مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۵ يکشنبه ۸ اسفند -اِلأَحَّد ٢٩ جمادي الاولي ١٤٣٨ - Sunday February 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  637   بازدید    تاریخ درج مطلب  28/9/1394    
 
 
قرآن و اوقات سه‌گانه نماز!

از شگفتى‌هاى اين مسأله آن است كه در قرآن مجيد در دو آيه هنگامى كه سخن از اوقات نماز به ميان مى‌آيد، فقط سه وقت براى نمازهاى شبانه روز ذكر شده با اين حال تعجّب است چرا گروهى از اين برادران اصرار در وجوب پنج وقت دارند.
فضيلت داشتن پنج وقت جاى انكار نيست. ما هم هر زمان توفيق رفيقمان شود رعايت پنج وقت را مى‌كنيم، سخن در وجوب آن است.
آيه اوّل در سوره هود است: «وَ أَقِمِ الصَّلٰاةَ طَرَفَيِ النَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ؛ در دو طرف روز و بخشى از شب نماز را بر پاى دار ...».
تعبير «طرفى النهار» اشاره به نماز صبح است كه در آغاز روز انجام مى‌شود و نماز ظهر و عصر است كه وقت آنها تا غروب ادامه دارد، به عبارت ديگر استمرار وقت نماز ظهر و عصر تا غروب آفتاب به روشنى از اين آيه استفاده مى‌شود.
امّا «زلفاً من الليل» با توجّه به اين كه «زلف»- به گفته «مختار الصحاح» و راغب در كتاب مفردات- جمع «زلفة» است كه به معناى بخشهايى از اوايل شب مى‌باشد، آن هم اشاره به وقت نماز مغرب و عشاست.


بنابراين اگر پيامبر (صلى الله عليه و آله) نماز را معمولا در پنج وقت انجام مى‌داده است حتماً جنبه وقت فضيلت داشته كه همه ما به آن معتقديم، چرا ظاهر آيه قرآن را ناديده بگيريم و سراغ تأويلهاى ديگر برويم؟!
آيه دوّم در سوره اسراست: « (أَقِمِ الصَّلٰاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلىٰ غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كٰانَ مَشْهُوداً)؛ نماز را از‌ آغاز زوال ظهر تا تاريكى شب برپا دار، همچنين قرآن فجر (نماز صبح) را ...». «1»‌
«دلوك» به معناى متمايل شدن است و در اينجا اشاره به تمايل آفتاب از خط نصف النهار يعنى زوال ظهر است.
غسق الليل به معناى تاريكى شب است كه بعضى آن را به اوايل شب تفسير كرده‌اند و بعضى به نصف شب، زيرا همان گونه كه «راغب» در «مفردات» گفته است «غسق» به معناى شدّت تاريكى شب مى‌باشد كه همان نيمه شب است.
بنابراين دلوك شمس اشاره به آغاز وقت نماز و ظهر و غسق الليل اشاره به پايان وقت نماز مغرب و عشاست و قرآن فجر نيز اشاره به نماز صبح است.
و در هر صورت در آيه شريفه تنها سه وقت براى نمازهاى يوميّه بيان شده است نه پنج وقت، و اين دليل بر جواز نماز در سه وقت است.
فخر رازى در تفسير اين آيه بيان جالبى دارد و آن اين است كه مى‌گويد: «إن فسرنا الغسق بظهور أوّل الظلمة- و حكاه عن ابن عبّاس و عطا و النضر بن شميل- كان الغسق عبارة عن أول المغرب و على هذا التقدير يكون المذكور فى الآية ثلاث اوقات وقت الزوال و وقت أول‌ المغرب و وقت الفجر، و هذا يقتضى أن يكون الزوال وقتاً للظهر و العصر فيكون هذا الوقت مشتركاً بين الصلاتين و أن يكون أول المغرب وقتاً للمغرب و العشاء فيكون هذا الوقت مشتركاً أيضاً بين هاتين الصلاتين فهذا يقتضى جواز الجمع بين الظهر و العصر و المغرب و العشاء مطلقاً؛ هرگاه «غسق» را به ظهور نخستين تاريكى آغاز شب تفسير كنيم- كه ابن عبّاس و عطا و نضر بن شميل نيز قائل شده‌اند- غسق عبارت از اوّل مغرب مى‌شود، و بنابراين آنچه در آيه آمده بيان سه وقت است: وقت زوال و وقت اوّل مغرب و وقت فجر».
سپس مى‌افزايد: اين اقتضا مى‌كند كه زوال، وقت نماز ظهر و عصر باشد، پس اين وقت مشترك ميان اين دو نماز است، و نيز اوّل مغرب وقت «نماز مغرب و عشا» است. بنابراين، دو نماز مذكور نيز وقت مشترك دارند و نتيجه همه اينها آن است كه جمع ميان نماز ظهر و عصر و ميان مغرب و عشا مطلقاً جايز است».
فخر رازى تا اينجا راه را به خوبى طى مى‌كند و مفهوم آيه شريفه را به خوبى درك مى‌كند و نشان مى‌دهد، ولى به دنبال آن مى‌گويد چون دليل داريم كه جمع ميان دو نماز بدون عذر و سفر جايز نيست بنابراين آيه را به حال عذر محدود مى‌كنيم.
بايد به او يادآور شد كه نه تنها دليلى بر اختصاص آيه به حال عذر‌ نداريم، بلكه روايات متعدّدى داريم (كه سابقاً به آنها اشاره شد) كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) گاه نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را بدون عذر و در غير سفر جمع مى‌كرد تا بر امّت خود توسعه دهد و بتوانند از اين رخصت بهره گيرند؛ به علاوه چگونه مى‌توان اطلاق آيه را به موارد بسيار محدودى اختصاص داد، در حالى كه در علم اصول آمده است كه تخصيص اكثر جايز نيست.
و به هر حال هرگز نمى‌توان از مفهوم واضح آيه شريفه در بيان سه وقت دست برداشت.
1- قرآن مجاز بودن اوقات سه‌گانه براى پنج نماز را به وضوح بيان كرده است.
2- روايات اسلامى كه در كتب فريقين آمده نشان مى‌دهد كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) بارها جمع ميان دو نماز كردند، بى آن كه در سفر باشند يا عذر ديگرى وجود داشته باشد، و اين امر را رخصتى براى مسلمين شمردند تا به زحمت نيفتند.
3- گرچه خواندن نماز در پنج وقت، فضيلت است ولى اصرار بر اين فضيلت و جلوگيرى از رخصت، سبب مى‌شود كه بسيارى از مردم- به خصوص نسل جوان- از نماز چشم بپوشند و اين مسئوليّت سنگينى بر دوش مخالفان رخصت مى‌افكند.
حدّ اقل علماى اهل سنّت بپذيرند كه جوانانشان در اين مسأله از فتواى ما پيروان اهل بيت (عليهم السلام) تبعيّت كنند، همان‌گونه كه عالم بزرگوار شيخ الازهر «شيخ محمود شلتوت» عمل به فتاواى مذهب جعفرى را مجاز شمرد.
مسح پاها در وضو‌
مسح پاها در وضو، يكى ديگر از ايرادهايى است كه جمعى از علماى اهل سنّت بر شيعه و پيروان مكتب اهل بيت (عليهم السلام) گرفته‌اند. آنها اغلب شستن پاها را واجب مى‌دانند و مسح پا را كافى نمى‌شمرند.
اين در حالى است كه قرآن مجيد به وضوح دستور به مسح پاها داده و عمل پيروان مكتب اهل بيت (عليهم السلام) موافق قرآن و بسيارى از احاديث پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) است كه متجاوز از 30 حديث مى‌باشد.
عمل بسيارى از صحابه و تابعين (گروهى كه بعد از دوران صحابه روى كار آمدند) نيز بر مسح بوده است نه شستن.
ولى متأسّفانه جمعى از مخالفان چشم بر اين ادلّه بسته و بدون دقّت كافى حمله را بر ما آغاز كرده و با الفاظ تند و زننده و دور از حقّ و عدالت، پيروان اين مكتب را سرزنش كرده‌اند.
ابن كثير از علماى معروف اهل سنّت در كتاب خود «تفسير القرآن‌ العظيم» مى‌گويد:
روافض (منظورش پيروان اهل بيت (عليهم السلام) است) در مسأله شستن پاها در وضو مخالفت كرده‌اند و از روى جهل و ضلالت بى آن كه مستندى داشته باشند مسح را كافى دانسته‌اند، در حالى كه آيه شريفه قرآن وجوب شستن را مى‌رساند و عمل رسول خدا نيز مطابق آيه بوده و آنها با همه امور مخالفت كرده و در واقع هيچ دليلى بر گفته خود ندارند!! «1»‌
جمع ديگرى نيز چشم و گوش بسته دنبال سخنان او را گرفته، و بى آن كه تحقيقى روى مسأله كرده باشند، هر نسبتى كه خواسته‌اند به شيعه داده‌اند.
آنها گويا همه مخاطبان خود را عوام مى‌دانسته، و فكر نكرده‌اند روزى محقّقان و دانشمندان سخنان آنها را نقد مى‌كنند و آنها در برابر تاريخ اسلام شرمنده خواهند شد.
اكنون قبل از هر چيز به سراغ كتاب الله قرآن مجيد مى‌رويم. قرآن در آيه 6 سوره مائده (آخرين سوره‌اى كه بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) نازل گرديد) چنين مى‌گويد: « (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلٰاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد هنگامى كه‌ براى نماز برمى‌خيزيد، صورت‌ها و دست‌هايتان را تا مرفق بشوييد و چيزى از سر و پاهايتان را مسح كنيد».
روشن است كه كلمه «أرجلكم» (پاهاى خود) عطف بر «رءوسكم» (سرهايتان) شده است و براى اين است كه در هر دو، مسح لازم است (نه شستن) خواه «أرجلكم» را به نصب بخوانيم يا به جرّ (دقّت كنيد). «1»‌ به هر حال قرآن مجيد در مورد پاها دستور مسح داده است.
توجيهات عجيب‌
ولى گروهى كه دستور قرآنى را هماهنگ با پيشداورى خود نديدند به سراغ توجيهاتى رفته‌اند كه انسان را در شگفتى فرو مى‌برد از جمله:
1- اين آيه به وسيله سنّت پيامبر (صلى الله عليه و آله) و احاديثى كه از آن حضرت نقل شده، منسوخ گشته است! ابن حَزم در كتاب «الأحكام فى أصول الأحكام» مى‌گويد: «چون در سنّت شستن پاها آمده بايد قبول كنيم كه مسح منسوخ شده است».
در حالى كه اوّلا: همه مفسّران قبول دارند كه سوره مائده آخرين سوره‌اى است كه بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) نازل شده و هيچ آيه‌اى از آن منسوخ نيست.
ثانياً: همان گونه كه بعد از اين خواهد آمد، در برابر رواياتى كه دلالت مى‌كند پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) هنگام وضو پاهاى خود را مى‌شست، روايات متعدّدى داريم كه مى‌گويد حضرت (صلى الله عليه و آله) هنگام وضو پاهاى خود را مسح مى‌فرمود.
چگونه ممكن است يك اصل قرآنى را با رواياتى كه وضع آن چنين است نسخ كرد.
از اين گذشته در باب تعارض روايات گفته شده، هرگاه روايات متعارض باشند بايد بر قرآن عرضه شوند، رواياتى كه موافق قرآن است مقبول و آنچه مخالف قرآن است مردود مى‌باشد.
2- بعضى ديگر مانند «جصاص» در كتاب أحكام القرآن مى‌گويد آيه وضو مجمل است و ما به احتياط عمل مى‌كنيم و پاها را مى‌شوييم كه هم «غَسل» حاصل شده باشد و هم «مسح»!
در حالى كه همه مى‌دانيم «غَسل» و «مسح» دو مفهوم متباين دارند و هرگز غَسل شامل مسح نمى‌شود.
ولى چه بايد كرد كه پيشداورى‌ها اجازه عمل به ظاهر قرآن را نمى‌دهد.
3- فخر رازى مى‌گويد، حتّى اگر آيه را طبق قرائت «جرّ» بخوانيم يعنى «أرجلكم» عطف بر «رءوسكم» باشد كه به روشنى دلالت بر‌ مسح پاها دارد، بازهم منظور مسح پاها نيست، بلكه منظور از مسح كردن پاها اين است كه به هنگام شستن پاها در ريختن آب زياده روى نكنيد!
در حالى كه اگر پاى اين گونه اجتهادات و تفسير به رأى‌ها در آيات قرآن بازشود، چيزى از ظواهر قرآن براى عمل باقى نمى‌ماند، اگر ما مجاز باشيم «مسح» را به معناى «عدم اسراف در شستن» بگيريم، همه ظواهر آيات را مى‌توان طور ديگرى تفسير كرد.

منبع: برگرفته شده از کتاب شيرازى، ناصر مكارم، شيعه پاسخ مى‌گويد، در يك جلد، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب عليه السلام، قم - ايران، هشتم، 1428 ه‍ ق

 

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 85428 -1 -1

خبر های قرآنی
مقالات قرآنی
دوره های آموزشی
عملکرد های سالانه دارالقرآن
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse