشورها به دست آمده بود1، مردم را بر آن داشت تا براي رفع بي عدالتي و احقاق حق خويش، به تلاش و فعاليت بپردازند. ارتباط جامعه مسلمان ايران با عالمان و فقيهان موجب شد تا آنان در اولين اقدام، نظر آنان را جويا شوند و بدين سبب آيت اللّه بهبهاني و آيت اللّه طباطبايي از نخستين افرادي بودند که رهبري مبارزين را بر عهده گرفتند با شروع مبارزات، بازار تهران تعطيل شد و عده اي از بازاريان نيز در مسجد متحصن شدند. سخنرانان در آن جا به بيان مسائل مهم جامعه و ظلم و ستم دستگاه حاکم پرداختند و درخواست متحصنين را که تشکيل عدالت خانه اي براي جلوگيري از ظلم و ستم بود، بيان داشتند و بدين سبب نهضت عدالت خانه شکل گرفت. نهضت عدالت خانه ريشه اي اسلامي و مذهبي داشت و با الهام از اصول و تعاليم اسلامي آغاز شد. اين نهضت پايه و اساس نهضت مشروطيت ايران بود. مبارزه براي اجراي عدالت، رفع ظلم و ستم و تأسيس عدالت خانه هر لحظه شدت بيشتري مي يافت و دولت به سرکوب مبارزين مي پرداخت. سرانجام مبارزين در مسجد متحصن شدند و در آن جا به بست نشستند و نيروهاي دولتي مسجد را به محاصره خود درآوردند. با محاصره متحصنين در مسجد، رهبران نهضت تصميم گرفتند که به حرم حضرت عبدالعظيم(ع) پناهنده شوند و از آن جا مبارزه خود را با دولت ادامه دهند. بارفتن عالمان به حرم، بازار بسته شد و مردم نيز به طرف حرم حرکت کردند. سيل جمعيت خشمگين، چون موجي خروشان به طرف حرم سرازير شد و از مقاومت سربازان دولتي کاري ساخته نبود. مبارزين در حرم اجتماع کردند و نارضايتي خود را از سياست هاي دولت ابراز کردند و خواسته هاي خود را به اطلاع شاه رساندند. مهم ترين اين خواسته ها، اجراي قوانين اسلام درباره تمام افراد به طور يکسان و ايجاد عدالت خانه اي بود که در آن به شکايات مردم رسيدگي شود و در آن جا با همه به عدالت رفتار شود و از ظلم و تجاوز به حقوق افراد جلوگيري شود. شاه در خواست هاي متحصنين را پذيرفت و فرماني در موافقت با آن ها صادر کرد که در قسمتي از آن آمده بود: «تربيت و تأسيس عدالت خانه دولتي، براي اجراي احکام شرع مطاع و آسايش رعيت، از هر مقصود مهمي واجب تر است...».2 موافقت با خواسته هاي مبارزان، تنها در حد گفتار بود و در عمل تغييري در وضع موجود روي نداد. آيت اللّه بهبهاني و آيت اللّه طباطبايي که به نفوذ و محبوبيت شيخ فضل اللّه نوري در جامعه آگاهي داشتند و مي دانستند که با وجود اختلاف بين عالمان و بدون همراهي شيخ، پيشرفتي در امر مبارزه حاصل نمي شود، به خانه شيخ فضل اللّه رفتند و با او به گفتگو پرداختند و از او خواستند که با نهضت عدالت طلبي و آزادي خواهي همکاري و همگامي نمايد. شيخ فضل اللّه در پاسخ به در خواست آن ها گفت: من راضي به بي احترامي به روحانيت و توهين به شريعت نيستم و شما را تنها نمي گذارم؛ هر زماني که اقدامي انجام داديد، من هم با شما حاضرم3؛ ولي بايد مقصود اسلام و شرع باشد و طوري رفتار نشود که اسباب توهين به شرع و علما فراهم شود. با قبول خواسته هاي شيخ، وي نيز همراهي خود را با نهضت اعلام کرد. او که تا اين هنگام به دليل شک و ترديد در اصالت نهضت و اسلامي بودن قيام از همراهي خودداري کرده بود، با طرف داران خود و عده اي از مردم محله سنگلج، به مسجد تشريف آوردند.4 در اين تحصن نيز مردم بر خواسته اصلي خويش پاي فشردند و گفتند«مقصود ما مجلس عدل است که بعد از اين، کسي ظلم و تعدي و اجحاف ننمايد5». عدم رسيدگي به خواسته هاي متحصنين موجب شد تا رهبران نهضت به همراه جمعي ديگر به قم هجرت کنند.

 

شيخ فضل اللّه نوري نيز با اطرافيان خويش در کهريزک به کاروان متحصنين ملحق شد و جبهه مبارزان و عدالت خواهان با پيوستن او قوي تر و نيرومندتر از قبل، قدم در راه مبارزه با دولت خودکامه گذاشت. اين هجرت که به هجرت کبري معروف شد، موجب شد تا شهر به حال تعطيل در آيد؛ زيرا امور مهمي چون رسيدگي به شکايات، قضاوت ها، ازدواج، طلاق، وقف و اسناد ملکي، در آن وقت همه به وسيله روحانيون انجام مي شد و مردم که در هنگام گرفتاري و مشکلات تنها پناهگاهشان عالمان و روحانيون بودند، بسيار نگران و پريشان شدند و علاوه بر اين، هر لحظه از حمله احتمالي نيروهاي دولتي بيم داشتند. اين ترس و نگراني، موقعيت مناسبي را براي دولت استعمارگر انگلستان فراهم آورد تا در اين نهضت براي خود جايگاهي پيدا کند. از اين رو با کمک روشنفکران وابسته و فراماسونرها به پخش شايعه حمله مأموران دولتي پرداخت و مردم را به پناه بردن و تحصن در سفارت انگلستان ترغيب و تشويق کرد. اين کوشش ها موجب شد تا جمعي از مردم به همراه عده اي از روشنفکران و بازاريان فراماسون در سفارت تحصن کنند. در اين تحصن انگلستان از هيچ تلاشي در راه تأمين نيازهاي متحصنين کوتاهي نمي کرد. در خاطرات يکي از متحصنين آمده است: «ناهار و شام بي نهايت، شربت، چاي و عصرانه و ميوه جات فراوان که محل تماشا و حيرت شده است6». اين تحصن، هزينه هنگفتي در پي داشت؛ امّا انگلستان از اين حاتم بخشي، هدف مهمي را پي گيري کرد و آن سلطه کامل بر مملکت ايران بود. تا اين مرحله از مبارزات، هيچ سخني از مشروطيت در ميان نبود؛ اما در سفارت با بيان فوائد مشروطيت و تبليغات فريبنده، متحصنين را متقاعد کردند که خواهان حکومت مشروطه شوند و عدالت خانه و اجراي احکام اسلام که اصلي ترين خواست متحصنين بود، به فراموشي سپرده شد. تلاش هاي انگلستان و روشنفکران و فرامانسون هاي وابسته سرانجام به نتيجه رسيد و متحصنين بدون آن که شناخت درستي از مشروطيت داشته باشند، خواهان حکومت مشروطه نشدند؛ به گونه اي که هنگام بازگشت مهاجرين از قم، آنان در مقابل عمل انجام شده اي قرار گرفتند و نهضت عدالت خانه عملاً مسيري ديگر را در پيش گرفت. سرانجام با اوج گيري مبارزات، دولت تسليم شد و مظفرالدين شاه نيز در مردادماه 1324 ق. فرمان مشروطيت را صادر کرد. تا اين جا همواره دو گروه عدالت طلبان و مستبدين با يکديگر به مبارزه و نبرد مشغول بودند؛ امّا در اين مرحله، خط سومي پا به عرصه نبرد مي گذارد. خط سوم، جريان مشروعه طلبان است؛ خط عالمان متعهدي که اجراي شريعت اسلام تمام هم و غم آنان است و در راه حفظ شريعت بر سر دار رفتند و ننگ ذلت و اسارت و پناهنده شدن به بيگانگان را نپذيرفتند. شيخ فضل اللّه نوري رهبر اين گروه است. او که به توطئه هاي دشمنان پي برده بود، به مخالفت با مشروطيت غيرمشروع پرداخت و خواهان اين بود که احکام و قوانين حکومت مشروطيت نبايد مخالف شريعت باشد؛ بلکه بايد منطبق با شريعت باشد. با تلاش او اصل نظارت فقها بر قوانين مجلس در متمم قانون اساسي گنجانده شد؛ امّا در ساير موارد به گفته هاي او عمل نشد و اوضاع به گونه اي متمايل به غرب و روشنفکران و فراماسون ها بود و هيچ تضميني براي اين اصل نيز وجود نداشت. شيخ فضل اللّه که مي ديد قوانين و احکام اسلام به فراموشي سپرده شده، مسير نهضت را بيگانگان و وابستگان آن ها مشخص مي کنند، به مخالفت برخاست و در راه رسالت خويش به روشن گري و آگاهي بخشي پرداخت. وي به همراهي جمعي از همفکران خود در حرم حضرت عبدالعظيم(ع) تحصن نمود و با انتشار نشريه اي به آگاهي دادن پرداخت؛ امّا اوضاع به گونه اي تيره، سردرگم و مشتبه شده بود که حتي برخي خواص نيز از درک صحيح اوضاع عاجز بودند. تلاش هاي شيخ، نتوانست نهضت را از انحراف نجات دهد و نهضت مشروطيت همان مسيري را مي پيمود که انگلستان و وابستگانش ترسيم کرده بودند. بعد از مرگ مظفرالدين شاه، محمدعلي شاه با مشروطه به مخالفت پرداخت و بدين صورت انگلستان از مشروطه طلبان حمايت مي کرد و دولت نيز با حمايت روسيه به مخالفت و سرکوب آنان پرداخت. سرانجام نيروي هاي مبارز بختياري به فرماندهي سردار اسعد بختياري از چهارمحال بختياري و اصفهان و نيروهاي شمال به رهبري سپهدار تنکابني، عازم تهران شدند و با فتح تهران، به حکومت محمدعلي شاه خاتمه دادند و دولتي جديد به وسيله مشروطه طلبان برقرار شد و روشنفکران غرب گرا و فراماسون هايي چون تقي زاده، شيخ ابراهيم زنجاني، يپرم خان ارمني و... با تشکيل جلساتي به تصفيه مخالفان پرداختند. در اين ميان، مخالفان اصلي مشروطيت و مستبدين کاملاً در امان بودند و اين تصفيه حساب ها تنها شامل طرف داران مشروطه مشروعه شده بود. همان کساني که مشروطيت را تنها در صورت مطابقت با شريعت اسلام قابل پذيرش مي دانستند. سرانجام در دادگاهي فرمايشي شيخ شهيد، نوري به دار آويخته شد و اندکي بعد ساير روحانيون مشروطه طلب، چون بهبهاني کشته شدند تا آخرين آثار دين در مشروطيت نيز زدوده شود و مشروطيت همان شود که غرب و به ويژه انگلستان طالب آن بود.7

 

پي نوشت ها:

1. تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، سيد جلال الدين مدني، دفتر انتشارات اسلامي، ص 86.

2. ناظم السلام کرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، ص 304.

3. هاشم محيط مافي، مقدمات مشروطيت، انتشارات فردوسي، ص 92.

4. تاريخ بيداري ايرانيان، ص 406.

5. همان، ص 407.

6. ابراهيم صفايي، استاد مشروطه، کتاب فروشي سخن، ص 44.

7. ر.ک: سيدمجيد حسن زاده، شيخ فضل اللّه نوري در ظلمت مشروطيت، سازمان چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي.

 

نويسنده: سيد مجيد حسن زاده

منبع: سايت حوزه

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 93818 -1 -1

تاریخ سیاسی
ایران
جهان
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse