مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۷ دوشنبه ۳۱ ارديبهشت -اِلأِثنين ٦ رمضان ١٤٣٩ - Monday May 2018
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  17   بازدید    تاریخ درج مطلب  1/1/1397    
 
 
شهادت حضرت علی اکبر(ع)

پس از آنكه همه اصحاب و ياران با وفاى ابى عبدالله(ع) شربت شهادت نوشيدند و ديگر كسى از آنان باقى نماند نوبت افراد خاندان خود آن حضرت رسيد. آنان تصميم گرفتند در راه حفظ اسلام با افتخار و سربلندى تمام نيزه‏ها و شمشيرها را به جان خود. پس از وداع و خداحافظى نخستين كسى كه قدم به ميدان كارزار گذاشت ابوالحسن‏ على اكبر فرزند رشيد خود امام(ع) بود.
عمر شريف حضرت على اكبر(ع) در كربلا بيست و هفت سال بوده است، زيرا آن حضرت در يازدهم ماه شعبان سال سى و سوم هجرى متولد شده است. چون با قلم توانائى نميتوان شخصيت او را ترسيم كرد و با هيچ زبان گويائى نمى‏توان اوصاف عاليه‏اش را بيان نمود لذا بهتر آن است كه گفته شود: او آينه جمال پيغمبر(ص) و نشانگر خلق و خوى والاى رسول اكرم(ص) و نمونه منطق رسا و شيواى نبى اعظم اسلام است. به همين جهت، شاعر رسول خدا، حسان بن ثابت درباره‏اش فرموده است:
و أحسن منك لم ترقط عينى و أجمل منك لم تلد النساء


خلقت مبرءاً من كل عيب كانك قد خلقت، كما تشاء
در مدح و ثناى على اكبر(ع) هر كس به اندازه درك و انديشه خودش شعرى سروده است.
على اكبر(ع) شاخه‏اى از شجره نبوت و شاخسار ولايت، و وارث همه مآثر طيبه و اوصاف شريفه است، اگر مسئله خلافت و ولايت از طرف خداى سبحان مشخص نشده بود و اگر نام ائمه اطهار را جبرئيل در صحيفه مخصوص خود براى پيغمبر(ص) نياورده بود راستى كه على اكبر(ع) براى احراز مقام ولايت و خلافت از هر كس ديگرى لايقتر و شايسته‏تر بود.
چون على اكبر(ع) خواست روانه ميدان كارزار بشود، جدائى و فراقش بر زنان و بانوان حرم، بسيار دشوار و ناگوار بود، زيرا او تكيه گاه حرم و پشت و پناه زنان و دختران و خواهران، محسوب مى‏گشت، و پس از امام(ع) همه چشم اميد به او بسته بودند، با اين وصف مى‏ديدند كه: فريادگر رسالت عن قريب خاموش مى‏شود و ديگر ندايش را نخواهند شنيد، مى‏ديدند كه خورشيد نبوت در حال انكساف و خاموشى است و نوازشش را ديگر نخواهند ديد، مى‏ديدند آينه تمام نماى محمدى(ص) عزم سفر كرده است لذا تمام زنان و بانوان دور او جمع شده و دامنش را گرفته و گفتند: بر غربت و بيچارگى ما رحم كن، ما طاقت فراق تو را نداريم ارحم غربتنا لا طاقه لنا على فراقك على اكبر(ع) نتوانست به درخواست بانوان حرم پاسخ مثبت بدهد، زيرا مى‏ديد حجت وقت فرزند پيغمبر(ص) در ميان دريائى از دشمن تنها قرار گرفته، همه دست به هم داده‏اند تا خون پاكش را بريزند از اين رو نزد پدر آمد و پس از كسب اجازه بر اسب پدر كه نامش لاحق بود سوار و به سوى ميدان حركت كرد.
چون مادر حضرت على اكبر (عليه السلام)، ليلى دختر زاده ابوسفيان‏ بود همين كه وارد ميدان شد يك نفر از لشكريان ابن سعد با صداى بلند به او گفت: يا على! چون تو با اميرالمؤمنين يزيد قرابت و خويشاوندى دارى و ما دوست داريم حق رحم را مراعات كنيم حاضريم به تو امان بدهيم و از جنگ با تو، صرف نظر نمائيم.
حضرت على اكبر(ع) در پاسخ وى فرمود: قرابت و خويشاوندى من با رسول خدا(ص) مقدم بر آن شايسته ‏تر بر رعايت است. پس از آن حمله شديدى كرد و در ضمن حمله با اين شعر، خود و هدفش را معرفش مى‏فرمود:

انا على الحسين بن على نحن و رب البيت! آولى بالنبى
تا لله لا يحكم فينا ابن الدعى أضرب بالسيف احامى عن ابى
اضربكم بالسف حتى يلتوى ضرب غلام هاشمى قرشى
منم على پسر حسين بن على، سوگند به خداى كعبه كه ما اولى به پيغمبريم، به خدا قسم نبايد اين فرزند فرومايه بر ما حكومت كند، با اين شمشير بر شما مى‏تازم و از پدرم، حمايت مى‏كنم، و اين شمشير را آنچنان بر شما فرود بياورم كه درهم بپيچيد، مانند شمشير زدن جوان هاشمى قريشى.

ابو عبدالله(ع) با رفتن على اكبر(ع) چشمانش پر از اشك شد و نتوانست خوددارى كند، چشمانش را بهم فشرد و خطاب به عمرو بن سعد كرد و چنين فرمود: ما لك؟ قطع الله رحمك كما قطعت رحمى و لم تحفظ قرابتى من رسول الله(ص) و سلط عليك من يدبحك على فراشك تو را چه شده است؟ خدا نسل تو را قطع كند، همانگونه كه نسل مرا قطع كردى و حرمت خويشاوندى و قرابت مرا با پيغمبر(ص) ناديده گرفتى، و خداوند كسى را بر تو مسلط گرداند كه در ميان رختخواب، ذبحت كند. پس از آن محاسن شريفش را به طرف آسمان بلند كرد و (باحالت استغاثه) عرض كرد: خداوندا! تو خود بر اين مردم شاهد باشد جوانى به سوى آنان مى‏رود كه از نظر خلقت، خلق و خوى، و از نظر منطق و سخن، شبيه‏ترين مردم به پيامبر تو است، و ما هر وقت مشتاق ديدار سيماى پيامبر تو مى‏شديم به چهره او نگاه مى‏كرديم. خداوندا! اين مردم را از بركات و نعمتهاى زمين، محروم بفرما، و به تفرقه و اختلاف مبتلايشان بگردان! صلح و سازش را ميانشان بردار! آنان را بر يك طريقه و روش قرار مده! حكام و فرمانروايانشان را هرگز از آنان راضى و خشنود مفرما! زيرا آنان به وعده نصرت و يارى، ما را دعوت كردند، و سپس به جنگ ما برخاستند.
اللهم فامنعهم بركات الارض، و فرقهم تفريقاً و مزقهم و اجعلهم طرايق قدداً و لا ترض الولاه عنهم أبداً، فانهم دعونا لينصرونا ثم عدوا علينا يقاتلونا.
پس از آنكه بر آنان نفرين كرد آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت فرمود: خداوند آدم و نوح و فرزندان ابراهيم و فرزندان عمران را بر جهانيان برگزيد در حالى كه نسلهايى از يكديگرند و خداوند شنوا و داناست ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين... در واقع منظور از تلاوت اين آيه آن بود كه على اكبر(ع) مانند همه انبياء و ائمه جزء معصومين و بى گناهان است كه قاتلين او مانند قاتلين پيامبران، خواهند بود.

حضرت على اكبر(ع) در ميدان رزم همچون شير خشمكين گاهى به جناح راست دشمن، و گاهى به جناح چپ، حمله مى‏كرد و گاهى تا قلب لشكر پيش ميرفت و هر قهرمانى را كه با او روبرو مى‏شد همين كه قدرت او را مى‏ديد پا به فرار مى‏گذاشت و هيچ دلاورى با او مبارزه نمى‏ايستاد جز اينكه كشته مى‏شد.

يرمى الكتائب والفلا عصت بها فى مشلها من بأسه المتوقد
فيردها قسراً على اعقابها فى بأس عريس العرينه ملبد
يكصد وبيست نفر از سواره‏هاى دشمن را به خاك هلاكت افكند و در اثر شدت تشنگى به سوى پدر بازگشت تا اندكى استراحت نمايد، و چون تشنگى بيش از حد ناتوانش كرده بود عطش خود را براى پدر يادآور شد اشك از چشمان(ع) سرازير گرديد و با اندوه و دريغ بسيار فرمود: عن قريب با جدت رسول خدا(ص) ملاقات خواهى كرد و تو را با دست خود شربتى خواهد داد كه پس از آن هرگز تشنه نخواهى شد، پس از آن زبان على را در دهان گرفت و آنرا مكيد، و در پايان انگشترى خود را به على(ع) داد تا در دهان بگذارد.
على(ع) انگشترى را در دهان خشكيده خود گذاشت و به مژده ملاقات با جدش رسول خدا(ص) كه امام(ع) باو داده بود شادان و خوشحال به سوى ميدان برگشت و مانند حيدر كرار بر دشمن حمله كرد. گرد و غبار فضاى ميدان رزم را فراگرفت، همه جا را تيره و تار كرد و تنها برقابرق شمشير او بود كه مى‏درخشيد. امر به آنها مشتبه شده بود كه آيا على اكبر(ع) است اين چنين طوفنده و كوبنده مى‏جنگد و دشمن راپراكنده مى‏سازد و يا على مرتضى حيدر كرار وصى رسول خدا(ص) است كه به ميدان آمده و با خشم و قهر بر آنها مى‏تازد؟ و يا صاعقه آسمانى كه به كمك شمشير او آمده است كه اين چنين از دشمن كشته و از آن كشته‏ها پشته‏ها مى‏سازد؟ على اكبر(ع) همچنان مى‏خروشيد و مى‏جنگيد تا اينكه دويست نفر از آنان را كشت‏ و كسى جرأت مقابله با او را نداشت تا اينكه: مره بن منقذ عبدى‏ گفت: گناه تمام عرب بر من باد اگر داغ او را بر دل پدرش نگذارم‏ و او را به عزايش ننشانم، اين بگفت و نيزه خود را به پشت على اكبر(ع) فرو برد و شمشير را بر فوق سرش فرود آورد تا به ابرو فرقش را شكافت، على اكبر(ع) ديگر نتوانست بر پشت اسب بماند، همان دم بر گردن اسب قرار گرفت و اسب مى‏رفت كه بدن نيمه جان و خونين او را به خيمه‏ها برساند كه سپاه كوفه، اطرافش را محاصره كردند و بدنش را با شمشيرها قطعه قطعه نمودند و قطعوه بسيوفهم ارباً ارباً.
وقتى كه روى زمين افتاد و در ميان خاك و خون خود دست و پا مى‏زد آنگاه صدايش را بلند كرد و با اين عبارت با پدر خداحافظى نمود: عليك منى السلام يا ابا عبدالله هذا جدى قد سقانى بكاسه شربه لا اظما بعدها، و هو يقول ان لك كاساً مذخوره سلام بر تو اى ابا عبدالله! اينك جدم رسول خدا(ص) از جامى كه در دست داشت آنچنان مرا سيراب كرد و ديگر پس از آن هرگز تشنه نخواهم شد، و هم او مى‏فرمود: جام ديگرى براى تو آماده كرده است،امام(ع) كه سلام خداحافظى خود را شنيد بى درنگ به بالين فرزندش آمد و خود را بر بدن بى جان على(ع) انداخت، و صورت بر صورت او گذاشت‏و فرمود: على جان! پس از تو نابود باد اين دنيا، اينان چقدر بر خدا و هتك حرمت رسول خدا(ص) جرأت پيدا كرده‏اند.
على الدنيا بعدك العفا ما اجر اهم على الرحمن و على انتهاك حرمه الرسول.
آنگاه فرمود: چقدر بر جدت پيغمبر(ص) بر پدرت حسين(ع) سخت است كه تو آنها را بطلبى ولى آنها نتوانند تو را پاسخ مثبت بدهند، و چقدر گران است بر آنها كه تو استغاثه كنى باز آنها نتوانند تو را يارى دهند. يعز على جدك و ابيك ان تدعوهم فلا يجيبونك، و تستغيث بهم فلا يغيثونك
پس از آنكه امام(ع) صورت از صورت على اكبر(ع) برداشت مشت خود را از خون پاكش پر كرد و به سوى آسمان ريخت و حتى يك قطره از آن خون، به زمين برنگشت. در زيارت آن حضرت به اين مطلب چنين اشاره شده است: بابى انت من مذبوح و مقتول من غير جرم، بابى انت و امى دمك المرتقى به الى حبيب الله بانى انت و امى من مقدم بين يدى ابيك تحتسب و يبكى عليك محترقاً عليك قلبه، يرفع دمك الى عنان السماء لا يرجع منه قطره و لا تسكن عليك من ابيك زفره.
زنان و دختران پيغمبر(ص) چشمانشان به جنازه حضرت على اكبر(ع) افتاد كه با بدن پاره پاره و غرق در خون روى دست جوانان بنى هاشم او را به طرف خيمه شهداء مى‏آوردند، با موى پريشان و سينه‏اى سوزان، و قلبى خونين و با گريه و فريادى فراوان كه به گوش ملأ اعلى ميرسيد از خيمه بيرون آمدند و به استقبال جنازه على اكبر(ع) سرازير شدند كه در جلو همه آنها عقيله بنى هاشم زينب كبرى(ع) بود كه با ضجه و ناله آمد و خود را روى جنازه حضرت على اكبر(ع) انداخت آنچنانكه گوئى زينب بر بالين برادرزاده خود از دنيا رفته و جان بجان آفرين تسليم نموده است:
لهفى على عقائل الرساله لمارأينه بتلك الحاله
علا نحيبهن و الصياح فاندهش العقول و الأرواح
لهفى لا اذتندب الرسولا فكاذت الجبال تزولا
لهفى لها مذفقدت عميدها و هل يوازى احد فقيدها
منبع:مقتل مقرم سيد عبدالرزاق مقرم‏ (ره)
مترجم‏: عبدالرحيم عقيقى بخشايشى

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 114720 -1 -1

اخلاق
ادیان و مذاهب
مهدویت
اهل بیت (ع)
فلسفه و عرفان
احکام اسلامی
قرآنی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse