مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۷ دوشنبه ۲۵ تير -اِلأِثنين ٣ ذو القعده ١٤٣٩ - Monday july 2018
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  16   بازدید    تاریخ درج مطلب  1/1/1397    
 
 
اهميّت و ضرورت تعليم و تربيت
 

مقصود از ضرورت

«ضرورت» در لغت، به معناى «الزام»، «ناچارى» و «اضطرار» است; و مقصود ما در اين جا ضرورتى است كه موجود زنده بدون آن به كمال نمى رسد، و در راه تكامل خويش ناچار از پذيرش آن است.

آيا تعليم و تربيت براى انسان چنين ضرورتى دارد و بدون آن به كمال شايسته اش نمى رسد؟

موجودات جهان هستى را مى نگريم كه چگونه ضرورتها آنها را احاطه كرده است; در جمادات، جسميّت و ابعاد و خواصّ فيزيكى و شيميايى آنها; در

نباتات، ريشه دواندن و رشد و نموّ و ثمره دادن; در حيوانات، حركت از مرحله نطفه تا وصول به مراحل كمال حيوانى و برخوردارى از احساس و اراده و غرايز گوناگون... همه اينها ضرورت هاى وجودى آنهاست.

امّا اين كه اين ضرورت ها براى چيست؟ پاسخ آن است كه جهان هستى - طبق حكمت بالغه الهى - جهان بروز شايستگى ها و كمال هاست; هر موجودى بر اساس استعداد وجودى خويش، حقيقت خود را در صحنه هستى نمودار مى سازد و تا حدّ توانايى، نيروها و قواى ذاتى خود را به فعليّت مى رساند; و به عبارت ديگر، تمام هستى خود را نشان مى دهد، امّا وصول هر موجود به كمال هستى خود بدون اسباب ميسّر نيست، و قوا، استعدادها، غرايز، امكانات طبيعى و تكوينى ديگر، وسايل و اسباب نيل موجودات به كمال حقيقى آن هاست.

مثلا: در گياهان تا رشد، نمو، نيروى جاذبه و دافعه وجود نداشته باشد به كمال نباتى و مرحله ثمربخشى نمى رسند. و حيوان نيز تا احساس، حركت و اراده اى -ولو ضعيف - و غريزه صيانت نفس از خطر و گريز از دشمن و ميل و كشش به سوى غذاى مناسب خود و... نداشته باشد، به تمام حيوانيّت خود نخواهد رسيد. اين ها ضرورت هاى ذاتى و درونى موجودات است. ضرورتهاى ديگرى نيز خارج از وجود پديده ها هست كه موجودات براى رسيدن به كمال وجودى خود ناگزير از پذيرش آن ها مى باشند. بايد توجّه داشت كه ضرورتهاى درونى و ذاتى همواره ملازم وجود هر پديده است; غرايز، احساس، اراده و... از حيوان، انفكاك پذير نيست; و رشد، جذب و دفع از گياهان جدا نمى شود; امّا عوامل بيرونى براى موجودات، ضرورت ذاتى ندارد ولى براى ابقاى حيات و استكمال خويش پذيراى آن ها هستند.

همچنين اين دو نوع ضرورت، تكوينى و جبرى است، و جماد، گياه و حيوان هيچ گونه دخالتى در به وجود آوردن آنها ندارند و در تكامل خويش محكوم و مقهورند; و براى فعليّت يافتن قوا و استعدادهايشان نيازمند تحصيل، تعليم و تربيت نيستند، و حصول كمال مناسب هر يك از موجودات طبيعى، به صورت جبرى و تكوينى است.

انسان نيز كه موجودى از موجودات است، خارج از احاطه ضرورتها نيست; و در رشد طبيعى و غريزى محكوم ضروريّات درونى و بيرونى، و نيز براى زنده ماندن و تكامل طبيعى و رشد حيوانى خود - همچون ديگر موجودات طبيعى - ناچار از آنهاست. انسان تا زنده است اراده، احساس، غريزه، قواى جاذبه و دافعه و... دارد; البتّه رشد عوامل درونى و به فعليّت رسيدن آنها بدون عوامل بيرونى ممكن نيست. بنابراين، بروز و تكامل جنبه طبيعى انسان در پرتو دو گونه ضرورت تكوينى است.

و علاوه بر رشد و تكامل تكوينى و طبيعى انسان، تكاملى برتر و عالى تر نيز دارد; كه از ضرورتى ديگر ناشى مى شود و آن روح الهى اوست كه خداى متعال در او دميده و حاوى نيروهايى مانند عقل، اراده انسانى، اختيار و فكر است، و اين روح براى نيل به مرتبه عالى كمال و تخلّق به اخلاق الهى، نياز ضرورى به قواى ذكر شده دارد، و تا زمانى كه در صحنه هستى مى درخشد كمال او جداى از اين قوا نيست.

اين قوا گرچه درونى اند ولى ظهور و فعليّت آنها بدون عوامل بيرونى امكان پذير نيست; قواى باطنى انسان تكوينى است، امّا تخلّق به اخلاق الهى و دست يابى به كمالات معنوى، اختيارى است. بنابراين، انسان در رسيدن به تمام حقيقت و هستى خويش به دو نوع ضرورت درونى(تكوينى) و بيرونى(تشريعى) نياز دارد.

و به اقتضاى همين ضرورت تشريعى است كه خداوند براى ارائه راه تعليم و تربيت و تزكيه، پيامبران را به سوى بشر گسيل داشته است; پس براى تكامل ارادى و اختيارى و وصول به كمال انسانى، تعليم و تربيت ضرورت دارد.

و اين ضرورت، شامل همه ابعاد (فردى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، اعتقادى، اخلاقى، نظامى،

اقتصادى و...) مى شود; زيرا انسان آنگاه كامل مى شود; كه در همه ابعاد فردى و جمعى خويش به رشد لازم رسيده باشد.

اهميّت و ضرورت تعليم و تربيت در قرآن و روايات

اسلام براى تعليم و تربيت اهميّت خاصّى قائل است; چنانكه هر جا سخن از ارسال رسولان به ميان مى آورد، تعليم و تربيت و تزكيه را برنامه اصلى آنان قرار مى دهد. خداوند متعال براى انسان مقرّر فرموده است كه به اختيار خود و با پيروى از دستورات پيامبران و برنامه هاى آسمانى و با كوشش و تلاش پيگير، كسب تعليم و تربيت كند و به مقام شايسته انسانى برسد; زيرا سركشى غرايز حيوانى و ظلمات جهل و خواهشهاى نفسانى را جز با تربيت صحيح و الهى نمى توان مهار و برطرف كرد; اميرمؤمنان، على(عليه السلام)مى فرمايد:

«اى اسيران خواهش نفس! كوتاه بياييد و قدم فراتر ننهيد، براستى خواستاران دنيا را جز صداى دندان مصيبت ها و بلاها نمى ترساند; اى مردم! به اصلاح و تأديب نفوس خويش بپردازيد، و بدين وسيله آنها را از آزمندى خوى ها و عادت هايشان باز گردانيد»(1).

و درباره رهبران و پيشوايان مى فرمايد كه پيش از رهبرى، بايد به تعليم و تربيت خويش همّت گمارند:

«هركس خود را پيشواى مردم نمود، بر اوست كه پيش از آموزش ديگران، نخست به آموزش نفس خويش بپردازد. و بايد پيش از تأديب و پرورش با گفتار و زبان، با عمل و روش خود ديگران را تأديب و تربيت کنند.

1 - نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 351، ص 1254.

نمايد. و معلّم و تربيت كننده نفس خود، از معلّم و تربيت كننده مردم به بزرگداشت و احترام سزاوارتر است»(1).

 

از آن جا كه تعليم مقدّمه تربيت است، و هر تربيتى از راه تعليم حاصل مى شود، و علم از ديدگاه آيات و روايات اهميّت شايانى دارد، قرآن كريم مى فرمايد:

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لايَعْلَمُونَ»(2);بگو(اى پيامبر) آيا آنان كه مى دانند، با آنان كه نمى دانند يكسانند؟

و نيز مى فرمايد:

1 - نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 70، ص 1117.

2 - سوره زمر، آيه 9.

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِى اْلاَعْمى وَالْبَصيرُ اَفَلا تَتَفَكَّرونَ»(1); بگو: آيا كور و بينا برابر است؟ آيا نمى انديشيد؟

و نيز:«هُوَالَّذى بَعَثَ فِى اْلاُمّيّينَ رَسُولا يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلال مُبين»(2).

اوست خدايى كه در ميان درس نخواندگان رسولى برانگيخت كه آيات الهى را برايشان تلاوت كند و پاكشان سازد و كتاب و حكمت به ايشان آموزد; بى ترديد پيش از اين در ضلالت و گمراهى آشكارى بودند.

اينك، ببينيم مراد از علم در اين آيات چيست؟ و سبب آن كه قرآن به علم اهميّت مى دهد چه مى باشد؟

1 - سوره انعام، آيه 50.

2 - سوره جمعه، آيه 2.

و آيا ارزش علم ذاتى است يا توسّلى و مقدّماتى؟

مرحوم علامه طباطبايى در تفسير آيه «هَلْ يَسْتَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ...اِنَّمايَتَذَكَّرُ اُولُوااْلاَلْبابِ» مى گويد: «مراد به حسب انطباق آيه بر مورد آن، علم به خدا و عدم آن است; زيرا انسان به وسيله علم به خدا كامل مى شود و از آن به معناى واقعى كلمه سود مى برد و از فقدان و نبود آن علم زيان مى بيند، و ساير علوم، غير از علم الهى; مانند مال و ثروت است كه در زندگى دنيا از آن بهره مند مى گردد ولى به فناى دنيا فانى مى شود»(1).

و در كافى از امام محمّدباقر(عليه السلام) نقل شده كه درباره اين آيه فرمودند: «ما دانايانيم و دشمنان ما

1 و 2 - الميزان، ج 17، صص 260 - 258، طبع تهران(آخوندى).

نادانند و شيعيان ما اولواالالباب و صاحبان خردند»(1).

 

صاحب عقل و خرد ميان اين دو گروه تفاوت قائل مى شود و اهل فضل و دانش را بر ديگران ترجيح مى دهد.

به نظر مى رسد كه اين روايت تأكيد كننده مطلبى است كه علاّمه طباطبايى در تفسير آيه گفته اند; امام كه مى فرمايند: دشمنان ما نادانند، منظورشان اين نيست كه آنان هيچ نمى دانند و از هيچ علمى آگاه نيستند; زيرا بسيارى از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) چه در زمان ائمه(عليهم السلام) و چه در زمان حاضر از علوم مختلفى آگاهى داشته و دارند. بنابراين، مقصود همان معرفت به خدا و علم توحيد و خداشناسى است كه اهل بيت(عليهم السلام) آن را دارا هستند و دشمنانشان جاهل به آن مى باشند، و صاحبان عقل(شيعيان) اين مطلب را بخوبى درك مى كنند.

و در سوره انعام مى فرمايد: «هَلْ يَسْتَوِى اْلاَعْمى وَالْبَصيرُ»(1).

آن گاه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مشركين فرمود: نمى گويم گنجينه هاى خداوند نزد من است، ادعا نمى كنم كه داراى علم غيب هستم و نمى گويم من فرشته ام; بلكه من همانند شما بشرم و متابعت مى كنم از آنچه كه به من وحى مى شود. بعد مى فرمايد: آيا كور و بينا برابرند؟ آيا تفكّر نمى كنيد؟

آيا كسى كه بيناى به معرفت الهى است با كسى كه در كورى و ظلمت جهل به سر مى برد يكسان است؟

1 - سوره انعام، آيه 50.

آن علمى كه بصيرت و بينايى مى آورد، علم و معرفت به خداست و آنچه نادانى و كورى را به دنبال دارد، جهل به توحيد و خداشناسى است. تفكّر در اين مسائل، شخص را هدايت مى كند و به او مى فهماند كه كور بايد از بينا متابعت نمايد و جاهل از عالم، تا از چاه ظلمت و گمراهى نجات يابد.

در سوره فاطر مى فرمايد: «اِنَّما يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»(1)، تنها بندگان عالم و دانا از خداوند مى ترسند.

مسلّماً منظور از «علما» كسانى است كه به خداى متعال و خالقيّت و ربوبيّت او علم و معرفت دارند، وگرنه بسيارى از دانشمندان علوم ظاهرى و مادّى نه

1 - سوره فاطر، آيه 28.

تنها از خدا ترس و باكى ندارند كه اصولا ممكن است منكر خدا باشند.

آيه «يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ»(1); بدين معناست كه به مردم رشد معنوى و انسانى بدهد و آنان رابه اخلاق الهى متخلّق سازد; چنانكه خود متخلّق به آن است و بديشان قرآن بياموزد و آنان را با حقايق قرآن آشنا كند.

در مورد حكمت گفته اند: «حكمت معارف حقيقيى است كه قرآن در بر دارنده آن است»(2); و قرآن شامل

1 - «تعليم كتاب، بيان الفاظ آيات آن و تفسير مشكلات آن است... و اين كه گاهى از قرآن به كتاب تعبير شده و گاهى به آيات، براى دلالت بر اين مطلب است كه قرآن با هر يك از اين عناوين نعمتى است كه خداى متعال اعطا كننده آن است». الميزان، ج 19، ص 306، طبع تهران(آخوندى).

2 - الميزان، ج 19، ص 306.

حكمت نظرى و عملى است، خداى متعال به موسى كليم الله(عليه السلام) مى فرمايد: «اِنَّنى اَنَا اللهُ لااِلهَ اِلاّ اَنَا فَاعْبُدْنى»(1); منم خداى يكتا كه خدايى جز من نيست;پس مرا پرستش كن.

قسمت اوّل آيه حاوى حكمت نظرى، و قسمت دوّم «فَاعْبُدْنى» حكمت عملى است.

در رأس همه حقايق، معرفت الهى است كه بشر با آن نفس زكيّه پيدا مى كند. بنابراين، مراد از علم و حكمت در اين آيات، علم خداشناسى و حقايق و معارفى است كه در جهت خداشناسى قرار دارد، و اين علم، خشيّت الهى را در دل ها زنده مى كند، و شايد بر اين اساس است كه امام زين العابدين(عليه السلام) فرمود: «رَأْسُ الْحِكْمَةِ

1 - سوره طه، آيه 14.

مَخافَةُ اللهِ»(1); رأس حكمت، ترس از خداست.

و نيز در آيه «شَهِدَاللهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّهُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَ اُولُواالْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ العَزيزُ الْحَكيمُ»(2); گواه است خداى متعال بر اين كه جز او خدايى نيست و فرشتگان و صاحبان علم نيز گواهند، خدايى كه نگهبان و برپا دارنده عدل است و جز او كه چيره و درست كار است خدايى نيست.

قطعاً منظور علمايى هستند كه معرفت الهى و علم به معارف و حقايق خداشناسى دارند.

اينك كه روشن شد مراد از علم در آيات مزبور، علم

1 - بحارالانوار، ج 78، ص 453، روايت 23، طبع تهران، و نيز، ج73، ص 386، روايت 6، طبع تهران.

2 - سوره آل عمران، آيه 18.

خداشناسى و معارف الهى است; جاى اين پرسش است كه چرا قرآن به اين علم، اهميّت مى دهد: مى دانيم كه از ديدگاه معارف اسلام و قرآن، جهان به خاطر انسان آفريده شده است(1)، و نيز طبق آيه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ واْلاِنْسَ اِلاّ لِيَعْبُدوُنِ»(2); جنّ و انسان را نيافريدم جز براى اين كه مرا پرستش كنند. هدف از آفرينش انسان، عبادت و پرستش خداى متعال است. بنابراين، خلقت ساير موجودات براى غير خودشان است و جهان حقيقت خود را در وجود انسان مى بيند،

1 - در سوره لقمان، آيه 20، مى فرمايد: «سَخَّرَلَكُمْ ما فِى السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ; آنچه در آسمان و زمين است در خدمت شما قرار داد» و در حديث مى خوانيم: «خَلَقْتُ اْلاَشْياءَ لاَِجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ لاَِجْلى; همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خودم».

2 - سوره ذاريات، آيه 56.

و انسان كمال وجودى و اوج حقيقى خويش را در ستايش و پرستش الله مى يابد.

 

انسان، حقيقتى مستقل و برتر از ديگر موجودات دارد و براى رسيدن به قلّه هاى معرفت و كمال آفريده شده است; و حقيقت و كمال معنويّت و ارزش او به جهت وابستگى به ذات حق تعالى است، و بايد به عبوديّت او قيام كند و بدون خدا هيچ و پوچ است.

اميرمؤمنان، على(عليه السلام) مى فرمايد: «اى مؤمن! اين علم و ادب بهاى نفس تواست; در تحصيل آن بكوش; چه هر قدر بر دانش و ادبت افزوده شود، قيمت و ارج تو افزايش مى يابد»(1).

انسان براى دست يابى به كمال حقيقى خويش بايد

1 - بزرگسالان، ج 2، ص 102، به نقل از مشكوة الانوار، ص 135.

مبدأ فيض را - كه حقيقت ها از جانب او افاضه مى شود - بشناسد، تا آن را بهاى نفس خود قرار دهد. پس، اوّل بايد به معرفت برسد و آن گاه به آن چنگ بزند; بدون شناخت، معرفت و دانش كور است، و كور چيزى را نمى بيند تا براى نجات خويش بدان دست يازد و چنگ زند.

اگر انسان براى عبادت خدا آفريده شده به جهت آن است كه مى تواند كسب علم و معرفت كند و به رشد برسد; اميرمؤمنان مى فرمايد: «اَلْعِلْمُ رُشْدٌ لِمَنْ عَمِلَ بِه»(1); علم، رشد و كمال كسى است كه به آن عمل نمايد.

مرحوم شهيد(رحمه الله) مى گويد: «بدان كه خداى

1 - شرح غررالحكم، ج 1، ص 337.

سبحان، علم را سبب اصلى آفرينش عالم غيب و شهادت قرارداد»(1). و آيه 12 از سوره مباركه طلاق، شاهد روشن اين حقيقت است:«اَللهُ الَّذى خَلَقَ سَبْعَ سَموات وَ مِنَ اْلاَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ اْلاَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا اَنَّ اللهَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ وَ اَنَّ اللهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْء عِلْماً».

خداست كه هفت آسمان و همانند آن از زمين بيافريد، امر الهى ميان آنها نازل مى شود تا بدانيد كه خداوند بر هر چيزى تواناست و خداوند بر هر چيزى احاطه علمى دارد.

از نظر معارف اسلامى، كمال دين در طلب علم و عمل به آن است; اميرمؤمنان(عليه السلام)مى فرمايد: «اى

1 - منية المريد، ص 19.

مردم! بدانيد كه كمال دين در طلب علم و عمل به آن است; آگاه باشيد كه طلب علم بر شما از طلب مال لازم تر است»(1).

معرفت الهى و علم دين، چنان ارزشمند است كه رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)فرمود: «آنچه در آسمان ها و زمين است براى عالِم طلب مغفرت مى كند»(2).

از آنچه بيان شد نكات زير به دست مى آيد:

1. تعليم و تربيت براى رسيدن به كمال الهى ضرورت دارد.

1 - محجة البيضاء، ج 1 و 2، ص 25، طبع جديد.

2 - محجة البيضاء، ج 1 و 2، ص 13، طبع جديد.

2. موجودات براى رسيدن به كمال شايسته خويش به دو ضرورت(بيرونى و درونى) نيازمندند.

3. انسان در بعد تكوينى به اين دو ضرورت نيازمند است.

4. انسان در ضرورت درونى از خصوصيّتى برخوردار است كه موجودات ديگر از آن بى بهره اند، و آن روح انسانى، عقل، اراده، اختيار و... مى باشد.

5. انسان در ضرورت بيرونى نيز داراى امتيازى خاص است و آن پيروى از قانون تشريعى و تعليم و تربيت است.

6. جهان براى انسان و انسان براى معرفت و علم به خدا آفريده شده است.

7. ارزش انسان و ظهور تمام حقيقت او وابسته به معرفت الهى و علم توحيد است.

اينك بايد ديد آيا ارزش علم، ذاتى است يا عرضى و مقدّمى؟

با توجّه به نكات 6 و 7، پاسخ اين سؤال بدست مى آيد; ارزش انسان و ظهور انسانيّت او وابسته به معرفت الهى و علم توحيد است ولى ارزش علم توحيد، ذاتى است.

اگر علوم را به علومى كه داراى ارزش منفى اند; مانند علم سحر و... و علومى كه داراى ارزش مثبتند; مانند علم توحيد و خداشناسى، فقه، تفسير، طبّ، فيزيك، شيمى و... تقسيم كنيم; علم توحيد و خداشناسى در رأس هرم علومى قرار دارد كه ارزش مثبت دارند، و ارزش هر فرد نيز به قدر برخوردارى او از اين علم و معرفت است. و همان گونه كه انسان با اين علم ارزش پيدا مى كند و به كمال شايسته خود مى رسد،

علوم تجربى و ساير علوم نيز به وسيله اين علم ارزش مى يابند.

انسان از همه موجودات برتر است و علم به موجودات جهان به ارزش حقيقى او نمى افزايد، و بايد به علمى برتر از اين علوم دست يابد، و آن، علم به خداى متعال است كه خود غايت و هدف همه چيز است. و علوم ديگر آنگاه كه در خدمت خداشناسى قرار گيرند ارزش معنوى و انسانى مى يابند و براى كمال انسان به كار مى آيند.

پيشوايان معصوم(عليهم السلام) فرموده اند:«اگر روزى بر من بگذرد و در آن دانشى نيفزوده باشم كه مرا به خدا نزديك سازد، طلوع آفتاب آن روز برايم

مبارك نيست»(1). و نيز فرموده اند: «برترين اعمال، خداشناسى است»(2).

و نيز: «عالم اگر با علم خويش خدا را اراده كند، همه چيز از او بترسد و اگر مال اندوزى را بخواهد، او از همه چيز بيم و هراس يابد»(3).

آرى، به وسيله علم خداشناسى، تزكيّه حاصل مى شود، و تربيت صحيح به دست مى آيد و انسان به كمال و قرب الهى مى رسد و امور جارى دنيوى او نيز رنگ صلاح خواهد گرفت.

 

1 - نهج الفصاحه، ص 23، ش 126.

2 - نهج الفصاحه، صص 74 و 389.

3 - همان، ص 423، ش 1999.

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 116318 -1 -1

دانش و فناوری
پزشکی
ورزشی
جوانان
نوجوانان
بانوان
ادب و هنر
فرهنگی
اجتماعی
سیاسی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse