مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۷ چهارشنبه ۲۱ آذر -اِلأَربِعا ٣ ربيع الثاني ١٤٤٠ - Wednesday December 2018
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  55   بازدید    تاریخ درج مطلب  29/12/1396    
 
 
خط‌مشي امام رضا(ع) در برابر حكومت ها

 

بخشي از زندگي امام علي بن موسي(ع) مربوط به دوران قبل از امامت ايشان مي‌شود كه 35 سال بوده است و در اين مدت، حاكماني چون منصور، مهدي، هادي و هارون ـ كه همه از خلفاي عباسي بوده‌اند ـ حاكميت داشته‌اند. پس از شهادت امام موسي بن جعفر(ع) و آغاز دوره امامت علي بن موسي(ع)، آن امام بيست سال ديگر را شاهد حاكميت هاي جور بود. از اين مدت، ده سال، در عصر خلافت هارون، چهار سال در عهد پرفراز و نشيب خلافت امين و سرانجام ادامه آن با زمامداري مأمون، همراه شد.

امام در عصر هارون

آن بخش از زندگاني امام رضا(ع) كه در عصر هارون سپري شد، حلقه‌اي از حلقات گذشته تاريخ امامت بود، كه در آن موقعيت مبارزه علني و رسمي، براي امامان پديد نيامد و بيشتر فعاليتهاي شيعي و تلاش هاي عقيدتي و مبارزات سياسي در نهان، رهبري مي‌شد.

پس از شهادت موسي بن جعفر(ع) در زندان هارون، در بيست و پنجم ماه رجب سال 183 ه‍ . ق، امام رضا(ع) همچنان شيوه مبارزاتي پدر بزرگوارش را پيشه ساخت و به ايفاي صحيح رسالت امامت پرداخت.

دستگاه خلافت هاروني، مصلحت را در اين ديد كه شيوه گذشته خود را تغيير دهد، چه اين كه سياست گذشته و روش سختي كه نسبت به هفتمين امام(ع)، اتخاذ كرده بود، ديگر به صلاح حكومت نبود و بيش از گذشته موجوديت عباسيان را با خطر روبرو مي‌ساخت. قيام ها رو به فزوني گذارده و توجه مردم در بلاد مختلف به خاندان پيامبر(صلی الله علیه واله) بيشتر شده بود و شرايط عمومي به زيان نظام حاكم رقم مي‌خورد.

يحيي بن خالد، كه از عناصر داراي نفوذ دربار هاروني به شمار مي‌رفت و مشاور سياسي او بود، روزي به هارون گفت: «اين علي بن موسي است كه بر جاي پدر تكيه زده و امامت را از آن خود مي‌داند.»

هارون گفت: «آنچه درباره پدرش موسي مرتكب شديم، ما را كفايت است. آيا مي‌خواهي تمام آنان را بكشم؟»

گروهي از واقفي مذهبان، نزد امام رضا(ع) آمدند. از آن ميان، علي بن حمزه گفت: ما را از حال پدرت آگاه ساز.

حضرت فرمود: پدرم از دنيا رحلت كرده است.

علي بن حمزه گفت: پس امامت را به چه شخصي سپرد؟

امام پاسخ داد: به من.

علي بن حمزه گفت: آيا از جانب هارون و طرفدارانش احساس خطر نمي‌كني!

امام فرمود: هرگز، و براي آن كه اطمينان پيدا كني كه از ناحيه هارون نگراني ندارم، من همان سخني را مي‌گويم كه رسول خدا(صلی الله علیه واله) با شنيدن تهديد ابوجهل فرمود: وي هرگز موفق نخواهد شد گزندي به من برساند.

مسعودي نقل مي‌كند: ابوجهل نزد پيامبر(صلی الله علیه واله) آمده و گفت: آيا تو از سوي خدا فرستاده شده‌اي؟

حضرت فرمود: آري.

ابوجهل گفت: آيا از من نمي‌ترسي؟

حضرت فرمود: اگر از سوي تو آسيبي به من برسد، من پيامبر نخواهم بود.

امام رضا(ع) نيز در پاسخ علي بن حمزه فرمود: من نيز مي‌گويم اگر از سوي هارون به من گزندي برسد، من امام نخواهم بود.

دوران خلافت هارون در سال 193 ه‍ . ق پايان يافت. زمامداري به «امين» واگذار شد و چهار سال و اندي بيش نگذشت كه آن هم به كشمكش دو برادر يعني امين و مأمون انجاميد. در اين مدت، اوضاع به حد كافي آشفته بود. در نتيجه فرصتي پديد نيامد، تا دستگاه خلافت خود را با امام و آل علي درگير كند. امين در جنگ با سپاه مأمون كشته شد. عهد مأمون، فرا رسيد. مأمون بيش از همه به خلافت مي‌انديشيد. او اولين مانع را كه وجود برادرش بود از ميان برداشت و اكنون بايد با تمام توان، موانع و مشكلات حكومت خود و حاكميت عباسيان را يكي پس از ديگري برطرف سازد.

مأمون براي اين منظور مانند ديگر زمامداران عباسي عمل نكرد. وي نه روش سفاح را پيشه ساخت كه احمد امين درباره‌اش آورده است: «... زندگيش سراسر خونريزي و سياستش نابود ساختن مخالفان بود.»

و خوارزمي مي‌نويسد: «... اين ابومجرم (پدر گنهكار) بود كه بر علويان تسلط يافت، نه ابومسلم (پدر مسلمان). اين مرد (سفاح) علويان را زير هر سنگ و كلوخي كه مي‌يافت، مي‌كشت و در هر دشت و كوهستاني به تعقيب آنان مي‌پرداخت.»

و نه همچون منصور، دست به كشتار فرزندان فاطمه(س) زد و از سرهاي قربانيان علوي موزه‌اي فراهم آورد و در پاسخ عمويش عبدالصمدبن علي كه از وي پرسيد: چرا در قاموس حكومتي تو، واژه عفو و گذشت، مفهوم ندارد؟ گفت: ما در ميان مردمي به سر مي‌بريم كه ديروز ما را به ياد دارند و مي‌دانند ما در گذشته رعيتي بيش نبوده‌ايم و اكنون زمامداري را به دست آورده‌ايم. اينك جز با به كار گرفتن مجازات ها نخواهيم توانست هيبت خود را براي ايشان به نمايش گذاريم.»

و هم او (منصور) بود كه ويران ساختن مرقد امام حسين(ع) را بدعت نهاد و علويان را در سينه ديوار به ميخ مي‌كشيد...

و سرانجام مهدي، هادي و رشيد نيز يكي پس از ديگري همان سياست را با ابزار مختلف تداوم بخشيدند. يكي چون مهدي از حريه تكفير بهره جست و حتي بي‌گناهان را از دم تيغ گذراند و ديگري چون هادي كه بر خرد و كلان، زن و مرد و... رحم نداشت و يا رشيد كه به گفته خوارزمي، درخت نبوت را از شاخ و برگ برهنه كرد و نهال امامت را از بن برآورد. او سوگند ياد كرده بود كه: «فرزندان ابوطالب را تحمل نخواهم كرد. آنها و پيروانشان را خواهم كشت.»

موسي بن جعفر(ع) را نيز هم او به شهادت رسانيد.

آري، مأمون روشي جز ديگر خلفاي عباسي را برگزيد. او حل همه مشكلات و رفع موانع موجود را در اقدامي ديگر مي‌دانست كه براي انجام اين مهم، لازم بود امام رضا(ع) را از مدينه به مرو فرا خواند و آنگاه تصميمات از پيش تعيين شده را به مرحله اجرا گذارد.

بنابراين، سفر امام كه بخش مهمي از زندگاني امام رضا(ع) را تشكيل مي‌دهد، سفري به ميل ايشان نبود، چه اين كه پس از انجام اين هجرت و با گذشت زمان، پرده از روي بسياري حقايق برداشته شد و اهداف مأمون از فراخواني روشن شد.

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 117044 -1 -1

تاریخ سیاسی
ایران
جهان
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse