مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۶ سه شنبه ۲۱ آذر -اِثَّلاثا ٢٣ ربيع الاول ١٤٣٩ - Tuesday December 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  2668   بازدید    تاریخ درج مطلب  28/10/1387    
 
 
شهيد داور يسري

داور يسري در 28 فروردين 1332 در كوچه معمار اردبيل ، از مادري به نام سلمه نجدنبادي و در خانواده موسي يسري – كه خانواده اي متين و مذهبي و كم در آمد بود – به دنيا آمد . سلمه خانم كه در درستي و صداقت گفتار در نزد خويشان و بستگان زبانزد است تعريف مي كند كه :
 (( دو ماه قبل از تولد داور، شبي در خواب، سيدي از اوليا به من بشارت فرزند پسري را داد كه از صالحان زمين است. او قنداق و پيشبندي كه نام علي اصغر بر آن نقش بسته بود به من داد و سفارش كرد كه نام علي اصغر را براي فرزندت انتخاب كن و از طفل خود مراقبت نما كه وي مورد توجه است.)) 1
سلمه خانم بعد از بيداري، خوابش را به مادر بزرگ داور در ميان مي گزارد و تعبير خواب به بعد از تولد نوزاد موكول كرد. بعد از تولد نوزاد چون عموي نوزاد –به نام داور– به تازگي فوت كرده بود با مشورت مادر بزرگ، اسم داور را بر او نهادند. 2
داور كه اولين فرزند خانواده بود در دامن پدر و مادري رشد كرد كه در انجام فرائض ديني مراقبت داشتند. داور از همان نوباوگي به تلاوت قرآن كه توسط پدر و مادر و مادر بزرگ قرائت مي شد، علاقه مند شد. او با شوق بسيار در مقابل آنان مي نشست و باگوش جان، آيات قرآني را فرا مي گرفت.3  بدين ترتيب قبل از رفتن به مدرسه ،‌قرآن  خواندن را فرا گرفت . 4 و هنوز به دبستان راه نيافته بود كه با صداي دلنشين اذان مي گفت. 5  داور خرد سال در كنار علايق ديني و قرآني همراه پسر عمو ها و پسر عمه ها با بازي كودكانه ماننند ((گزرلين پاچ)) (قايم موشك بازي) و توپ بازي در كوچه و حياط منزل مي پرداخت . 6
داور در اول مهر 1338 7 به همراه برادر كوچك ترش (جعفر) به دبستان كمال رفت و در سال 1343 دوره ابتدايي را تكميل كرد. او در انجام تكاليف درسي جدي بود و از مدرسه كه بر مي گشت بدون اين كه پدر و مادرش يادآوري كنند تكاليف را انجام مي داد. از دوران مدرسه روحيه طرف داري از حق و عدالت در داور آشكار شد و از كودكي جانب مظلوم را مي گرفت.
نقل است كه روزي عموي داور با دانش آموزي در مدرسه دعوا كرده و داور كه ديده حق به جانب آن فرد ناشناس است از او طرفداري كرد و همين رفتار موجب دوستي آن فرد با داور شد. 8
داور در سال 1341 به همراه خانواده به تهران مهاجرات كرد و در اول مهر 1341 در پايه چهارم ابتدايي در تهران شروع به تحصيل كرد و تا سال 1343 تحصيلات ابتدايي را در تهران ادامه داد.9 وي از دوران كودكي كار و تلاش را دوست مي داشت. در تهران در كنار تحصيل،‌در تعمير گاه راديو و تلوزيون دايي اش كارمي كرد.10 مدتي هم در يك قنادي مشغول كار بود. تابستانها از طريق كار ساختماني هزينه تحصيل خود را تامين مي نمود و باقيمانده دستمزدش را صرف هزينه تحصيلي و پوشاك برادر و خواهرش مي كرد. وقتي پدر و مادرش مي خواستند او را از كار كردن منصرف كنند، مي گفت:
((من از نعمت سلامتي بر خوردارم مي توانم كار كنم و مخارج تحصيلي و پوشاك خود را تامين نمايم. درست نيست كه در عين توانايي انجام كار، چشم به دستان زحمتكش شما بدوزم. شما عائله وار هستيد و من خجالت مي كشم به شما بگويم به من پول بدهيد.)) 11
داور، با گذشت ايام بزرگ شد ولي رشد روحي او قابل مقايسه با جسم نحيفش نبود. از حدود 11 سالگي نماز مي خواند و با وجود جسم نحيف و سن كم،‌روزه مي گرفت و همواره پايبند نماز جماعت بود. وحتي نماز جمعه را فرادا مي خواند.12 پدرش در اين باره مي گويد: ((يادم هست در سنين تحصيلي، در شبهاي سرد در راهرو به راز و نياز مي نشست و با صداي خوش و دلنشيني قرآن مي خواند.)) 13

در سال 1344 داور به همراه خانواده از تهران به اردبيل بازگشت.
در سالهايي كه آيت الله مشكيني در اردبيل اقامت داشت، داور پاي منبر ايشان مي رفت. روزي داور –كه جوان نوراسته اي بود– از ايشان درخواست استخاره كرد. آيت الله مشكيني گفت : «شمانيت كنيد،‌من استخاره مي كنم.» داور با شادي گفت : «آقا من نيت كرده ام.» آيت الله مشكيني آياتي را تلاوت كرده و در تفسير آنها اظهار داشت:«پسرم خيلي خوب است . خداوند تو را در اين راه هدايت و نصرت خواهد فرمود. با همت و اراده به دنبال نيت و هدف خود باشيد. »از آن پس محبت آيت الله مشكيني در قلب داور چنان جاي گرفت كه سالها بعد به قم رفت و در كلاسهاي اخلاقي و عرفاني و عقيدتي او شركت كرد.14 داور ، خود در اين باره گفته است:
(( بچه بودم. به كنار سجاده آيت الله مشكيني رفتم و سلام كردم وبا كمال سادگي به ايشان گفتم استخاره اي برايم انجام دهيد و تأكيد كردم كه از خوبهايش مي خواهم. يك وقت بد نيايد.)) 15
اين آشنايي ، منشا خير وبركت فراواني در زندگي داور شد. او ار همان اوان كودكي، ‌خود را شناخت و به تربيت خويش همت گماشت. حجت الاسلام خدامي در باره او مي گويد: ((او در زمينه خود سازي در جميع ابعاد آن در حد وسع و توان خود ،‌راهي پيمود و درهاي رشد و تعالي را بر خويشتن گشوده بود.)) 16 حجت الاسلام ولمسلمين محمد عراقي نيز گفته است : ((‌... داور يسري ، هنرمندي بود كه ارزشهاي عالي را در وجود خود با ظرافت كامل به تصوير كشيده بود و قامت دلاور داور،‌ آراسته بر پوشش فضيلت ها بود.)) 17
يكي از مهم ترين ابعاد زندگي داور ،‌مبارزات سياسي و انقلابي او در قبل و بعد از انقلاب اسلامي بود كه از گرايشت عميق ديني و روح انقلابي وي نشأت مي گرفت. او در زمره جوانان و نوجواناني بود كه كه از دوره دبيرستان در اردبيل به فعاليت هاي انقلابي و سياسي رو آوردند. داور، تفكر و بينش انقلابي و ضد ّ شاه و حاكميت را در هر فرصتي بروز مي داد .
در سال 1344 وارد دبيرستان شاه عباس اردبيل (آيت الله سعيدي فعلي) شد و از سال 1347 در هنرستان كشاورزي اردبيل به تحصيل پرداخت . در همين دوره از هر فرصتي براي مبارزه با رژيم شاه استفاده مي كرد . 18 يكي از دوستان دوره دبيرستان داور تعريف مي كند :
((در دوره دبيرستان ،‌روزي داور فرياد خشم خود را عليه شاه و حاكميت جور بلند كرده    بود. معاون مدرسه به بع طريقي از موضوع مطلع شد. از داور پرسيد" آن دانش آموز مخالف كي بود ؟" داور گفت :" اطلاعي ندارم" ناظم با عصبانيت همه كلاس را تهديد كرد كه بايد تنبيه دسته جمعي شوند . داور كه تحمل اين وضع را نداشت موضوع را به گردن گرفت و معاون مدرسه كه دل پري از وي داشت با چوب آنقدر بر سر و صورت او كوبيد كه سرانجام چوب شكست ،‌ولي داور مقاوم بود و هرگز نشكست.)) 19
اين روحيه داور در سالهاي جواني بيشتر آشكار شد . آيت الله مروج – نماينده محترم ولي فقيه در استان و امام جمعه اردبيل – در باره فعاليت هاي داور در اين دوره مي نويسد:
((اورا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي درزمره جواناني مي ديدم كه در مساجد و مراسم مذهبي و ديني شركت مي جست و اجمالاَ مطلع بودم كه جلسات خصوصي با بعضي از جوانان نيز داشت.)) 20
آقاي جواد صبوري – يكي از دوستان داور – نيز از خاطرات خود از اين دوران گفته است: ((به همراه شهيد ابوالفضل پيرزاده در مجلس مذهبي حضور داشتم. داور با پير زاده، دوست و آشنا بود من از طريق پير زاده با داور آشنا شدم وجود او تأثير بسزايي برما داشت. همگي در كلاس درس آيت الله مشكيني در مسجد اعظم اردبيل دور هم جمع مي شديم داور در عمل به اسلام و انقلابي بودن براي ما يك اسوه بود. او د رانقلاب ، پيشگام بود و ما را نيز در مسير انقلاب قرار مي داد.)) 21
جعفر يسري – برادر داور – در باره فعاليتهاي او در قبل از انقلاب مي گويد:
((فعاليت هاي مذهبي و انقلابي داور از سال 1348 شروع شد كه به همراه پيرزاده و ساير همرزمانش جلسات و محافل مذهبي تشكيل مي دادند. در تهيه، تكثير و توزيع اعلاميه هاي حضرت امام (ره) فعاليت مي كردند و چگونگي شهادت افراد انقلابي (مانند زندگي نامه شهيد آيت الله سعيدي) را در زمان طاغوت به صورت شبانه در شهر پخش مي كردند.)) 22
داور با حجت الاسلام هادي غفاري خيلي مانوس بود و در سالهايي كه آقاي غفاري در اردبيل حضور داشت و نفس گرمش روي عده اي از جوانان اثرات مثبتي داشت، داور يسري نيز همنشين آن عده بود. 23 حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتي در سال 1351 د راردبيل سخنراني و كلاس تدريس و خفظ و قرائت قرآن داشت. داور با اشتياق در اين جلسات شركت مي كرد و از اعضاي فعال آن بود. در همين ايام با پير زاده و تني چند از دوستان ديگر پيمان اخوت بستند و با هدايت آقايان محسن قرائتي و هادي غفاري، برنامه ريزه به منظور خود سازي انقلابي را شروع كردند. آنها هفته اي سه روز روزه مي گرفتند و از مبطلات و محرمات دوري مي گزيدند. اولين برنامه آنان ساده زيستي و ساده پوشي بود. 24
پدر داور درباره اين دوره زندگي داور مي گويد كه: ((قبل انقلاب در جلسات قرائت قرآن بود يا در جلسات تفسير آقاسيد حاتمي. 25 در كنار اعمال عبادي، بخشي از برنامه خور سازي انقلابي داور مطالعه بود و به مطالعه عشق مي ورزيد و اثار بزرگي همچون استاد مطهري و دكتر شريعتي را مطالعه مي كرد. هر روز چندين آيه از قرآن را حفظ مي كرد و روي اين برنامه با دوستان خود عهد مي بست و انصافاَ خود از عالمان صديق اين ميثاقهاي معنوي بود.)) 26
داور به خود سازي انقلابي، تحول روحي و تقويت جسمي اهميت زيادي مي داد. آمادگي در اين سه بعد در يك راستا و در جهت هدفي واحد و معين قرار داشت و در خدمت هم بودند و يكديگر را تقويت مي كردند. داور كه قامتي بلند و رشيد داشت از باب اينكه روح سالم در بدن سالم است زمان تحصيل به ورزش علاقه مند بود . يكي از دوستانش مي گويد:(( در كلاس يازدهم (نظام قديم) هنرستان كشاورزي اردبيل بوديم و وي در رشته بسكتبال فعاليت داشت . تيم ما در سطح شهرستان مقام دوم را كسب كرد و ما اين موفقيت را مديون حضور فعالانه و آموزشهاي مستمر داور يسري بوديم كه كاپيتان تيم بود. او علاوه بر بسكتبال، قهرمان ژيمناستيك نيز بود . در ورزشهاي ديگر مثل فوتبال، پينگ پنگ و كاراته بهترين بازيكن محسوب مي شد. كوهنوردي هم از ورزشهاي مورد علاقه داور بود و هر وقت فرصتي پيش مي آمد، به كوه مي زد.)) 27
داور در دوره دبيرستان، آمادگي بدني را در خدمت تعالي روح و به جاي آوردن اعمال عبادي قرار داده بود . يكي از همكلاسي هاي دوره دبيرستان مي گويد:
((ماه رمضان بود و سوز سرماي شديد زمستان. يك روز صبح،‌داور ساك دست آمد و گفت: "شعبان، از ديشب غسل من واجب شده است. پول داري به من قرض بدهي؟" باتأسف جواب منفي دادم . با هم قدم زنان راه افتاديم . باد سرد بر سرو رويمان شلاق مي كشيد. در گوشه اي خلوت بلور ضخيم يخ را شكست و لباسها را در آورد و در آغوش زنجيره شيشه اي از آبها خزيد و با ملايمت و آرامش فريضه غسل را انجام داد و بي آنكه خم به ابرو بياورد ، از آب در آمد و لباس پوشيد.)) 28
داور بعد از پايان دبيرستان و اخذ ديپلم در سال 1350 به خدمت سربازي اعزام شد و دوره آموزشي را در پادگان آموزشي كرج طي كرد . در همين پادگان براي اقامه نماز جماعت در ارتش دوران شاه همت گمارد . او را به دليل مبادرت به اين كار بازداشت و شكنجه كردند و نماز جماعت را ه ممنوع نمودند . اما سربازان بعد از اقامه نماز را ادامه دا دند .
آيت الله مشكيني از دوران سربازي داور چنين ياد مي كند:
((قريب ده سال پيش به جواني درلباس سربازي برخوردم. او را در ميان لشكر طاغوت آن زمان از سربازان حق ديدم و در محيط فاسد آن روز از صالحانش مشاهده كردم و در جوّ آلوده آن محيط از همه پليدي ها پاكيزه يافتم. وزانت سخن، پاكي انديشه، صفاي دل از روح انقلابي اش سرچشمه مي گرفت. از ملاحظه حالاتش در شگفتي فرو رفتم. صراحت لهجه و صداقت باطنش مرا به رفاقت خواند و من پذيرفتم. نام شريفش داور، شهرتش يسري بود. رفته رفته در يافتم كه او را نفسي است پاكيزه،‌هدفي استعالي، آرماني است والا، همتي است بلند . گاهگاهي در خانه ام مرا مورد عنايت قرار مي داد و روزي هم من در بستر مجروحيتش از وي حال پرسيدم. تا آن روز كه مطلع شدم او را به لقاء الله انتخاب كرده اند و خوشا به سعادت او ، طوبي له.)) 29
بعد از پايان دوره اموزشي ، داور با وجود كسب امتياز بالا به جاي انتخاب زادگاهش ، خدمت در سيستان و بلوچستان را برگزيد و در كسوت سپاه ترويج آباداني در بمپور و ايرانشهر فعاليت مي كرد و براي آموزشهاي مذهبي و سياسي بين مردم جلسات شايسته تشكيل مي داد . 30 پس از اتمام دوره سربازي، در شهر ابرقو فارس در كارگاه  ساختماني يك شركت خارجي مشغول به كار شد و در مدت شش ماه در شركت مذبور ، زبانهاي تركي استامبولي و عربي را از مهندسين و كارگران شاغل و در كارگاه فرا گرفت . در سال 1352 در آموزشكده متالوژي ذوب آهن اصفهان در رشته طراحي متالوژي مشغول به تحصيل شد 31 و هم زمان با تحصيل ،‌جلسات تدريس قرآن رادر مسجد زرين شهر اصفهان برپا داشت تا جوانان را با اين چشمه جوشان وحي آشنا سازد.
داور، آگاهانه در پي كسب آمادگي جسمي بود و اين آمادگي را در جهت تقويت اراده و اهداف مبارزاتي – عبادي خود مي خواست. يكي از دوستان دوران دانشجويي او در اصفهان نقل مي كند :
((به خاطر د ارم در ماهاي دي و بهمن سال 1356 مرا با خود به كنار زاينده رود برد. در آن سوز سرماي شديد زمستان، لباس شنا بر تن كرد. يخهاي حاشيه رود را شكست و بعد از آبتني،‌از آب بيرون آمد و از من خواست كه با شاخه درخت بر بدن خيس و سرما زده اش بكوبم. وقتي اعتراض كردم با اظهار صميميت از من درخواست نمود كه اين كار براي مبارزه و كسب آمادگي جسماني لازم است. چند مدت بعد درست به همين شيوه، از سوي عمال جنايتكار ساواك، شكنجه شد. )) 32
داور در همين دوره، به همراه 12 نفر از دوستان و همفكرانش، زير نظر آيت الله مشكيني و حجت الاسلام هادي غفاري هسته مقاومت تشكيل داد 33 و به عنوان مسئول هسته – گروه نظامي مؤتلفه اسلامي – به فعاليت هاي انقلابي پرداخت. در همين موقع به فرا گيري نحوه ساخت كوكتل مولوتف پرداخت . يكي از دوستانش مي گويد :
((روزي شيشه اي چركين و چرب، با پنبه اي آغشته، به منزل آورد و طرز تهيه ماده منفجره ساده اي را برايم توضيح داد. خنديدم و گفتم اين كار به چه دردي مي خورد چرا وقتمان را بي جهت صرف اين كيميا گريها بكنيم . با خوشرويي جواب داد:"تا يكي دوسال آينده به فضل الهي خواهي ديد كه اين محلول به ظاهر بي مصرف به دست همين مردم محروم چه كار ها خواهد كرد" بعدا در جريان انقلاب فهميديم كه بمب آتش زاي دست ساز ، كوكتل مولوتف نام دارد.)) 34
در همان دوران، چندين بار به اماكن فساد با پرتاب بمب آتش زا حمله و مأموران ساواك را به تعقيب وي كشاند. در يكي از اين حملات، به هنگام پرتاب بمب آتش زا به داخل يكي از اماكن فساد در اصفهان، شيشه مغازه شكست و موجب بريدگي رگ بالاي ساعد داور شد. در حالي كه پليس و ساواك. تمام چهار راهها را تحت كنترل در آورده بود اما عباس مبشري – دوستش – را كه بر موتور سوار بود از مسير هاي خلوت و جاده خاكي به يكي از شهر هاي اطراف منتقل كرد . در تمام اين  مدت، خونريزي ادامه داشت  و به علت خونريزي زياد با مرگ فاصله ي چنداني نداشت كه او را به بيمارستان رساندند. اما مامورين ساواك از طريق رديابي خون به جا مانده ، محل اختفاي آنها را شناسايي و هر دو را دستگير كردند. 35
عباس مبشري در اين باره مي گويد كه: (( داور را به داخل حمام پاسگاه (زرين شهر) بردند و با باطوم لاستيكي حدود نيم ساعت او را به نوبت مي زدند . من فقط صداي الله اكبر او را مي شنيدم تا اينكه صداي او آرام آرام به ضعف گراييد و بي هوش شد)) 36
او در زير شلاق دژخيمان، تكبير مي گفت و با هر ضربه، حسرت آه گفتن را به دل مزدوران مي گذاشت و آنان را چون گرگي در كشتن خود حريص مي نمود. او همچنان در زندان، مقاومت مي كرد تا آنكه در اثر تظاهرات مردم در سال 1357 رژيم ناچار به آزاد كردن تعدادي از زندانيان سياسي شد و بدين ترتيب داور از چنگ ساواك رهايي يافت. 37 داور در مرداد ماه 1357 از مركز آموزشي متالوژي اصفهان به دليل محكوميت سياسي  و فعاليت عليه رژيم شاه اخراج شد. 38   بعد از اخراج از دانشگاه، به زادگاه خود (اردبيل) بازگشت و از شهريور 1357 تا پيروزي انقلاب حضور فعالانه اي د رمبارزات مردم اردبيل داشت و رهبري برخي جناحهاي شهر را بر عهده گرفت. 39 نادر –برادر كوچك تر داور– در روز 23 بهمن 1357 و در جريان مبارزه مردم عليه رژيم شاه، در درگيري با عناصر ساواك و شهرباني اردبيل به شهدت رسيد. 40  با پيروزي انقلاب، داور به عنوان يكي از چهره هاي انقلابي و مؤثر شهر اردبيل با مشورت عده اي از مسئولين شهري به تشكيل گروه ضربت كميته انقلاب اسلامي همت گماشت. 41
برادرش نقل مي كند :
((زماني كه قاتل برادرم دستگير شد به ديدار او رفتم و به خاطر اهانتي كه به من كرد سيلي محكمي به گوش او زدم. داور كه درس عدالت را در مكتب علي (ع) آموخته بود چنان برآشفت كه رنگ صورتش از شدت خشم سرخ شد و رو به آن افسر كرد و از او خواست قصاص كند و زماني كه با اعتراض شديد ما روبه رو شد گفت: "درست است كه او قاتل است و مجازات مرگ دارد اما او اسير ماست و اسير از نظر ما مهمان است." و سپس گفت: "اگر اين افسر (قاتل) قصاص نكند من به جاي او قصاص مي كنم."))
داور براي انجام حكم خدا به برادرش سيلي زد.
در همين زمان، جو سازيهايي عليه داور شد و به گونه اي كه امكان ادامه فعاليت د رگروه ضربت از وي سلب گرديد و او تصميم به ترك گروه ضربت و عزيمت به سوريه و لبنان گرفت . داور به هنگام ترك گروه، اوركت را از تنش خارج كرد و محتويات آن را كه يك جلد كلام الله مجيد و مهر تسبيح و چند سكه بود روي ميز گزاشت و گفت: ((با وجود اين كه اينها اموال شخصي است، تحويل مي دهم تا همه بدانند كه داور، دست خالي از اينجا مي رود.)) 42
داور،‌يك ماه بعد ،‌در 4 شهريور 1358 از فرودگاه مهر آباد به قصد جمهوري عربي سوريه حركت كرد و بعد از سه ماه اقامت در سوريه،‌عازم لبنان شد و به مبارزين فلسطيني پيوست و ضمن فراگيري عملياتي چريكي و تخريب در جنبش امل لبنان بارها عليه غاصبين صهيونيست مبارزه كرد. 43  بعد از بازگشت از لبنان، به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد و به آموزش فنون نظامي در پادگان سعد آباد پرداخت و به دليل لياقت و شايستگي به عضويت شوراي فرماندهي پنج نفره پادگان سعد آباد در آمد. 44 همچنين به همكاري مستمر و تنگاتنگ با شهيد دكتر چمران پرداخت . او در يكي از نشست هاي دوستانه با دكتر چمران، ضمن برشمردن نكان ضعف و كاستي اكثر گروهاي فعال در  لبنان، به جمع بندي و نتيجه گيري پرداخت و پيشنهاد كرد گروهي منسجم و متكي به اهداف اصلي در مسير حركت حكومت الله تشكيل شود.45 با شروع جنگ تحميلي به سوي جبهه شتافت و به همراه شهيد محمد جهان آرا – فرمانده وقت سپاه خرمشهر – در عمليات هاي مختلف شركت كرد تا اين كه در سال 1359 در خرمشهر مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و به علت شكستگي استخوان لگن و قطع عصب پا از ناحيه پاي چپ معلول شد. 46  بعد از ترخيص از بيمارستان مجددا به جبهه جنوب شتافت و در عمليات آزاد سازي خرمشهر – در بهار 1361 – شركت كرد. 47 در 28 دي 1361 با خانم منصوره كاظمي شيرزاد كه معلم پرورشي بود،‌ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج،‌تولد يگانه فرزند داور به نام فاطمه –متولد 23 خرداد 363 – است. 48  مدتي بعد از اين ازدواج به دنبال شهادت ابوالفضل پيرزاده – فرمانده وقت سپاه پاسداران اردبيل-  به دست منافقين، به پيشنهاد جمعي از دوستان و مسئولين و حجت الاسلام هادي غفاري مسئوليت فرماندهي سپاه اردبيل را پذيرفت. با ورود اردبيل به سپاه اردبيل تحول معنوي خاصي در برادران سپاه به وجود آمد. نماز جماعت هر روز برپا و هفته اي دوبار مراسم سخنراني انجام مي شد. پيشنهاد داور ،‌هفته اي دو روز روزه مي گرفتند. بدين ترتيب بر حالات روحاني و معنوي محيط سپاه افزوده شد. 49
آيت الله مروج در باره اين مقطع از زندگي داور  مي نويسد: ((بعد از بازگشت از لبنان بنا به پيشنهاد و اسرار جمعي از دوستان و مردم و ابلاغ مسئولين، فرماندهي سپاه اردبيل را بر عهده گرفت و در اين وقت كمالات نفساني ايشان بيشتر اوج              گرفته بود.)) 50 
بعد از فرماندهي سپاه اردبيل در سال 1363 به عضويت دفتر نمايندگي امام (ره) را بر عهده گرفت و تا سال 1365 به فعاليتهايش در دفتر نمايندگي حضرت امام (ره) در سپاه ادامه داد. 51  در خلال فعاليت در دفتر نمايندگي امام (ره) در سپاه چندين نوبت جهت ارزيابي از وضعيت جبهه ها عازم منطقه مي شد و در منطقه هاي پرخطر حضور مي يافت . او در جبهه ها به انجام سخت ترين و پرخطر ترين كارها مبادرت مي كرد.
يكي از همرزمان داور در جنگ،‌تعريف مي كند:
((داور چند روزي به گردان ما آمد و در دسته انتقال شهدا كمك مي كرد. كار دسته هاي انتقال شهدا سخت و پر خطر بود و آنجايي كه حجم آتش زياد است و يا منطقه آنقدر ناامن است كه يگان نمي تواند شهيد خود را به عقب بكشد. ‌اينها وظيفه داشتند شهيد را به عقب بياورند. آدم تا خط نباشد نمي داند آنجايي كه خود يگان نمي تواند شهيدش را عقب بكشد يعني چه؟ ايشان روحيه‌عجيبي داشت و هميشه مي خواست مشكل ترين كارها را بكند.)) 52
او شش بار در جريان اين اعزامها مجروح شد . از آن جمله مجروحيت شيميايي وي در سال 1363 در عمليات خيبر بود. 53  محمد حسين محمد پناه مي گويد:
((يك بار جهت خنثي سازي مين كه به منطقه دشمن قدم گزاشته بود مورد شناسايي ديده بانان عراقي قرار گرفت و با تير مستقيم كه به شكمش اصابت كرد ،به شدت مجروح شد و در اثر پارگي شكم خون زيادي از شكمش خارج شد. اما با همان حال از مهلكه گريخت و با ماشين جيپ –كه شخصاَ رانندگي مي كرد– خود را به پشت خاكريز ها ي خودي رساند و بيهوش افتاد.)) 54
يكي از همرزمانش در اين باره مي گويد:
 ((نميدانم براي چندمين بار قرار بود به اتاق عمل برود. از ناحيه شكم چنان جراحت عميقي برداشته بود كه روده اش نمايان بود. از آنجا كه بارها از قسمت هاي سالم بدنش بريده و براي ترميم اعضاي ديگرش استفاده كرده بودن، وجود نازنينش به گل پرپر شده اي مي ماند. جراحان مي خواستند بار ديگر پيكرش را تحت عمل جراحي قرار بدهند. يكي از پرستاران با حيرت و شگفتي تعريف مي كرد: "من تا به حال چنين مجروح مقاوم و صبوري نديده ام." با اين حال زماني كه بستري بود و از شدت درد كسي نمي توانست حتي به او دست بزند، باز هم مشتاقانه با خدا راز                      و نياز مي كرد.))  55
بُعد ديگر شخصيت داور ،‌ابعاد روحي ، معنوي اعتقادي و اخلاقي او بود . بي شك اين بُعد از شخصيت وي برجسته ترين ويژگي اوست . حجت الاسلام و المسلمين عراقي (قائم نماينده امام در سپاه)– كه داور مدتها از نزديك با وي در دفتر نماينده حضرت امام (ره) – همكاري داشته است، مي گويد:
((گاهي انساني با تقوي و گاهي به اخلاص و نيز به شجاعت، بعضي را به صفا و وفا و برخي را به تواضع و فروتني. مبارزه و خستگي ناپذيري توصيف مي كنند. هريك از كمالات فوق مي تواند قامت انساني را بيارايد. هر يك از صفات فوق رادر وجود يك انسان،  ‌شايد راحت تر بتوان يافت اما انساني كه مجمع فضائل و كمالات باشد به سختي هم يافت نمي شود. داور، ‌هنرمندي بود كه ارزشهاي عالي را در وجود خود با ظرافت كامل به تصوير كشيده بود. قامت داور، اراسته با پوشش فضيلتها بود. او به ميدان جنگ و جهاد، مشتاقانه مي شتافت اما شجاعتش تنها در ميدان رزم ختم نمي شد بلكه هم شجاعت در مبارزه با نفس و هم ميدان نبرد را توام داشت. زهد و سادگي در زندگي از ويژگي هاي بارزش بود.)) 56
حجت الاسلام و المسلمين خدامي – مسئول كمسيون پيگيري فرمان امام (ره) در دفتر نمايندگي امام در سپاه – نيز درباره داور چنين مي گويد:
(( ايمان و تقوي واخلاص در وجود داور، عينيت يافته بود. او در زمينه خود سازي ،‌در جميع ابعاد آن، در حد وسع و توان خود راهي را پيموده و در هاي رشد تعالي را بر خويشتن گشوده بود . اهل ذكر و دعها و ملازم قران و مفاتيح بود و در هر فرصتي روح و روان خويش را با زلال وحي سيراب مي كرد و با ياد خدا و تعلق به او ، بند هاي اسارت تعلقات دنيوي را مي گسست. كار و خدمت با نيت و هدف عبادت و بندگي خدا تقبل مي كرد و از تعلقات دنيوي، رفاه،‌آسايش، پست و مقامي كه او را به خود مشغول و از خدا دور سازد دل بريده بود.)) 57 
داور، مصداق  كلام امام (ره) بود چرا كه حجاب تن را شكست هبود و در تمام حالات و سكنات خود به خدا نظر داشت. او حتي شهادت را هدف نمي ديد بلكه وسيله اي بر اي رضاي خدا مي دانست. در اخرين ديدار با همسرش گفت: ((براي من آرزوي شهادت نكنيد،‌ بلكه ارزوي رضاي پروردگار راكنيد و اگر در اين راه شهادت نصيبم شد كه زهي سعادت.)) 58
آيت الله مروج در اين باره مي نويسد: ((داور يسري به هر گامي كه بر مي داشت فكر ميكرد و در آن هنگام رضاي حق را جست جو مي كرد و به رضاي ديگران ترجيح مي داد.)) 59 همسر وي مي گويد: داور يسري،‌انساني بود كه هم كردار و هم گفتارش در جهت جلب رضاي الهي بود.))           
روزه داري منظم و سه روز در هفته او شايد تا اخر عمر ادامه داشت. از ديگر مشخصات بارز وي نمازها و رازو نيازهاي عاشقانه بود كه دركمتر كسي مي توان سراغ  گرفت. تعبد و اخلاق او به حدي بود كه ذكر خدا و حمد و تكبير در هيچ شرايطي از زبان صادقش فراموش نمي شد. انجام نوافل و مستحبات مورد علاقه شديد داور بود. بعد از هر نمازي، ‌با حالت مخصوص، زيارت عاشورا را مي خواند،‌آنگاه به سجده مي رفت و مدت مديدي در اين حالت باقي مي ماند. به تهجد و شب زنده داري مقيد بود و به صلوات و اذكار اهميت فراواني مي داد. با وجودي كه نماز و روزه قضا نداشت غالبا روزه دار بود و نماز به جاي مي اورد و دائم الوضو بود. روحيات معنوي و عبادي داور از دوران جواني در ايشان پديدار شده بود. يكي از دوستان و همكلاسي هايش در دوره دبيرستان،‌نقل مي كند: ((هنگام اذان ظهر و به هنگام كلاس درس كه صداي اذان از مسجد شنيده مي شد شور و حالي در جان داور مي افتاد و بي آنكه دم برآورد و اشتياق دروني خود را در حركات و سكناتش بروز دهد خيلي آرام به بهانه اي از معلم اجازه مي گرفت و بي آنكه كسي متوجه شود نماز ظهر و عصر را اقامه مي كرد و به كلاس باز مي گشت.)) 61
هر موقع در مدرسه امكان اقامه نماز نمي شد بعد از تعطيلي مدرسه نماز ظهر را در سر راهش در مسجد سرچشمه مي خواند. 62
يكي از ويژگي هاي اخلاقي داور تواضع و ساده زيستي بود . زماني كه فرمانده سپاه اردبيل بود ، فردي به اتاق فرماندهي سپاه وارد شد وازكسي كه مشغول جارو كردن اتاق بود در خواست كرد نامه اي جهت امضا به فرمانده سپاه – برادر يسري – برساند. داور هم نامه را گرفته  و امضا مي كند. آن فرد بعد از خارج شدن از اتاق متوجه مي شود كه فردي كه اتاق را جارو مي كرده، فرمانده سپاه بوده است. 63  در همان زمان،‌به ندرت از محافظ و وسيله نقليه كه در اختيارش قرار مي دادند استفاده مي كرد. داور، در ديگر ابعاد زندگي هم فردي ساده متواضع بود. لباس و پوشش ساده اي داست معمولا از دو دست پيراهن، ‌يكي معمولي و ديگري رنگ مشكي استفاده مي كرد و همسرش مجبور بود شب لباس را بشويد تا براي فردا آماده شود. همسر وي،‌ خانم منصوره كاظمي شير زاد، ‌در مورد سلوك خانوادگي داور مي گويد:
((در منزل هميشه در كارها به من كمك مي كردند و اجازه كارهاي سنگين به من نمي دادند. بعضي اوقات كه از كار بر  مي گشتند،‌ بدون اينكه استراحت كنند و لباسشان را عوض كنند شروع به كار مي كردند يادم نمي آيد تا زماني كه با ايشان بودم به تنهايي سفره را پهن و جمع كرده باشم. علاوه بر خريد،‌جارو كردن، گرد گيري، قند شكستن و خرد كردن گوشت، حتي در بعضي مواقع سبزي را خودشان تميز مي كردند. با اين احوال مي گفتند اگر امكام داشت فردي را مي آوردم تا در كارهاي منزل به شما كمك كند. زماني كه خسته بودند و مي خواستند استراحت كنند با عذر خواهي زياد استراحت مي كردن و با وجود قطع عصب پا –كه هنگام نشستن قادر به جمع كردن پا نمي شدند –با اين وصف با ناراحتي زياد عذر خواهي مي كردند و پاي خود را دراز مي كردند . داور به اين حقيقت نائل آمده بودند كه همه چيز عوامل و اسبابي براي حركت به سوي محبوب است . اگر مي خورند، ‌اگر مي خوابيدند و اگر صحبتي مي كردند براي قرب الي الله و نيرو گرفتن براي انجام فرائض الهي بود. به ايشان تفضل فرموده بودند كه خودشان را به او شناسانده و محبت خود را در دل او جاي ساخته و با ادب خودشان مويدشان فرموده بودند.)) 64
داور يسري در 27 مهر 1365 وصيت نامه اي نوشت كه در آن ديدگاهها، آرمانها و باور هاي خود را تبيين كرده است. وصيت نامه را با حديث قدسي، اين چنين آغاز كرده است :
                                       بسم الله الرحمن رحيم 
"من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعليّ ديته و من عليّ ديته فانا ديته"
... بنده با نداي ملكوتي ايشان (امام خميني) كه آواي "هل من ناصر ينصرني" را سر داده است، با تمامي آگاهي، عشق و ايمان، لبيك و خط اصيل اسلامي اش را انتخاب كرده ام و با عرض تاسف و كمكال شرمندگي، ‌كه تا حال فوز عظيم شهادت نصيبم نشد هاست و جبهه نبرد حق عليه باطل آمده و به فضل خدااوند بزرگ هنوز در انتظار شهادت هستم، ‌به اين دلايل آيا شهيد، پيام فرق شكافته حضرت علي (ع) و سر بر نيزه رفته حسين (ع) را با نثار خون خود، ‌به گوش تاريخ نمي رساند. آيا اسلام نيازمند به تزريق خون نيست و شهيد با شهادت خود همه‌اين نيازها را برآورده نميكند. آيا شهيدان ،‌پويندگان راه انبيا و وارثان صلابتها، ‌استقامتها، بصيرتها،‌ هدايتها و انساني ها و خداخواهيها و كمالها نيستند؟ آيا شهيد چون بمبي نيست كه بر سر چپاولگران و غارت گران شرق و غرب مي افتد؟ آيا شهيد با خون خود پلي نمي زند تا ساحل درد و رنج اين دنيا ،‌به ساحل سعادت و كرامت و بهشتهاي وسيع عبور كند؟
آيا شهادت،‌تنها سلاحي نيست كه دشمن را ياري مقابله با آن نيست؟ آيا شهادت ، پايان بخش مرگ و مردگي ها نيست و شهيد با خون خود به اين مردگي ها پايان نداده و ضامن ضربان مداوم رگهاي امت اسلامي نمي شود؟
... پس اي زمان به پا خيز و واژه عظيم شهادت را در صفحه بزرگ طبيعت با يادگار اعصار بنويسد. مگر نديدي كه علي چگونه عاشقانه در محراب عشق با گروه شهادت دهندگان تاريخ پيوست؟
... مگر نمي بيني كه هنوز هم ملت ما عاشقانه در پيروي از مكتب شهادت گام برمي دارد. و مگر نه اين است كه "خون"، ‌بهاي  اندكي است كه شهيد در قبال "حق"  و "حريت" مي پردازد تا پرچم توحيد را بر فراز قله‌انسانيت بر اعلا درجه بشريت به اهتراز درآورد .
... ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند.
ياران ياران عزيز جان مي آيد               ســـرمايه عمر جاودان مي آيـد
آرام دلشــــــــــدگان مي آيد                والله كه صاحب الزمان مي ايد
خدايا اگر توفيق شهادت نيست مارا از منتظرين حضرت مهدي (عج) قرار بده زيرا انتظار مهدي (عج) انتظاري است جهت آماده شدن براي انتظاري بزرگتر كه آن ديدار خداوند تبارك و تعالي است. خدايا توفيق بده كه از افق توحيد سرزده و در پس ايثار همان در الي الله المصير‌، نه غروب كه دوباره طلوع كنيم.
خدايا به جبهه سرخ حق عليه باطل آمده ام. نمي دانم آيا زنده به كاشانه ام باز مي گردم يا اينكه توفيق شتافتن به لقاي تو را پيدا مي كنم. در هر دو صورت،‌ هر دو برايم سعادت و كاميابي است ... با ايمان راسخ به مفاهيم اين ايات شريفه "عسي ان تكرهوا شيئا و هو خيّر لكم وو عسي ان تحبوا شيئا و هو شّر لكم و الله يعلم و انتم لا تعلمون...)) 65
روز جمعه 19 دي 1365مدتي پس از شهادت آيت الله شيخ فضل الله محلاتي – نماينده امام (ره) در سپاه پاسداران – داور بدون اطلاع قبلي، به اردبيل آمد و اصرار كرد كه همه بستگان و آشنايان حضور بهم رسانند . بر خلاف هميشه كه از مصاحبه  روي گردان بود در خواست ضبط صوت كرد تا براي آخرين بار در منزل پدر به تلاوت آياتي از كلام الله مجيد بپردازد. پس از تلاوت قرآن، وصيت خود را بيان داشت و از آرزوي ديرين خود پرده برداشت :
((آرزو داشتم در تمام طول عمر يك بار به زيارت خانه خدا بروم و در خانه وحي ، در زادگاه علي (ع) در كانون وحدت مسلمين و در قبله جاويدان موحدين، در جايگاه اولين مؤذن اسلام – بلال حبشي – قرار گيرم و براي نخستين بار مؤذن اذاني باشم كه ولايت امامت علي (ع) را صلادهد و فرياد"اشهد ان عليا ولي الله" در سراسر حرم امن و تمامي مكه و در جاي جاي سرزمين غاصبان ولايت مولا علي (ع) طنين انداز باشد)) 66
همان روز، هنگام غروب بعد از خداحافظي از والدين و بستگان، از اردبيل روي به جبهه گذاشت. همسر داور مي گويد:
((روز سه شنبه 20 دي 1365 ساعت 11 صبح بود كه تلفن زنگ زد. داور گفت : " ما راهي جبهه هستيم و براي ساعت يك بعد از ظهر بليط تهيه شده و فرصت اينكه براي خداحافظي به منزل بيايم نيست. اگر دوست داريد شما به ترمينال جنوب بياييد." ماقبول كرديم و به همراه فاطمه به ترمينال رفتيم. در آنجا بعد از اقامه نماز صحبتهايي كه بيشتر به وصيت شبيه بود با ما كردند.))‌67
سرانجام،‌داور يسري در 26 دي 1365 پس از سالها مجاهده،‌ در جريان عمليات كربلاي 5 در شلمچه به شهادت رسيد.
احمد مخبريان – از واحد اطلاعات و پيگيري مفقودين نيروي زميني قرارگاه خاتم الانبيا (‌ص) – درباره چگونگي شهادت داور مي گويد:
((در جريان عمليات كربلاي 5 در يكي از محور هاي شلمچه جهت انتقال پيكر پاك شهدا به خط مقدم رفته بوديم. من كه جلوي ستون حركت مي كردم، خمپاره اي پشت سرم خورد و مجروح شدم. در پشت سر من، عزيز ديگري هم مجروح شد و ما دو نفر به زمين افتاديم. ما را به عقب وانت گذاشتند. دوست عزيزمان داور، ‌سريع پريد عقب وانت و ديدم بالاي سر من است. به ايشان گفتم كه شما از عقب ماشين پياده شويد. چون منطقه دست انداز زياد داشت. گفتند: "من پياده نمي شوم، به خاطر اينكه سر شما به كف ماشين مي خورد . مي خواهم سر شما را نگه دارم " حدودا ده پانزده متر عقب تر آمديم. دوباره به ايشان گفتم كه شما از ماشين پياده شويد. اينجا جاي خطرناكي است. هر آن امكان اصابت خمپاره هست. جايي بود كه خمپاره هاي شصت دشمن مي رسيد. ايشان يك دستي به صر و صورت من كشيد و مقداري خاك و خون صورتم را تميز كردند و گفتند: "بگذار من همين جا باشم و سر شما را نگه دارم تا از اينجا رد بشويم." در همين موقع خمپاره اي به زير چرخ عقب ماشين خورد و بلا فاصله در پاهايم حس كردم كه چند تركش خورده. در همين موقع يك آن  سرم را بلند كردم ديدم ايشان از ناحيه سر تركش خورده اند و در همين حالت روي صورت من افتاده اند و شهيد شدند.)) 68
همسر شهيد در مورد نحوه اطلاع از شهادت داور مي گويد: ((ساعت يك نيمه شب 26 دي 1365 فاطمه يك دفه با گريه از خواب بيدار شد . فقط گريه مي كرد ، هر قدر خواستم ساكتش كنم نتوانستم به مدت بيست دقيقه فقط گريه مي كرد و هيچ  صحبتي نمي كرد تنها بالا خره توانستم او را آرام كنم و فردا صبح كه از خواب بيدار شد دستش را به طرف راست سرش قرار داد و گفت : "مامان اينجاي سر بابا چي شده؟ "گفتم بابا جبهه است و طوري نشده . بچه ساكت نمي شد. تا دو روز دائما مي گفت: "سر باباي من چي شده؟" هنگامي كه خبر شهادت را آوردند اطلاع نداشتيم كه تركش خمپاره به كدام ناحيه بدن شهيد اصابت كرده است. گفتم احتمالا تركش خمپاره به سر شهيد اصابت كرده چون دخترش به ما اطلاع داده اند و اين اطلاع يا از الهام و يا از خواب فاطمه بوده كه حتي نحوه شهادت پدر را براي ما گفت.)) 69
در اردبيل نيز خبر شهادت داور توسط آيت الله مروج به خانواده والدين ايشان اطلاع داده شد . و بعد از شهادت داور، پيام هاي متعددي از سوي ايت الله مشكيني و جمعي از علما و مسئولان كشور صادر شد. 70
يكي از دوستان داور مي گويد: ((وقتي خبر شهادتش در محله پيچيد همه همسايگان در خانه جمع شدند... عصر بود خواستيم از مهمانها با چاي پذيرايي كنيم. تصور مي كرديم به سمتهايي كه داور داشت امكانات لازم براي تعدادي ميمان داشته باشد. اما هر چه گشتيم بيشتر از يك دست وسايل پذيرايي – استكان و نعلبكي – پيدا نكرديم. ناگزير از خانه همسايه تعدادي به امانت آورديم ... وقتي شام آماده كرديم. باز متوجه شديم كه بيشتر از يك دست قاشق و چنگال در خانه موجود نيست.))
پيكر پاك شهيد داور يسري پس از تشييع با شكوه در گلزار شهداي اردبيل (قبرستان ججين) به خاك سپرده شد.

پي نوشت ها
1-اين سبز سرخ ،‌يادنامه سردار شهيد داور يسري ، كنگره بزرگداشت سرداران شهيد آذربايجان ،‌تبريز 1347 ،‌چاپ اول ،‌ص 25
2-يسري ،‌موسوي ،‌سرگذشت پژوهي ،‌ص 3
3-اين سبز سرخ ،ص 26
4-يسري ،‌موسوي ،‌سرگذشت پژوهي ،‌ص 4
5-يسري ،‌موسوي ،‌سرگذشت پژوهي ،‌ص 4
6-اين سبز سرخ ،ص 17
7-يسري ،‌موسوي ،‌سرگذشت پژوهي ،‌ص 5
8-يسري ،‌موسوي ،‌همان ماخذ ،‌ص 4
9-اين سبز سرخ ،ص 18
10-يسري ،‌موسوي ،‌سرگذشت پژوهي ،‌ص 7
11-وصال در اشتياق ديدار ،‌يادنامه شهيد داور يسري ،‌دفتر نمايندگي امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ،‌بي تا ،‌بي جا ،‌ص 32
12-همان ماخذ ، ص 25
13-همان ماخذ ، ص32
14-اين سبز سرخ ،ص27 ،‌26
15-وصال در اشتياق ديدار ، ص 50
16-همان ماخذ ، ص19
17-همان ماخذ ، ص20
18-اين سبز سرخ ،ص18
19-همان ماخذ ، ص 69
20-همان ماخذ ، ص 154
21-يسري ،جعفر ،‌سرگذشت پژوهي ، ص 29
22-يسري ،جعفر ،‌ همان ماخذ ، ص 29
23-اين سبز سرخ ،ص 154
24-همان ماخذ ، ص 28 ، 27
25-يسري ،جعفر ،‌سرگذشت پژوهي ، ص 10
26-اين سبز سرخ ،ص 28
27-همان ماخذ ، ص 73
28-همان ماخذ ، ص 77
29-همان ماخذ ، ص 151 ، 150
30-همان ماخذ ، ص 28
31-همان ماخذ ، ص 29
32-اين سبز سرخ ،ص 34
33-وصال در اشتياق ديدار ، ص26 همچنين اين سبز سرخ ،‌ص 19
34-اين سبز سرخ ،ص31
35-وصال در اشتياق ديدار ، ص 26
36-همان ماخذ ، ص
37-اين سبز سرخ ،ص 19
38-همان ماخذ
39-همان ماخذ ، ص 35
40-وصال در اشتياق ديدار ، ص 28 ، 27
41-همان ماخذ ، ص 28
42-سرگذشت پژوهي ،‌ص 28
43-اين سبز سرخ ،ص20
44-وصال در اشتياق ديدار ، ص 29
45-همان ماخذ ، ص 29
46-اين سبز سرخ ،ص 37 ، 36
47-همان ماخذ ، ص 21 وصال در اشتياق ديدار ، ص 29
48-اين سبز سرخ ،ص 41
49-همان ماخذ ، ص41 ، وصال در اشتياق ديدار ، ص 29
50-همان ماخذ ، ص 29
51-همان ماخذ ، ص 16
52-همان ماخذ ، ص 29
53-همان ماخذ ، ص 52
54-همان ماخذ ، ص 29
55-همان ماخذ ، ص 25
56-همان ماخذ ، ص 111
57-همان ماخذ ، ص160 ،‌158 وصال در اشتياق ديدار ، ص 18 ، 17
58-همان ماخذ ، ص 21 ،‌19
59-همان ماخذ ، ص 44
60-اين سبز سرخ ،‌ص 156
61-وصال در اشتياق ديدار ، ص 36
62-كلاهي ،‌شعبان ،‌سرگذشت پژوهي ،‌ص 33
63-اين سبز سرخ ،‌ص 93
64-وصال در اشتياق ديدار ، ص 37 ،‌35
65-يسري ، داور ،‌پرونده فرهنگي وصيت نامه شهيد داور يسري
66-اين سبز سرخ ،‌ص 38
67-وصال در اشتياق ديدار ، ص 44 ،‌43
68-همان ماخذ ،‌ص 52 ، 51
69-همان ماخذ ،‌ص 45 ، 44
70-پرونده كارگزيني شاهد

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :4.5 از 5 امتياز است.


12345
6 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 47 -1 -1

شهدای روحانی
سرداران شهید
شهدای رزمنده
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse