مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۵ يکشنبه ۸ اسفند -اِلأَحَّد ٢٩ جمادي الاولي ١٤٣٨ - Sunday February 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  605   بازدید    تاریخ درج مطلب  23/10/1394    
 
 
نزول قرآن مجيد‌

بضرورت مي دانيم كه نزول قرآن برسول خدا(ص) بتدريج و در عرض بيست و سه سال بوده است. ولى در قرآن آياتى داريم كه ظهور بلكه صريح آن ها نزول تمام قرآن در يك ماه و يك شب است مثل شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ ... بقره: 185.
اين آيه روشن است در اين كه قرآن بتمامه در ماه رمضان نازل شده و آيه إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبٰارَكَةٍ ... دخان: دلالت دارد كه در يك شب از ماه رمضان نازل گشته و آيه إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ قدر: 1. صريح است در اين كه آنشب شب قدر بوده است، بنا بر اين توفيق ميان اين دو مطلب چطور است؟
بنظر بعضى مراد از نزول قرآن در رمضان و در شب قدر ابتداء نزول آن است يعنى شروع نزول‌ در ليلة القدر بوده و از آن پس تا بيست و سه سال پايان يافته است. بنظر ديگر مراد آن است كه در شب قدر از لوح محفوظ بآسمان دنيا نازل گشته و از آن در عرض 23 سال بتدريج بر آن حضرت نازل شده است ابن عباس، سعيد بن جبير و ديگران بر اين عقيده‌اند، ظاهرا در اين باره فقط يك روايت از امام صادق(ع) نقل شده كه در مقدّمه نهم تفسير صافى و در تفسير برهان ذيل آيه شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِي ...نقل شده است و آن را حفص بن غياث عامّى از آن حضرت روايت مي كند. و مضمون روايت آن است كه قرآن در ماه رمضان به بيت المعمور نازل گشته و سپس در طول بيست سال نازل گرديده است. در اين حديث آسمان دنيا نيست و بجاى آن بيت المعمور است لذا فيض مرحوم در صافى احتمال داده كه مراد از بيت المعمور قلب حضرت رسول خدا(ص) باشد. متن روايت در اصول كافى كتاب فضل القرآن چنين است‌:«علىّ بن ابراهيم عن ابيه و محمّد بن القاسم عن محمّد بن سليمان، عن داود، عن حفص بن غياث عن ابى عبد اللّه(ع) قال: سألته عن قول اللّه عزّ و جل شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ و انّما أنزل فى عشرين سنة من أوّله الى آخره؟ فقال ابو عبد اللّه عليه السّلام: نَزَلَ القرآنُ جملة واحدة فى شهر رمضان إلى البيت المعمور ثمّ نَزَلَ فى طول عشرين سنة ...»‌ اين روايت از اهل سنت نيز بچندين وجه نقل شده است از جمله در تفسير ابن كثير ذيل آيه شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِي ...
نقل كرده:«‌عن ابن عبّاس قال أنْزِلَ القرآن فى النّصف من شهر رمضان إلى سماء الدّنيا فجعل فى بيت العزّة ثمّ أنزل على رسول اللّه(ص) فى عشرين سنة لجواب كلام النّاس»‌ از اين رو احتمال تقيّه در روايت حفص بن غياث بيشتر است، باقى روايات چنانكه در صافى و برهان و غيره نقل شده دلالت بر نزول دفعى‌ قرآن دارند و شايد مراد از بيت معمور در روايت حفص چنانكه صافى احتمال داده قلب رسول اللّه(ص) باشد.
در بيان توفيق بين دو مطلب فوق، قولى هست بسيار متين و دقيق و آن اين كه قرآن مجيد دو دفعه نازل شده.
يكدفعه بطور فشرده و بسيط و دفعه ديگر بطور تدريج و تفصيل و در عرض بيست و سه سال. و آياتى از قبيل شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ- ... إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ راجع بنزول اوّل است و آيات وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النّٰاسِ عَلىٰ مُكْثٍ وَ نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِيلًا اسراء: 106. راجع بنزول دوّم ميباشد و آياتيكه راجع بنزول دفعى‌اند بلفظ انزال آمده كه دلالت بر دفعى بودن دارند چنانكه آيات بتدريج نوعا با لفظ«تنزيل» اند. در توضيح مطلب مثلى مياوريم. فرض كنيد شخصى دو هزار متر مربع زمين دارد، دفعة بخاطر او ميافتد. كه اين زمين را ده دستگاه خانه ساخته و بفروشد اكنون همه آن خانه‌ها بطور فشرده و بسيط در ذهن اين شخص هست ولى نميداند كوچه كجاست، راه‌روها كدام‌اند، حياط ها در كدام جهت خواهند بود، اطاق ها، حمّام‌ها، انبارها و ... در كجاها قرار خواهند گرفت. مهندسى مي ايد و آن طرح را روى كاغذ ميآورد و نقشه ميكشد و همه آنچه را كه گفته شد روى كاغذ مشخص مي كند. يا انسان مي خواهد كتابى بنويسد يا سخنرانى بكند مطالب بطور فشرده و بسيط در قلب او موجود است سپس بوسيله قلم يا زبان آن ها را توضيح و تفصيل مي دهد. هم چنين قرآن بطور بسيط و فشرده در يك شب بقلب مبارك آن حضرت نازل گشته ولى احتياج بتفصيل داشته است و بر حسب موارد و اتفاقات بار ديگر جبرئيل آن ها را مشروحا و مفصلا بر آنحضرت نازل كرده سپس بوسيله آن بزرگوار بر مردم ابلاغ شده است.


كِتٰابٌ أُحْكِمَتْ آيٰاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ‌ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ هود: 1. ظاهرا«أُحْكِمَتْ» راجع بنزول اوّل و حالت بساطت آن و«فُصِّلَتْ» راجع بنزول دوّم و جدا جدا بودن آن است. نزول دوم بحكم نقشه كشى مهندس است.
مرحوم ابو عبد اللّه زنجانى در تاريخ قرآن ص 31 ترجمه سحاب مي گويد: علاوه بر اين ممكن است بگوئيم روح قرآن و اغراض كليّه‌ايكه قرآن مجيد بآن توجّه دارد در دل پاك پيغمبر(ص) در شب قدر تجلّى نموده كه نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ. عَلىٰ قَلْبِكَ شعراء: 193. سپس بزبان مباركش آيه آيه و جدا جدا در طول سنوات ظهور نموده است.
محقق طالقانى در تفسير پرتوى از قرآن ذيل إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ مي نويسد: از آن آياتي كه قرآن و نزول آنرا توصيف و تعريف مى‌نمايند بوضوح بر مي ايد كه قرآن به دو صورت مشخّص و در دو مرتبه نازل شده است:
اوّل: بصورت و نزول بسيط و جمع و پيوسته.
دوّم به صورت باز و تدريجى و تفصيلى.
صاحب الميزان نيز در ذيل شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ اين مطلب را قبول و بر آن استدلال كرده است.
استدلال‌: طرز استدلال بمطلب فوق اين است كه انزال و تنزيل گر چه هر دو بيك معنى‌اند ولى غالب در باب افعال دفعى بودن و در باب تفعيل تدريج است. آياتي كه در اوّل بحث نقل شد از قبيل إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ- ... إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبٰارَكَةٍ- ... شَهْرُ رَمَضٰانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ همه ظهورشان در انزال دفعى است ايضا آيه كِتٰابٌ أُحْكِمَتْ آيٰاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ هكذا آيات بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ. فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ بروج. 21 و 22. إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ. فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ. لٰا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ.
تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِينَ واقعة: 77- 80. ظاهر در يكپارچگى قرآن‌اند.
آيه وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِكِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلىٰ عِلْمٍ ... اعراف: 52. روشن ميكند كه تفصيل عارض بر كتاب است‌ پس از آمدن كتاب راجع بنزول اوّل، و تفصيل راجع بنزول دوّم ميباشد.
ايضا آيه وَ مٰا كٰانَ هٰذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرىٰ مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتٰابِ لٰا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِينَ يونس: 37. اگر مراد از«الْكِتٰابِ» قرآن باشد.
و نيز از آيه وَ لٰا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ طه: 114. بنظر مي ايد كه قرآن قبلا در قلب آنحضرت بوده ولى خواندن و ابلاغ منوط بوحى دوم بوده است هكذا آيه لٰا تُحَرِّكْ بِهِ لِسٰانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ. إِنَّ عَلَيْنٰا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ. فَإِذٰا قَرَأْنٰاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ. ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا بَيٰانَهُ قيامة 16- 19.
دلالت دارد بر اين كه آنحضرت قبلا قرآن را ميدانسته است ولى خدا فرمود عجله نكن اوّل بايد ما بخوانيم سپس تو مانند خواندن ما بخوانى.
و اينكه مشركان در مقام اقتراح ميگفتند: لَوْ لٰا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً فرقان: 32. أَوْ تَرْقىٰ فِي السَّمٰاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتّٰى تُنَزِّلَ عَلَيْنٰا كِتٰاباً نَقْرَؤُهُ اسراء: 93. منظورشان اين بود كه قرآن بصورت كتاب مجلّد نازل شود و آن غير از نزول دفعى بر قلب پاك آنحضرت است.
امّا آيات وَ قُرْآناً فَرَقْنٰاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النّٰاسِ عَلىٰ مُكْثٍ وَ نَزَّلْنٰاهُ تَنْزِيلًا اسراء: 106. وَ قٰالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لٰا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وٰاحِدَةً كَذٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤٰادَكَ وَ رَتَّلْنٰاهُ تَرْتِيلًا فرقان: 32. صريحشان در نزول تدريجى است.
نسأ: تأخير انداختن.«نَسَأَ الشّى‌ء نَسْأ: أخّره».«نَسَأَ اللَّهُ أجله» يعنى خدا اجل او را بتأخير انداخت. راغب گويد: نَسْ‌ء تأخير در وقت است گويند: نُسِئَت المرأةُ يعنى حيض زن بتأخير افتاد. بيع نسيه را از آن نسيئه گويند كه ثمن بتأخير انداخته ميشود.
إِنَّمَا النَّسِي‌ءُ زِيٰادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عٰاماً ... توبه: 37. در اقرب الموارد گفته: نَسِى‌ء اسم است بمعنى تأخير.
على هذا مراد از آن در آيه معناى‌ مصدرى است يعنى تأخير انداختن و اين موافق آنست كه از امام صادق(ع) نقل شده آنرا در آيه نس‌ء(بر وزن فلس) خوانده‌اند و اگر بمعنى مفعول باشد يعنى تأخير انداخته شد چنانكه در صحاح گفته مراد ماه تأخير انداخته شده است.
بهر حال عرب ماه هاى حرام را كه از شريعت ابراهيم(ع) بود محترم دانسته و در آن ها از جنگ و غارت دست بر ميداشتند ولى بر آن ها سنگين بود كه سه ماه ذو القعده و ذو الحجة و محرّم را متوالى دست از غارت بردارند لذا گاهى محرّم را حلال دانسته بجاى آن ماه صفر را حرام مي دانستند پس از چند سال باز محرّم را حرام ميدانستند و اين تغيير را در ماه ذو الحجة اعلام مي كردند. آيه شريفه در ردّ اين بدعت نازل گرديد يعنى تأخير ماه حرام بماه ديگر زياده روى در كفر است كفّار در اين عمل در اثر اضلال ديگران خود بگمراهى ميافتند كه آنرا سالى حلال و سالى حرام ميكنند. بقولى مباشر اين عمل بعضى از بنى كنانه بودند و چون اين كار بموجب حكم شرك انجام ميگرفت لذا«زِيٰادَةٌ فِي الْكُفْرِ» تعبير آمده است. فَلَمّٰا قَضَيْنٰا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مٰا دَلَّهُمْ عَلىٰ مَوْتِهِ إِلّٰا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ ... سباء: 14. مِنْسَأَة بمعنى عصا است علت اين تسميه آنست كه با عصا چيزى بكنار مياندازند كه نوعى تأخير است يعنى چون مرگ را بر سليمان آورديم، مردم را بمرگ او دلالت نكرد مگر موريانه كه عصايش را ميخورد. اين لفظ و«نسى‌ء» هر دو فقط يكبار در قرآن مجيد آمده است.
نسب: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً فرقان: 54.
نسب و نسبت اشتراكى است از طرف يكى از والدين نسب طولى مثل اشتراك از حيث پدران و فرزندان و نسب عرضى مانند نسبى كه ميان عمو زادگان و برادرزادگان است(مفردات- اقرب) در مجمع گفته نسب راجع بولادت نزديك است در قاموس گويد:«النّسب و النِّسْبَة: القرابة» مراد از نسب در آيه مرد و از صهر زن است چنانكه در«صهر» گذشت يعنى: خدا اوست كه از آب بشر آفريد و او را دو قسم صاحب نسب(مذكّر و صاحب اختلاط(مؤنّث) قرار داد.
وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً صافّات: 158. ميان خدا و جنّ نسبت و قرابتى قرار دادند در«بنت» مشروحا گفته‌ايم كه ظاهرا مراد آنست مشركان جنّ را پسران خدا ميدانستند.
فَإِذٰا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلٰا أَنْسٰابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لٰا يَتَسٰاءَلُونَ مؤمنون:
- چون نفخ صور شود در آنروز قرابتها ميان مردم نيست و از هم سؤال نميكنند. ناگفته نماند: روز قيامت همه مردمان در عرض هم از خاك خواهند روئيد لذا در خلقت قيامت نسب و قرابتى وجود ندارد من و پدر من هر دو در عرض هم از خاك روئيده‌ايم ديگر پدر و پسر معنى ندارد ولى چنانكه در«قيامت» بررسى كرده‌ايم روز قيامت مردم يكديگر را خواهند شناخت. آيه در مرتبه دوّم مفيد آنست كه يارى و همكاريهاى نسبى كه در دنيا ميان مردم حكمفرماست در آخرت وجود ندارد و حساب همه روى عمل خويش است و طورى حساب نسب در آخرت بى‌فائده است كه در باره آن از يكديگر سؤالى نميكنند ظاهرا تقدير آيه«وَ لٰا يَتَساءَلُونَ عَنِ الانْسابِ» است.
در بسيارى از روايات اهل سنت هست كه رسول خدا(ص) فرموده:«كلّ حَسَب و نَسَب منقطع يوم القيامة الّا حسبى و نَسَبِى»‌
در مجمع آنرا بلفظ«قال النّبىُّ» نقل كرده است بنظر نگارنده آيه شريفه از تخصيص ابا دارد شايد مراد از روايت نسبت عملى و ايمان است كه ابدى است الميزان آنرا چنين توجيه كرده كه: شايد از آثار نسب آن جناب آنست كه ذرّيّه‌اش موفّق بعمل صالح ميشوند كه در آخرت بحال آنها نافع باشد. اگر اين را قبول كنيم بايد گفت: باز با امثال جعفر كذّاب‌ها تخصيص يافته است.
نسخ: زايل كردن. از بين بردن«نَسَخَ الشّى‌ء: أزاله» در قاموس ازاله و ابطال و تغيير و در صحاح ازاله و تغيير گفته است. مثل فَيَنْسَخُ اللّٰهُ مٰا يُلْقِي الشَّيْطٰانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللّٰهُ آيٰاتِهِ حج: 52.
يعنى: خدا آن چه را كه شيطان(از فتنه) القا كرده از بين ميبرد و آيات خويش را محكم ميكند معنى آيه در«منى» گذشت.
در مجمع فرموده: نسخ در لغت آنست كه چيزى را ابطال كرده و چيز ديگرى در جاى آن قرار دهيم و اصل آن عوض گرفتن چيزى است در جاى ديگرى. عبارت راغب نظير مجمع است كه گفته:«النَّسْخ إزالة شى‌ء بشى‌ء يتعقّبه».
بنظر نگارنده معناى اوّلى همان ازاله است و اين قيود بعد از رواج نسخ در احكام اضافه شده كه نسخ حكم جانشين كردن حكمى در جاى حكمى است.
در المنار گويد: امامان لغت گفته‌اند: نسخ در اصل بمعنى نقل است خواه نقل بذاته باشد مثل«نَسَخَت الشّمسُ الظّلَّ» يعنى آفتاب سايه را از محلّى بمحلّى نقل كرد و يا نقل صورت باشد مثل«نَسَخْتُ الكتاب» يعنى صورت آنرا بكتاب ديگرى نقل كردم.
در اقرب الموارد گويد: اصل آن بمعنى نقل است. اين معنى مخالف با ازاله نيست كه اختيار كرديم بلكه از لوازم آن ميباشد. نسخ چنانكه گفته شد در نسخه بردارى و اثبات مثل نيز بكار رود گوئى نسخه برداشتن نوعى ازاله است نسبت بنسخه اوّل و نقل آن است بجاى ديگر. از اين است كه در مفردات و اقرب گفته:
«نَسْخُ الكتاب: نقل صورته المجرَّدة الى كتاب آخر» هٰذٰا كِتٰابُنٰا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا كُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ جاثيه: 29. اين كتاب(نامه عمل) ما است كه بر شما بحق سخن ميگويد ما از آنچه ميكرديد نسخه‌ برميداشتيم، از اين آيه روشن ميشود كه نوشتن اعمال بصورت ضبط صوت و پرده سينما است و صرف نوشتن اين كه فلانى دو ركعت نماز خواند، نسخه بردارى نيست.
وَ لَمّٰا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوٰاحَ وَ فِي نُسْخَتِهٰا هُدىً وَ رَحْمَةٌ ... اعراف: 154. نسخه بتصريح اقرب الموارد هم بكتاب منقول و هم منقول منه اطلاق ميشود ولى ظاهرا آن در آيه بمعنى نوشته است و اين شايد از آن باشد كه از لوح محفوظ و از عالم غيب بالواح انتقال يافته بود يعنى: چون غضب موسى فرو نشست الواح را گرفته و در نوشته آنها هدايت و رحمت بود.
مٰا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهٰا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ بقره: 106. اين آيه نظير آيه ذيل است وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آيَةً مَكٰانَ آيَةٍ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا يُنَزِّلُ قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لٰا يَعْلَمُونَ نحل: 101.
«ما» در آيه اوّل در مقام ان شرطيّه است يعنى: اگر آيه‌اى را نسخ كنيم يا از يادتان ببريم بهتر از آن يا نظير آن را مي اوريم آيا نميدانى كه خداوند بهر چيز توانا است.
بنظر مي ايد: اين آيه و آيه ما بعدش در سوره بقره، با ما قبل و ما بعد ارتباط ندارد و مطلب مستقلّى است و بقرينه«نُنْسِهٰا» روشن ميشود كه مراد از نسخ فقط نسخ حكم است ولى تلاوت آيه خواهد ماند، امّا«نُنْسِهٰا»(از باب افعال) آنست كه خدا آيه‌اى را از ياد پيغمبر ببرد و آن از بين رفتن حكم آيه و خود آيه است: و آن با سَنُقْرِئُكَ فَلٰا تَنْسىٰ اعلى 6. مخالف نيست زيرا اين آيه نسيان را نفى ميكند نه انساء را بعبارت ديگر بعد از آيه فوق در اثر تأييد خداوند ديگر آنحضرت هيچ آيه را فراموش نميكرد امّا اين مخالف با آن نيست كه خدا بخواهد آيه‌اى را لمصلحة از ياد آنحضرت ببرد، فقط صحبت اينجاست كه آيا انساء واقع شده يا نه؟
بقولى انساء بايد قبل از تبليغ آيه باشد. لذا محذورى از مصداق داشتن آن نيست‌ در اين صورت بايد ديد وحى اوّلى و انساء ثانوى چه حكمت داشته است. نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهٰا أَوْ مِثْلِهٰا صريح است در اينكه آيه و حكم بعدى پر مصلحت‌تر از حكم اولى و يا مثل آن خواهد بود يعنى حكم بعدى فقط در حفظ مصلحت مانند اوّلى است و گر نه از حيث زمان، اوّلى نميتواند در جاى دوّمى واقع شود، تنها از حيث قيام بمصلحت نظير هم‌اند و الّا آمدن دوّمى لغو خواهد بود.
آيات منسوخه‌:
نسخ حكم آنست كه مصلحت حكم محدود بزمان باشد و با سر آمدن زمان مصلحت از بين رفته و منسوخ ميشود و حكم ديگرى جاى آن را مي گيرد. ابو بكر نحاس در كتاب«الناسخ و المنسوخ» صد و سى و هشت آيه شمرده كه بادّعاى او اين 138. آيه نسخ شده‌اند. ولى قائل بنسخ در آن امثال قتاده، عطا، عكرمه و غيره هستند كه اعتنائى بسخن آن ها نيست و در«قرء- قرآن» تحت عنوان«دقت» حال آن ها را بررسى كرديم و هيچ يك صحابى نبوده و زمان وحى را درك نكرده‌اند و پاى ابن عباس نيز در نسخ اين آيات در ميان است و در همان فصل گفته‌ايم كه او سه سال قبل از هجرت متولد شد و سيزده ساله بود كه رسول خدا(ص) رحلت فرمود: يك پسر 13 ساله چقدر معلومات مي تواند اخذ كند؟ و اگر گوئيم كه از على بن ابى طالب اخذ كرده است، آرى ابن عباس از آنحضرت چيزهاى بسيار آموخته ولى فرزندان آنحضرت كه امامان اطهار(ع) هستند بايد اين گفته‌ها را تصديق كنند.
منبع: برگرفته شده از کتاب قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، 7 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، ششم، 1412 ه‍ ق

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 86378 -1 -1

خبر های قرآنی
مقالات قرآنی
دوره های آموزشی
عملکرد های سالانه دارالقرآن
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse