مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۷ شنبه ۳۰ تير -اِسَّبِت ٨ ذو القعده ١٤٣٩ - Saturday july 2018
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  52   بازدید    تاریخ درج مطلب  29/12/1396    
 
 
موعظه با دل انسان چه می کند؟!

«شعوانه»، زنی ثروتمند بود که تمام دارایی او از راه حرام و خوانندگی و ساز و آواز تهیه شده بود. هیچ مجلس عیش، طرب و گناهی در بصره نبود که از وجود وی خالی باشد. وی روزی با کنیزان و خدمتگزاران خود از کوچه های بصره می گذشت که صدای جمعیتی را از درون خانه ای شنید. یکی از کنیزان خود را به اندرون فرستاد تا از علت شور و غوغا و اجتماع مردم، خبری آورد؛ ولی او رفت و نیامد. کنیز دیگری فرستاد. او هم نیامد.
از سومین خدمتگزارش، درخواست کرد که هرچه سریع تر، از اوضاع آن مجلس گزارش دهد. او رفت و برگشت و اظهار داشت: «ای خاتون! اینجا مجلس موعظه است و صدای گریه، به سبب بیانات واعظی است که مردم را موعظه می کند و بدکاران را از عذاب خدا می ترساند.» شعوانه، آن زن گنه کار و عاصی که هرگز به چنین مجالسی پا نگذاشته بود، برای تماشا به آنجا رفت. او وقتی وارد شد، جناب واعظ در اطراف این آیه صحبت می کرد: «بَلْ کَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَاَعْتَدْنَا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیرا، اِذَا رَاءَتْهُمْ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظا وَزَفِیرا، وَاِذَا اُلْقُوا مِنْهَا مَکَانا ضَیِّقا مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُورا»؛ «بلکه آنان قیامت را تکذیب کرده اند و ما برای کسی که قیامت را تکذیب کند، آتشی شعله ور و سوزان فراهم کرده ایم! هنگامی که این آتش، آنان را از مکانی دور ببیند، صدای وحشتناک و خشم آلودش را ـ که با نفس زدن شدید، همراه است ـ می شنوند و هنگامی که در جای تنگ و محدودی از جهنّم افکنده شوند، در حالی که در غل و زنجیرند، فریاد و واویلای آنان بلند می شود!»
این کلام خداوند که از زبان واعظ بیان می شد، آن چنان دل ها را نرم و افکار را به وضع آتش و عذاب روز قیامت توجه داد که یکی از افرادی که منقلب شد، شعوانه بود.
او آن چنان تحت تأثیر آیه شریفه قرار گرفته بود که از پس پرده صدا زد: «جناب واعظ! من یکی از روسیاهان درگاهم. اگر توبه کنم خداوند مرا می آمرزد؟ واعظ گفت: «آری، اگرچه گناهت همانند گناه شعوانه باشد.» او گفت: «من همان شعوانه ام که در گناه و معصیت، شهره شهرم؛ ولی حالا دیگر می خواهم با خدایم آشتی کنم و دیگر دنبال معصیت نروم.» واعظ، او را به کرم و لطف و عنایات بی پایان خداوند متعال، امیدوار کرد. او هم توبه کرد و سپس بندگان و کنیزکان را آزاد ساخت و مشغول عبادت و جبران گذشته شد.
باز آی هر آنچه هستی باز آیگر کافر و گبر و بت پرستی باز آی
این درگه ما درگه نومیدی نیستصد بار اگر توبه شکستی باز آی
آری، موعظه حقیقی، دل را زنده می کند و همچون دم مسیحا به تن مرده، جان می بخشد. این خاطره شنیدنی را نیز در باره تحریک عواطف برای هدایت و زنده کردن دلهای مرده در اینجا نقل می کنیم.
واعظ حقیقی را بشناسیم!
آخوند ملا حسینقلی همدانی، یک مجتهد، عارف و واعظ حقیقی بود. او در یکی از سفرهای خود با جمعی از شاگردان به عتبات عالیات می رفت. آنان در بین راه، به قهوه خانه ای رسیدند که جمعی از اهل هوا و هوس در آنجا می خواندند و پایکوبی می کردند. آخوند به شاگردانش فرمود: «یکی برود و آنان را نهی از منکر کند.» بعضی از شاگردان گفتند: «اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد.» فرمود: «من خودم می روم.»
آن بزرگوار نزدیک آنان رفت و به رئیسشان گفت: «اجازه می فرمایید من هم بخوانم و شما بنوازید؟» رئیس گفت: «مگر شما بلدی بخوانی؟» فرمود: «آری.» گفت: «بخوان.» آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیر مؤمنان علیه السلام کرد:
لا اِلَهَ اِلاّ اللّه حقا حقا صِدقا صِدقا
«معبودی به حق و شایسته پرستش، جز خدا نیست. این را به حق و راستی می گویم.»
اِنَّ الدُّنْیا قَد غَرَّتْنوَاشْتَغَلَتْنا وَاسْتَهْوَتْنا
«به راستی که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم و سرگشته و مدهوش کرد.»
یابْنَ الدُّنْیَا مَهْلاً مَهْلیَابْنَ الدُّنْیَا دَقّا دَقّا
«ای فرزند دنیا! آرام باش! آرام! ای فرزند دنیا [در کار خود] دقیق شو! دقیق!»
یَابْنَ الدُّنْیَا جَمْعا جَمْعتَفْنی الدُّنْیَا قَرْنا قَرْنا
«ای فرزند دنیا [کردار نیک[ گردآوری کن! گردآوردنی! دنیا سپری می شود، قرن به قرن.»
ما مِنْ یَومٍ یُمْضی عَنَّ اِلاَّ اَوْهی رُکْنا مِنَّا
«هیچ روزی از عمر ما نمی گذرد، جز اینکه پایه و رکنی از ما را سست می گرداند.»
قَدْ ضَیَّعْنا دارا تَبْقیوَاسْتَوطَنّا دَارا تَفْنی
«ما سرای باقی را ضایع و سرای فانی را وطن و جایگاه خویش ساختیم.»
لَسْنا نَدری ما فَرَّطْنفِیها اِلاَّ لَوْ قَدْ مِتْنا
«ما آنچه را که در آن کوتاهی کرده ایم، نمی دانیم؛ مگر روزی که مرگ به سراغ ما بیاید.»
آن جمعِ سرمست از لذت های زودگذر دنیوی، وقتی این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند، به گریه در آمدند و به دست ایشان توبه کردند. یکی از شاگردان می گوید: «وقتی که ما از آنجا دور می شدیم، هنوز صدای گریه آن ها به گوش می رسید.»
داستانی دیگر از آن واعظ مُتَّعِظ
عبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود که مردم او را در ظاهر، احترام می کردند تا از آزارش در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا می کرد و یا دوستدار مالی می شد، کسی نمی توانست وی را از دست یابی به خواسته اش باز دارد. مردم نجف از دستش در آزار بودند.
در یکی از شب ها که آخوند ملا حسینقلی همدانی از زیارت حضرت امیر علیه السلام باز می گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود. عارف همدانی بدون هیچ توجهی از کنارش گذشت. این بی توجهی آخوند بر عبد فرّار، سخت گران آمد. آن شرور از جای خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنی بی ادبانه گفت: «هی! آشیخ! چرا به من سلام نکردی؟!» عارف همدانی ایستاد و گفت: «مگر تو کیستی که من باید حتما به تو سلام می کردم؟» گفت: «من عبد فرّارم.» آخوند ملا حسینقلی به او گفت: «عَبْدٌ فَرّار! اَفَرَرْتَ مِنَ اللّهِ اَمْ مِنْ رَسُولِهِ؟؛ تو از خدا فرار کرده ای یا از رسول خدا؟» و سپس راهش را گرفت و رفت.
فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از اتمام درس به شاگردان گفت: «امروز یکی از بندگان خدا فوت کرده است. هر کس مایل باشد به تشییع جنازه او می رویم.» عده ای از شاگردان آخوند، همراه ایشان برای تشییع حرکت کردند؛ ولی با کمال تعجب دیدند آخوند به سوی خانه عبد فرّار رفت. آری، او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است که آخوند از او به عنوان بنده خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟!
به هر حال، تشییع جنازه تمام شد. یکی از شاگردان آخوند، نزد همسر عبد فرّار رفت و از او سؤال کرد: «چطور شد که او فوت کرد؟» همسرش گفت: «نمی دانم چه شد؟ او هر شب دیروقت با حال غیرعادّی و از خود بی خود به منزل می آمد؛ ولی دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم می زد و با خود تکرار می کرد: عبد فرّار تو از خدا فرار کرده ای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد.» عده ای از شاگردان آخوند فهمیدند که این جمله را آخوند ملا حسینقلی همدانی به او گفته است. چون از او سؤال کردند، ایشان فرمودند: «من می خواستم او را آدم کنم و این کار را نیز کردم؛ ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.»
منبع: سایت حوزه

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 114421 -1 -1

داستان
رفتارشناسی
تربیت کودکان
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse