مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۷ چهارشنبه ۳۰ خرداد -اِلأَربِعا ٦ شوال ١٤٣٩ - Wednesday June 2018
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  122   بازدید    تاریخ درج مطلب  29/11/1396    
 
 
اشعار شهادت حضرت زهرا(س)
شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب
تـمــام غـصــه عـالم نشسته در محراب

نگـــاه کــن کــه بـبـیـنـی چگـــونه مــی‌بارد
مـصـیـبــت از در و دیــوار خـــانــه اربــاب

بــرای غسل شــب قـــدر آمــده امـــشب

فـقـط خــدا و رسولـش به منـزل مهتاب
بــنــای زنــدگـی اش را بــه آب مــی‌شــوید

الهی صبــر علـــی را بـه فاطمـه دریاب
بـه قـطره قـطره سرشکش دخیل می‌بندد

بر آن ضریح کبود و شکسته و بــی‌تاب
چـه آب ها کــه سراسیمه غسل می‌کردند

بـرای آن کـه نـمانـد در آن بـدن خـوناب
چــه مــی‌رسد بــه علی از مرور خاطره‌ها
که ناله‌های صبورش ندارد امشب تاب
رحمان نوازنی

از بــیـت آل طـاهـا (ص) آتـــش کــشــد زبـانــه
گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه

برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر (ص)
خـلــق انـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی (ص) را
در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه

در پــشــت در فــتــاده، ام الائـــمـــه (س) از پـا
دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه

زیـنـب (س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را
ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه

در خون فتاده زهرا (س) چون مرغ نیم بسمل
مـحـسـن (ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه

در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر (ع)
مانده حـسـیـن مظـلوم (ع) حیران در آن میانه

از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا (س)
وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه

دارد حــســن (ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره
ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه

بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته
زهـرا (س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه

نای نفس کشیدن و رعنا شدن نداشت
سرو علی دگر کمر پا شدن نداشت

این بر همه طبیب، ز خود دست شسته بود
کی گفته او توان مسیحا شدن نداشت

آب از سرش گذشته، علی را خبر کنید
کوثر که میل راهی دریا شدن نداشت

پیچیده است اگر، کمرش درد می کند
او هیچ گاه قصد معما شدن نداشت

امروز کار خانه خود را تمام کرد
گویا که قصد عازم فردا شدن نداشت

حتی حسین آب ز دستش گرفت و خورد
گویا خبر ز راهی گرما شدن نداشت

می شست رخت خویش، ولی طول می کشید
چون دست لاغرش رمق واشدن نداشت

اسماء کمی خلاصه بینداز بسترش
تصویر فاطمه که غم جا شدن نداشت

می خواست دختر پدر خویشتن شود
گویا که میل حضرت زهرا شدن نداشت

با قصد قربت از پسرانش برید دل
هرچند قصد قربت مولا شدن نداشت

بر زانوی تنهایی ام دارم سرت را
با گریه می بینم غروب آخرت را

من التماس لحظه های درد هستم
آیا نگاهی می کنی دور و برت را؟

دست مرا بستند و پشتم را شکستند
می بینی آیا حال و روز حیدرت را؟

حالا که روی پای من از حال رفتی
فهمیده ام اوضاع و احوال سرت را!

پروانه حرف عشق را هرگز نمی زد
می دید اگر یک مشت از خاکسترت را

افتاده ام پشت درِ قفل نگاهت
واکن دوباره چشم های نوبرت را

بر زانوی تنهایی خود سر گذارم
وقتی ندارم بر سر زانو سرت را

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 113746 -1 -1

سینما
ادبیات
کتاب و کتابخوانی
هنری
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse