مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۷ دوشنبه ۲ مهر -اِلأِثنين ١٣ محرم ١٤٤٠ - Monday September 2018
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  140   بازدید    تاریخ درج مطلب  29/12/1396    
 
 
چهار پیام از منشور تربیتی اوّلین امام(ع
)
نهج البلاغه دریایی از معارف و حکمت های بشری را در زمینه های مختلف در خود جای داده است. آموختن و عمل کردن به هر یک از برگ های زرّین این منبع جوشان علم و کانون گوهرهای دانش و معرفت برای موفقیت هر انسانی کافی است؛ امّا انتخاب گوهرهای ناب آن به راحتی امکان پذیر نیست؛ چرا که یکی از دیگری زیباتر و دلپذیرتر است.
در میان پیام های امام علی(ع) در این کتاب گرانقدر، نامه 31 آن حضرت به فرزندش امام حسن(ع) ، حاوی دهها نکته مهم تربیتی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و انسان شناسی است. هر نکته ای از این معارف؛ شرح، دقت و موشکافی ویژه ای می طلبد و اگر محققان علوم انسانی در این موضوعات، صدها اثر تنظیم کنند، باز هم، به ساحل بیکران این دریای عمیق نخواهند رسید و همچنان، این نامه پرمحتوا، همانند دریایی ژرف، گوهرهای فراوان ناشناخته و کشف نشده ای را در خود خواهد داشت.
تا هر زمان که بشر به علم و معرفت نیاز دارد، پژوهش در این زمینه، نیاز زمان خواهد بود؛ زیرا این سخنان ـ همانند کلام وحی ـ برای برهه ای از زمان نیست؛ بلکه برای تمام انسانها در طول تاریخ، بیان شده است که همانند آب جاری همواره تازه و گوارا است و از سرچشمه زلال کوثر امامت می جوشد. این سخن با مروری اجمالی به متن نامه، به راحتی اثبات می شود.
بنابراین در این فرصت، فرازی از نامه آن حضرت را برگزیده و پیرامون آن، توضیحاتی را به خوانندگان گرامی تقدیم می کنیم و روح و جانمان را از این منبع فیض الهی و سرچشمه حیات انسانی سیراب می کنیم:امام در مقدمه نامه، خطاب به فرزند گرامی اش می فرماید: «پسرم تو را دیدم که پاره تن من، بلکه همه جان منی؛ آن گونه که اگر آسیبی به تو رسد، به من رسیده است و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگی مرا گرفته است. پس کار تو را کار خود شمردم، و نامه ای برای تو نوشتم، تا تو را در سختیهای زندگی رهنمون باشد؛ خواه من زنده باشم یا نباشم.»
سپس امام(ع) به ارائه رهنمودهایی ارزنده می پردازد و چنین سفارش می کند: «فَاِنِّی اُوصِیکَ بِتَقْوَی اللّهِ وَلُزُومِ اَمْرِهِ؛ پسرم همانا تو را به ترس از خدا سفارش می کنم و اینکه پیوسته در فرمان او باشی.»
1. تقوا
امام در این فراز از نامه تربیتی، فرزند گرامی اش را به تقوا سفارش می کند؛ زیرا این صفت ریشه همه خوبیها است. این سخن، برگرفته از آیات وحی است؛ آنجا که تقوا را بهترین توشه راه دانسته، می فرماید: «تَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی»؛ «زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه، پرهیزگاری است!»
دست تقوا بگشا پای هوی بربندروح پرورده کن از لقمه روحانی
تقوا دژ محکمی است که بر اثر ممارستِ انسان، به اطاعت از دستورهای خداوند و اجتناب از گناهان حاصل می شود. صدر المتألّهین شیرازی در باره تقوا می نویسد: در کلام خدا تقوا به چند معنا آمده است:

1. به معنای ایمان به توحید؛ 2. خشیت و ترس از خدا؛ 3. توبه از گناهان؛ 4. طاعت و عبادت؛ 5. ترک معصیت پیش از ارتکاب آن؛ 6. اخلاص.
بعد اضافه می کند که: تقوا گنجی معنوی و پنهانی است و آن گوهر نفیس، نظیری ندارد. تمامی فضایل نفسانی و خیرات دنیا و آخرت در صفت تقوا جمع شده است و خداوند متعال به زیباترین شکل با تقوایان را در قرآن ستوده است.
بعد ایشان، موارد ذیل را از دستاوردهای تقوا در کلام خدا می داند: ستایش خداوندی، حفظ از شرّ دشمنان، تأیید و یاری حق، نجات از محنتهای روزگار، اصلاح عمل و بخشودگی گناه، تحصیل محبت خداوند، قبولی اعمال، عزت و احترام دنیا و آخرت، نجات از آتش جهنم و حضور دائمی در بهشت.
برخی نشانه های تقوا نیز عبارت اند از: خشوع در برابر خداوند متعال، داشتن روحیه ایثار، انفاق، تعاون، حفظ حقوق دیگران، امید به آینده ای روشن و باور داشتن پاداشهای بزرگ الهی.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز فرمود: «کسی که دوست دارد کریم ترین و شریف ترین مردم باشد، باید باتقوا باشد.»
اساسا از منظر قرآن و روایات، تقوا سرچشمه تمام خوبی ها و فضایل است.
قرآن در کلام دیگری، خصلت زیبای تقوا را بهترین محافظ انسان می داند و می فرماید: «وَلِبَاسُ التَّقْوی ذَلِکَ خَیْر»؛ «لباس پرهیزگاری بهتر است.»
تشبیه تقوا و پرهیزگاری به لباس در این آیه شریفه، تشبیه بسیار رسا و گویایی است؛ زیرا لباس، محافظ بدن انسان از سرما و گرما، سپری در برابر بسیاری از خطرها، پوشاننده عیوب جسمانی و زینتی برای انسان است. روح پرهیزگاری نیز علاوه بر پوشانیدن بشر از زشتی گناهان و حفظ از بسیاری خطرات فردی و اجتماعی، زینتی بسیار بزرگ برای او محسوب می شود؛ زینتی چشمگیر که بر شخصیت او می افزاید.
در اینجا با نمونه ای از یک انسان متقی به شهادت شاگرد باتقوایش آشنا می شویم:
تجسم تقوا در سیمای مجتهد روضه خوان
استاد شهید مرتضی مطهری چنین می نویسد: مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی (اعلی اللّه مقامه) ارتباط قوی و بسیار شدیدی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان پاکش داشت.
این مرد، در عین اینکه فقیه (در حدّ اجتهاد) و حکیم و عارف و طبیب و ادیب بود و در بعضی از قسمت ها، مثلاً طبّ قدیم و ادبیات، از علماء طراز اوّل بود و قانون بوعلی را تدریس می کرد، از خدمتگزاران آستان مقدس حضرت سید الشهدا(ع) بود، منبر می رفت و موعظه می کرد و ذکر مصیبت می فرمود.
کم تر کسی بود که در پای منبر این مرد عالم مخلص متقی بنشیند و منقلب نشود. خودش هنگام وعظ و ارشاد که از خدا و آخرت یاد می کرد، در حال یک انقلاب روحی و معنوی بود و محبت خدا و پیامبر و خاندانش، او را به سوی خود می کشید، با ذکر خدا دگرگون می شد، مصداق [این] کلام خدا بود: «الَّذینَ اِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ ایمَانا وَعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»؛ «مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود، و هنگامی که آیات او، بر آنها خوانده می شود، ایمانشان فزون تر می شود و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.»
نام رسول اکرم صلی الله علیه و آله یا امیر المؤمنین(ع) را که می برد، اشکش جاری می شد. یک سال، حضرت آیت اللّه بروجردی (اعلی اللّه مقامه) از ایشان برای منبر، در منزل خودشان در دهه عاشورا دعوت کردند، منبر خاصی داشت، غالبا از نهج البلاغه تجاوز نمی کرد.
ایشان در همانجا منبر می رفت و مجلسی را که افراد آن اکثرا از اهل علم بودند، سخت منقلب می کرد؛ به طوری که از آغاز تا پایان منبر ایشان، جز ریزش اشک ها و حرکت شانه ها چیزی مشهود نبود.
2. یاد خدا و آرامش دله
«وَعِمَارَةِ قَلْبِکَ بِذِکْرِهِ؛ و آباد کردن دلت با یاد خدا.» یاد و نام خداوند، دل های پژمرده را زنده می کند؛ همچنان که آب، موجودات را زنده و شاداب می کند.
اساسا نگرانی و اضطراب در زندگی از شایع ترین بیماریهای روحی در جامعه امروز است. ترس از ناکامیها، ابهام در زندگی آینده و دهها فکر و خیال دیگر، انسان را به سوی اضطراب و نگرانی سوق می دهد. به این جهت، همه به دنبال آرامش روحی و روانی می گردند. حضرت علی(ع) دوای این درد را در یاد خدا می داند.
آری، این نسخه شفابخش قرآن برای این گرفتاری انسان است که می فرماید: «اَلَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ اَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ «آنها که ایمان آورده اند، دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام و شاداب) است. آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش می یابد.»
به همین سبب، انسانهایی که بیش تر به یاد خدا هستند و خود را در پناه قدرت لایزال حضرت حق قرار می دهند، هرگز افسرده و پژمرده حال نیستند و همیشه سر زنده اند؛ حتی آنان این آرامش را در کلّ جامعه منتشر می کنند.
یاد خدا چه با ذکر قلبی و چه زبانی باید با تمام وجود باشد تا آرامش واقعی را به انسان بدهد. کسی که با یاد خداوند متعال زندگی می کند، یعنی او را در هر شرایطی و در هر جا حاضر و ناظر می داند، این اندیشه در تمام ابعاد زندگی اش تأثیری مثبت می گذارد. البته این امر آسان نیست و به این سبب، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «یا علی! سه خصلت را همه این امت طاقت ندارند که در خود ایجاد کنند: 1. مواسات با برادران دینی در مال؛ 2. رعایت حقوق دیگران؛ 3. به یاد خدا بودن در همه احوال.»
خداوند متعال نیز انسان های شایسته را دارای چنین مقامی معرفی کرده، می فرماید: «رِجَالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّه ِ»؛ «مردانی که تجارت و خرید و فروش، آنها را از یاد خدا باز نمی دارد.»
امام صادق(ع) فرمود: «مِنْ اَشَدِّ مَا فَرَضَ اللّهُ عَلی خَلْقِهِ ذِکرُ اللّهِ کَثِیرا؛ از کارهای طاقت فرسایی که خدا بر بندگانش واجب کرده است، فراوان به یاد خدا بودن است.» بعد اضافه می فرماید که منظورشان از یاد خدا، سبحان اللّه والحمد للّه، لا اله الاّ اللّه، اللّه اکبر نیست؛ گرچه این ها هم، نوعی یاد خدا است؛ امّا مقصود ایشان، به یاد خدا بودن در مواجهه با حلال ها و حرام های الهی است؛ یعنی اگر با طاعتی برخورد کرد، به سرعت به آن عمل کند و اگر با گناهی مواجه شد، بدون معطّلی آن را ترک گوید.
از منظر امام علی(ع) نیز به یاد خدا بودن، هنگام مصیبت و معصیت، اهمیت فراوان دارد. آن گرامی می فرماید: «اَلذِّکْرُ ذِکْرانِ ذِکْرُ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ الْمُصیبَةِ وَ اَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ ذِکْرُ اللّه ِ عِنْدَ ما حَرَّمَ عَلَیْکَ فَیَکُونُ حاجِزا؛ به یاد خدا بودن دو نوع است: [اوّل:] هنگام مصیبت و برتر از اوّلی، به یاد خدا بودن در مواجهه با آنچه که بر تو حرام است که این صفت [زیبا]، مانع [از ارتکاب گناه [خواهد بود.»
البته ذکری که از عمق جان انسان ریشه نگیرد، هرگز اثر آرام بخش نخواهد داشت؛ چرا که اصلاً یاد خدا نیست:
مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانیحدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بی تونشسته روی به محراب و دل به بازام
3. اعتصام به حبل اللّه
«وَالاِعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ وَاَیُّ سَبَبٍ اَوْثَقُ مِنْ سَبَبٍ بَیْنَکَ وَبَیْنَ اللّهِ اِنْ اَنْتَ اَخَذْتَ بِهِ؛ چنگ زدن به ریسمان او و چه وسیله ای مطمئن تر از رابطه تو با خداست، اگر سررشته آن را در دست گیری.»
امام می فرماید: «پسرم همواره در زندگی به رشته ناگسستنی حبل اللّه چنگ بزن و این دستگیره ایمان را محکم بگیر.» این سخن نیز مبنای قرآنی دارد؛ آنجا که قرآن می فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعا»؛ «وهمگی به ریسمان خدا چنگ زنید.» تمسّک به حبل اللّه از خصلتهای شایسته است که هر مسلمانی، همواره باید به آن متصف باشد. برخی از مصادیق حبل اللّه را از منظر روایات مرور می کنیم:
1. تمسک به قرآن از جمله این موارد است: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود: «هذَا الْقُرْآنُ هُوَ حَبْلُ اللّه ِ؛ این قرآن همان ریسمان خدا است.»
2. توبه هم حبل اللّه است. انسانی که در منجلاب گناهان غرق شده و از آلودگیهای نفسانی و شیطانی رنج می برد، می تواند به حبل اللّه یعنی توبه پناه برده، خود را با کوثر زلال معنویت شستشو دهد. امام صادق(ع) فرمود: «اَلتَّوْبَةُ حَبْلُ اللّه ِ؛ توبه، ریسمان خداست.»
3. امام علی(ع) از دیگر مصادیق حبل اللّه است که اهل ایمان همواره به آن گرامی متوسل و متمسک می شوند تا به مدد این حبل متین الهی خود را به سوی خداوند روانه کنند و در راه حق استوار بمانند.
امام در خطبه ای، خود را حبل اللّه المتین معرفی کرده، فرمود: «اَنَا حَبْلُ اللّه ِ الْمَتینُ وَ اَنَا عُرْوَةُ الْوُثْقی وَ کَلِمَةُ التَّقْوی؛ من ریسمان محکم خدا و دستگیره محکم و کلمه تقوا هستم.»
4. وجود مقدس اهل البیت علیهم السلام نیز ریسمان الهی هستند. اهل ایمان، طبق قرآن موظف اند که به آنان تمسک کرده، راه سعادت را بیابند. به همین سبب، امام صادق(ع) فرمود: «حبل اللّه، ما اهل بیت هستیم.»
4. پذیرش موعظه
«اُحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ؛ دلت را با [پذیرشِ] اندرزِ [نیکو و نصیحتهای سازنده]، زنده نگه دار.»
همان گونه که جسم انسان به غذا نیاز دارد، روحش نیز به غذا نیاز دارد که تقویت شده، او را در رسیدن به کمال یاری رساند. غذای جان و روان، موعظه نیکوست که قرآن به عنوان یک روش تبلیغی مؤثر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سفارش می کند که به وسیله موعظه حسنه و اندرزهای نیکو، مردم را به سوی راه و روش خداوند متعال دعوت کن و با هدایت آنان، دل هایشان را زنده بدار!
این شیوه در طریق احیای دل و دعوت به راه خدا از مؤثرترین راه هاست. موعظه، یعنی استفاده کردن از عواطف انسانها؛ چرا که اندرز، بیش تر جنبه عاطفی دارد و با تحریک عاطفه، می توان دل های توده های عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.
البته پند در صورتی مؤثر می افتد که خالی از هرگونه خشونت، برتری جویی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حسّ لجاجت او و مانند آن بوده باشد؛ چه بسیارند اندرزهایی که اثر معکوس می گذارند؛ به آن سبب که مثلاً در حضور دیگران و توأم با تحقیر انجام گرفته، و یا از آن، برتری جویی گوینده استشمام می شود. بنابراین موعظه، هنگامی اثر عمیق خود را می بخشد که حسنه باشد و به صورت زیبایی پیاده شود.

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 114389 -1 -1

ازدواج
رفتارشناسی
ناهنجاری ها
اصول تربیتی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse