مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۶ جمعه ۳۰ تير -اِجُّمعَة ٢٦ شوال ١٤٣٨ - Friday july 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  735   بازدید    تاریخ درج مطلب  23/10/1394    
 
 
كلمه در قرآن‌

1- لفظ و سخن. يَحْلِفُونَ بِاللّٰهِ مٰا قٰالُوا وَ لَقَدْ قٰالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ توبه: 74. كه مراد كلام كفر آميز است كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلّٰا كَذِباً كهف: 5.
2- عيسى(ع) إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلىٰ مَرْيَمَ نساء: 171. إِنَّ اللّٰهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ آل عمران: 45. ظاهرا عيسى(ع) از آن جهت كلمة خوانده شده كه وجودش اثر بخصوصى بود از جانب خدا، گر چه مخلوق همه كلمات اللّه‌اند ولى اين عنايت در اثر بى‌پدر بودن در عيسى(ع) بيشتر است. بعضى گفته‌اند: علت اين تسميه آن است كه آن حضرت در اثر كلمۀ«كُنْ» از جانب خدا«فَيَكُونُ» شده است ولى كلمۀ«كُنْ»‌
در بارۀ همه است إِنَّمٰا قَوْلُنٰا لِشَيْ‌ءٍ إِذٰا أَرَدْنٰاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ نحل: 40. در بارۀ آدم آمده خَلَقَهُ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ قٰالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ آل عمران:
-ولى به آدم كلمه اطلاق نشده است اقوال ديگرى نيز در اين باره هست كه بايد در كتب ديگر ديد در المنار چهار وجه و در مجمع وجوهى نقل شده است.
معنى آيۀ اول: مسيح عيسى بن مريم فقط پيامبر خدا و اثر خداست كه بوجود مريم انداخته و در وجود او قرار داده است.


آيۀ دوم: اى مريم خدا بتو مژده مي دهد اثرى و فرزندى كه از جانب خدا بتو داده ميشود نام مباركش عيسى است پسر مريم.
در آيۀ أَنَّ اللّٰهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيىٰ مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللّٰهِ آل عمران: 39.
مجموع مفسّران گفته‌اند مراد از«كلمة» عيسى است يعنى اى زكريّا خدا بتو مژده ميدهد يحيى را كه تصديق كنندۀ كلمه‌اى از جانب خداست در اين صورت يحيى از مبشّران عيسى عليهما السلام بوده است، فقط ابو عبيده قائل است كه مراد از«كلمة» كتاب يا وحى است (المنار و مجمع).
3- وعده. وَ مٰا كٰانَ النّٰاسُ إِلّٰا أُمَّةً وٰاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لٰا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيمٰا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ يونس: 19.
مراد از«كلمة» در اين جا چنان كه گفته‌اند وعده است و مراد از وعده چنانكه در الميزان آمده وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتٰاعٌ إِلىٰ حِينٍ بقره:
36. است كه خدا به هنگام هبوط آدم اين وعده و اين مهلت را داده است و گرنه لازم بود كه در اختلاف امّت اهل باطل از بين بروند در المنار گفته مراد از كلمۀ آيۀ 93 سورۀ يونس است كه فرموده: إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ فِيمٰا كٰانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ كه خدا قضاوت در اختلاف را بروز قيامت موكول فرموده است در آيات:
انعام: 115، اعراف: 137، يونس: 33 هود: 110. و ساير آيات نيز‌ كلمه بمعنى وعده است النهايه بعضى در وعدۀ عذاب و بعضى در وعدۀ رحمت و بعضى در وعدۀ مهلت مثل أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذٰابِ ... زمر:
19. كه صريح در وعدۀ عذاب است.
در آيۀ وَ لَوْ لٰا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ شورى: 21. ظاهرا مراد وعدۀ تأخير عذاب است.
وَ جَعَلَهٰا كَلِمَةً بٰاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ زخرف: 28. در ما قبل اين آيه قول ابراهيم عليه السّلام ذكر شده كه به بت‌پرستان فرمود: إِنَّنِي بَرٰاءٌ مِمّٰا تَعْبُدُونَ ظاهر آن است كه«هاء» در«جعلها» راجع ببرائت است و برائت از بت ها عبارت اخراى توحيد ميباشد يعنى: خدا برائت از شرك را در فرزندان ابراهيم هميشگى فرمود تا آن ها بتوحيد برگردند.
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَكِينَتَهُ عَلىٰ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوىٰ وَ كٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا ... فتح:
- جمهور مفسّران آن را كلمۀ توحيد و بعضى سكينه گفته‌اند، الميزان بعيد نمي داند روح ايمان باشد كه بتقوى امر مي كند.
بعيد نيست كه بگوئيم«التقوى» بيان كلمة است و اطلاق كلمه بر آن بدين لحاظ است كه تقوى اثرى است در قلب يعنى: خدا آرامش خويش را بر رسول و مؤمنان نازل فرمود و تقوى را ملازم آن ها كرد آن ها بتقوى لايق و اهل آن بودند.
كلمات در قرآن‌:
كلمات نيز مانند كلمه در قرآن كريم مصادقى دارد:
1- جمع كلمه و الفاظ فَتَلَقّٰى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِيمُ بقره: 37. كلماتيكه آدم و زنش از خدا اخذ كرده و خدا را با آنها خواندند و خدا توبه‌شان را قبول كرد ظاهرا همان است كه در آيۀ 23 اعراف آمده قٰالٰا رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ.
عياشى چهار حديث در اين باره‌: نقل كرده در دو حديث كلمات نظير آيۀ اعراف است و چهارم از على عليه السّلام است كه فرمود: كلماتيكه آدم از خدا اخذ كرد گفت:
«يا ربّ اسئلك بحقّ محمّد لمّا تبت علىّ»‌
خدا فرمود: محمد را از كجا دانستى؟ گفت: او را آنگاه كه در جنّت بودم در سراپردۀ اعظم تو نوشته ديدم.
در مجمع نقل شده: آدم ديد در عرش اسمائى معظّم و مكرّم نوشته شده است از آن نام ها پرسيد گفته شد: اين ها نام هاى كسانى است كه بهترين خلق در نزد خدااند، نام ها عبارت بودند از: محمد، على، فاطمه، حسن و حسين، آدم با آنها بخدا متوسّل شد تا خدا توبۀ او را پذيرفت.ناگفته نماند: مانعى نيست كه آدم نامهاى مقدس پنج تن عليهم السلام را با كلمات آيۀ فوق بزبان آورده باشد.
2- موجودات. قُلْ لَوْ كٰانَ الْبَحْرُ مِدٰاداً لِكَلِمٰاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمٰاتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنٰا بِمِثْلِهِ مَدَداً كهف: 109. آيۀ زير از اين آيه روشنتر است وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلٰامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ كَلِمٰاتُ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لقمان: 27.
آن چه به نظر ميايد اين است كه مراد از«كلمات» در هر دو آيه موجودات و مخلوقات خداست، هر فرد فرد موجود اثرى از خداست، مركّب بودن دريا براى نوشتن شمارش آن ها اشاره است باينكه بشر از تعداد و شمارش مخلوقات خداوند عاجز است چنانكه از شمارش نعمت هاى خدا، وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لٰا تُحْصُوهٰا ابراهيم: 34. ولى بى‌نهايت بودن مخلوقات را نميرساند، شايد اطلاق كلمه بمخلوق از آنجهت باشد كه مخلوقات دلالت بر وجود خدا دارند مثل دلالت كلمه بر معنايش.
قطع نظر از موجودات منظومۀ شمسى براى نمونه كافى است بدانيم كه كهكشان ما همان راه شيرى در آسمان محتوى صد ميليارد ستاره است و در ميدان نفوذ تلسكوب پنج‌ مترى چند ميليارد كهكشان مجزّا وجود دارد و در فاصلۀ 85 ميليون سال نورى كهكشانهاى ديگرى كشف كرده‌اند كه هر يك داراى ميلياردها ستاره‌اند آنوقت ملاحظه فرمائيد مخلوقات خدا چه قدر و تا كجااند (سبحان من خلق العالم) و حتى اگر ذرّات آب دريا با خود آن نوشته شود بخودش هم كفايت نخواهد كرد كجا مانده بموجودات ديگر. از اينجا است كه«لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمٰاتُ رَبِّي».
معنى آيۀ اول: بگو اگر براى شمردن مخلوقات پروردگارم دريا مركّب بود هر آينه پيش از تمام شدن موجودات دريا تمام مي شد و اگر درياى ديگرى مانند آنرا بكمك مياورديم باز تمام ميشد.
آيۀ دوم: اگر همۀ درختان روى زمين قلم بودند و دريا با هفت درياى ديگر مركّب ميبود (در شمارش مخلوقات خداوندى درياها تمام ميشدند ولى) مخلوقات خدا تمام نميشد حقّا كه خدا عزيز و حكيم است.
هفت دريا براى مثال است نه اين كه مثلا هشت دريا كفايت ميكرد.
در مجمع ذيل آيۀ اول كلمات را: آن چه خدا از كلام و حكمت ها در قدرت دارد و در ذيل آيۀ دوم مقدورات و معلومات خداوند گرفته كه با كلمات تعبير آورده مي شوند.
در الميزان آمده: خدا با دهان سخن نميگويد قول خدا همان فعل خداست، فعل خدا كلمه خوانده ميشود كه بر وجود خدا دلالت دارد .. و از اين معلوم مي شود هر چه بوجود ميايد و هر واقعه‌اى كه بوجود ميپيوندد از اين حيث كه دالّ بر خداست كلمه خوانده مي شود، در ذيل آيۀ دوم نظير اين سخن را گفته و علت تمام نشدن كلمات را غير متناهى بودن آن ها دانسته است. ولى چنان كه گفتيم از آيات غير متناهى بودن كلمات استفاده نميشود مگر آن كه مراد از آن ها مثل قول مجمع مقدورات خداوند باشد.
وَ إِذِ ابْتَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً ... بقره: 124.
راجع باين آيه در«عهد» مشروحا سخن گفته‌ايم، كلماتيكه ابراهيم عليه السّلام با آن ها امتحان شده در آن جا گفته‌ايم كه ظاهرا قربانى اسماعيل، اسكان دادن خانواده‌اش در سرزمين خالى مكّه و نظير آن هاست و علت اطلاق كلمات بر آن ها بنظر من آنست كه دلالت بر ثبات و استقامت آنحضرت داشتند.
وَ أُوذُوا حَتّٰى أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا وَ لٰا مُبَدِّلَ لِكَلِمٰاتِ اللّٰهِ انعام: 34.
لَهُمُ الْبُشْرىٰ فِي الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا وَ فِي الْآخِرَةِ لٰا تَبْدِيلَ لِكَلِمٰاتِ اللّٰهِ يونس:
64. ظاهرا مراد از كلمات در اينگونه آيات وعده‌هاى خداست.
كلام و كلم‌:
كلام در استعمال قرآن مطلق سخن و دستور است وَ قَدْ كٰانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلٰامَ اللّٰهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ بقره: 75. إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النّٰاسِ بِرِسٰالٰاتِي وَ بِكَلٰامِي اعراف: 144.
مي شود گفت: كلام در اين آيه مصدر است يعنى من تو را برگزيدم به دستورهاى خودم و به سخن گفتنم با تو.
منبع: برگرفته شده از کتاب قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، 7 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، ششم، 1412 ه‍ ق

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 86370 -1 -1

خبر های قرآنی
مقالات قرآنی
دوره های آموزشی
عملکرد های سالانه دارالقرآن
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse