مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۷ پنج شنبه ۲۲ آذر -اِلخَميس ٤ ربيع الثاني ١٤٤٠ - Thursday December 2018
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  159   بازدید    تاریخ درج مطلب  10/11/1396    
 
 
شخصیت حضرت زهرا(س) در قرآن از منظر تفاسیر اهل سنت2


نظری گذرا به فدک
بسیاری از مفسران اهل سنت در ذیل آیه ششم سوره حشر[153] درباره فدک بحث نموده اند. طبری در ذیل این آیه روایتی را نقل کرده که فدک با مصالحه مردمش و بدون جنگ در اختیار پیامبر قرار گرفت و خاص او بود و هیچ یک از مسلمانان در آن بهره ای نداشته اند.[154] سیوطی نیز مانند آن را نقل کرده است. [155]
از این روایات به دست می آید که فدک از فیء یعنی چیزی است که بدون جنگ از اموال کفار به دست می آید. روایت بخاری هم به همین معنا اشاره دارد . [156]
با قطع نظر از روایات، قرآن مجید «فیء» را حق ذی القربی می داند و می فرماید:ما أفاء الله علی رسوله من اهل القری فللّه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل؛[157]
آنچه خدا از اموال اهل قری به رسول خود برگردانید، از آن خدا و رسول او و از آن خویشان رسول و یتیمان و مسکینان و درماندگان در راه است.
سید قطب نیز به این مضمون اعتراف دارد. [158] از ابی دیلم،[159] حسن،[160] سدی[161] و دیگران نیز نقل شده است که مراد از ذالقربی ، نزدیکان رسول خدا هستند. ابن کثیر می نویسد: از ابی سعید روایت شده است که گفت: «لما نزلت «و آت ذالقربی حقه» دعا رسول الله فاطمة فاعطاها فدکا.»[162]


این حدیث با هفت طریق در شواهد التنزیل نقل شده است. در سند این روایت عطیه قرار دارد که برخی او را تضعیف نموده اند و برخی دانشمندان رجالی اهل سنت، مانند ابن حجر[163] و یحیی بن معین او را ثقه می دانند.[164] البته تضعیف او به خاطر این است که او امام علی(ع) را بر دیگران مقدم می داشت.
برخی از مفسران اهل سنت، نزول این آیه را در مکه می دانند و چون فتح خیبر و اعطای فدک در سال هفتم هجری و زمان هجرت پیامبر به مدینه رخ داد، در اعطای فدک به حضرت زهرا تشکیک کرده اند.
اما کسانی چون آلوسی،[165] سعید حوی،[166] سید قطب[167]، زمخشری[168] و غیره این آیه را مدنی می دانند. در سوره های مدنی ، آیات مکی هم وجود دارد و این امر مورد پذیرش فریقین است.
از روایات ابن عباس و ابو سعید خدری[169] به دست می آید که فدک در دست فاطمه(س) قرارگرفته بود . همین مطلب را امام علی(ع) در نامه خود به عثمان به حنیف فرموده است «...بلی کانت فی ایدینا فدک من کل ما اظلته السماء...؛[170] آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در دست ما بود... .» ارث پیامبر چیزهای زیادی بود. طبق وصیت مخیریق، هفت باغ، اراضی بنی نضیر، فدک و سهم آن حضرت از خیبر و غیره همه خالصه پیامبر بود. [171]
در جریان مطالبه فدک، ابوبکر می خواست فدک را به فاطمه(س) برگرداند. او نوشته ای را برای فاطمه(س) درباره فدک نوشت. در این هنگام عمر داخل مجلس شد و گفت: این چیست؟ ابوبکر گفت: این نوشته ای است که برای فاطمه(س) درباره میراث پدرش برای او نوشتم. عمر گفت: بر مسلمین چه خرج می کنی، در حالی که عرب با تو در حال جنگ اند. سپس عمر نوشته را گرفت و پاره کرد. [172]
از این روایت و روایات دیگر استفاده می شود که غصب فدک به خاطر درآمد زیاد آن بود و اینکه اگر در دست فاطمه(س) می ماند، از درآمد آن برای احقاق حق غصب شده امام علی(ع) و نیز ترویج تشیع استفاده می شد. از این رو این غصب ، رنگ و بوی کاملاً سیاسی داشت و از پشتوانه فقهی و شرعی بی بهره بود.
نقد و بررسی حدیث «لانورث»
1. این حدیث باطل است. ذهبی می نویسد: «عبدان گوید: من به ابن خراش گفتم: حدیث «لانورث ما ترکنا صدقه؟ گفت: باطل است.»[173]
2. این حدیث خبر واحدی است که جز از ابوبکر، از دیگری نقل نشده است. ابن ابی الحدید می نویسد: « مشهور آن است که حدیث انتفای ارث را کسی جز ابوبکر روایت نکرده است.»[174]
3. این حدیث خلاف قرآن است، چنان که خواهد آمد.
4. اهلبیت(ع) رسول الله6 پیوسته با حدیث «لانورث» مبارزه نموده و آن را بر خلاف قرآن و ساختگی می دانند[175]. امام علی(ع) به عمر فرمود:«یقیناً پیامبر در زمان حیات خود، فدک را به فاطمه(س) و فرزندانش بخشیده بود.»[176]
5. با فرض پذیرش صحت حدیث، باز هم فدک را شامل نمی شود. زیرا فدک را پیامبر در زمان حیات خود به فاطمه(س) بخشیده بود و از ارث نبود، تا به حدیث «لا نورث» استدلال شود. فدک خارج از موضوع این حدیث است، لذا استدلال به این حدیث برای فدک که از «فیء» است، ناتمام است. 6. اگر فدک از صدقه بود، چرا ابوبکر فدک را به فاطمه(س) برگرداند و اگر عمر نرسیده بود، قضیه پایان می یافت؟ این عمر است که نامه را گرفت و پاره کرد. اگر حدیث صحیح است، کار او درست نیست و اگر فعل خلیفه درست باشد، در این صورت حدیث صحیح نیست. بنابر این در قول و فعل خلیفه تضاد وجود دارد.
7. عجیب تر اینکه خلیفه از یک طرف حدیث «لانورث ما ترکنا صدقه» را بیان می کند و از طرف دیگر از فاطمه(س) گواه می طلبد. اگر حدیثی در کار است، دیگر درخواست گواه چه معنایی دارد؟ گواه خواستن او دلیل جعلی بودن حدیث است. وقتی هم فاطمه(س)، امام علی(ع)، حسنائمه(ع)، حسین(ع)، ام کلثوم، ام ایمن و اسماء بنت عمیس را گواه می آورد، گواهی آنان را قبول نمی کند و فدک را پس نمی دهد .
8. خلیفه در جاهای متعدد، بدون درخواست شاهد و گواه، بلکه بر اساس ادعای افراد عمل می نمود. مثلاً در بخاری آمده است: هنگامی که رسول خدا در گذشت، اموالی به وسیله علابن حضرمی در اختیار ابوبکر قرار گرفت. او به مردم گفت: هر کس از پیامبر طلبی دارد، یا به او از جانب رسول خدا وعده ای داده شده است، بگوید. جابر می گوید: من گفتم: پیامبر خدا وعده فرمود که به من چندین و چندان مبلغ عطا کند . وقتی خلیفه حرفم را شنید، سه بار پانصد (درهم یا دینار) شمرد و در دست من گذاشت[177].
سؤال این است که چرا خلیفه از دیگران شاهد طلب نکرد و چرا از فاطمه(س)، راستگوترین انسان، شاهد طلبید.
9. چرا همسران پیامبر (نه نفر) در خانه های پیامبر ماندند؟ و آن خانه ها به مسلمانان داده نشد و به صدقه نرفت؟
10. در قرآن مجید در مورد ارث، آیات بسیاری[178] آمده است. در این آیات خطاب به پیامبر و امت است و هیچ جای قرآن استثنایی دیده نمی شود. از آیات ارث استفاده می شود، چه پیامبر و چه امت از خود ارث می گذارند. آیه شانزده سوره نمل و آیه شش و هفت سوره مریم از آن جمله اند.
سرنوشت فدک
پیامبراکرم(ص) پس از نزول آیه «و آت ذالقربی حقه»، فاطمه(س) را خواست و فدک را به دخترش داد[179]. بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام، ابوبکر فدک را از فاطمه(س) گرفت و با وجود گواهی امام علی(ع)[180]، امام حسنائمه(ع)، امام حسین(ع)، ام کلثوم[181]، ام ایمن[182]، رباح غلام پیامبر[183] و اسماء بنت عمیس،[184] آن را به فاطمه(س) برنگرداند و گواهی این همه افراد را قبول نکرد.
عثمان فدک را در زمان خلافت خود به مروان بن حکم پسر عمو و دامادش بخشید[185]. سپس معاویه فدک را بین سه نفر، یعنی مروان، عمرو بن عثمان و پسرش یزید تقسیم نمود[186]. وقتی عمر بن عبدالعزیز خلیفه شد، به برگرداندن فدک به فرزندان فاطمه(س) دستور داد[187]. وقتی یزید بن عبدالملک خلیفه شد، دوباره فدک را پس گرفت. وقتی ابوالعباس سفاح خلیفه شد، فدک را به حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب برگرداند. وقتی منصور خلیفه شد فدک را از فرزندان فاطمه(س) پس گرفت. سپس مهدی بن منصور دوباره فدک را پس داد. سپس موسی الهادی خلیفه شد و فدک را دوباره گرفت. سرانجام نیز مأمون آن را به محمدبن یحیی بن علی الحسین بن علی بن ابی طالب برگرداند.
آیه خمس
خمس حق حضرت فاطمه(س) است
واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی والمساکین و ابن السبیل ان کنتم امنتم بالله؛[188]
و بدانید آنچه را که سود می برید، برای خداست. پنج یک آن برای رسول و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا ایمان آورده اید.
راغب می گوید: «غنمتم» رسیدن به گوسفند و دسترس یافتن به آن است. سپس درباره هر غنیمتی که از دشمنان و غیر ایشان به دست می آید، به کار رفته است. «واعلمو انما غنمتم من شیء» به این معناست.»[189]به دست آوردن چیزی بدون زحمت غنیمت است[190]. در تاج العروس[191] و لسان العرب[192] هم همین معنا آمده است.
در روایات اهل سنت و در برخی فتاوای فقهای اهل سنت هم، غنیمت اعم از غنائم جنگی آمده است. همین طور در نامه های پیامبراکرم(ص) به قبایل و شخصیت ها تأکید فراوان بر پرداخت خمس شده است.

مجاهد گوید: «مراد از ذالقربی همان نزدیکان رسول خدا هستند که صدقه برای ایشان حرام است.»[193]طبری هم می نویسد: «برخی می گویند: ذی القربی همان نزدیکان رسول خدا از بنی هاشم هستند.»[194]همین نظریه را امام مالک، ثوری ، اوزاعی و غیره قبول کرده اند.[195]
در بخاری آمده است: «حضرت فاطمه(س) از ابوبکر مطالبه خمس خیبر کرد و ابوبکر انکار نمود و فاطمه(س) ناراحت شد و تا هنگام مرگ با ابوبکر صحبت نکرد.»[196]
تقسیم خمس در زمان پیامبراکرم(ص)
روایات معتبر زیادی در کتب اهل سنت یافت می شوند که آن حضرت خمس را بر اساس آنچه در آیه شریفه آمده است، تقسیم می نمود.
ابوعالیه ریاحی می گوید:روزی غنیمت را نزد پیامبر خدا آوردند. آن حضرت خمس را از آن برداشت و بر پنج قسم تقسیم نمود: سهم خدا، سهم رسول، سهم ذی القربی، سهم یتامی ، سهم مساکین و سهم ابن سبیل.[197]
همه روایات اهل سنت تصریح دارند که در زمان پیامبراکرم(ص) همواره سهم ذی القربی داده می شد و خمس بر طبق آیه بر شش قسم تقسیم می شد.
نقد رفتار خلفا
1. سهم ذی القربی ربطی به ارث پیامبر ندارد. ارث میت شامل اموال اقارب نمی شود.
2. اگر خمس شامل ارث پیامبر می شود، چرا ابوبکر پیشنهاد کرد مقداری را به فاطمه(س) بدهد؟ زیرا این به عقیده آنها صدقه است و صدقه هم بر آل محمدائمه(ع) حرام است.[198]
3. این روایت با روایات دیگر در تعارض است که در آنها خود ابوبکر قبول کرده که به فقرا و مساکین خاندان پیامبر از خمس پرداخت کند. چنان که آمده است که «ابوبکر بنی هاشم را از خمس منع کرد و گفت: از این خمس برای فقرای شما و ازدواج کنیزان شما و کسی که از شما خادم ندارد... می پردازم.»[199]
اگر خمس از صدقه باشد، چطور صدقه را برای خاندان پیامبر جایز می دانند؟ حال آنکه در روایات زیادی آمده که صدقه و زکات چرک دست مردم است و به خاطر همین خداوند خمسی را برای آل محمد قرار داد.[200]
خمس در غیر غنائم جنگی
حسن گفته: «در عنبر و لؤلو خمس وجود دارد، زیرا پیامبر در «رکاز» خمس قرار داده است.»[201]
مالک و ابن ادریس گفتنه اند: رکاز، چیزهایی است که در زمان جاهلیت دفن شده است، چه زیاد باشد و چه کم، و پیامبر فرمود: در رکاز خمس است.[202]
همچنین نقل کرده اند که پیامبر فرمود: «در رکاز خمس است. سؤال شد: ای رسول خدا! رکاز چیست؟ فرمود: طلا و نقره ای که خداوند هنگام خلقت در زمین قرار داده است.»[203]
اصحاب دیگر، مانند ابی ثعلبه الخشنی، ابو هریره و زید بن ارقم نیز چنین مضامینی را نقل کرده اند.[204]
در نامه هایی که به شخصیت ها و قبایلی که تازه اسلام آورده بودند، می نوشت، به آنان دستور می داد خمس بپردازند. مثلاً رسول خدا به سعد هذیم از قضاعه و جذام نامه نوشت و در آن واجبات صدقه را بیان فرمود و امر فرمود تا زکات و خمس خود را به دو فرستاده اش ( ابی و عنیسه) و یا به کسی که آن دو نفر برای گرفتن زکات و خمس بفرستند، بپردازند.[205] نامه های دیگری نیز نزدیک به این مضمون درمنابع اسلامی و اهل سنت آمده است.[206]
آیه مودت
قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور؛[207]
بگو من از شما در برابر رسالتم مزدی طلب نمی کنم، به جز دوستی نزدیکان و کسی که حسنه ای به جای آورد، ما حسنه ای بر آن اضافه می کنیم. خداوند آمرزگار و قدردان است.
طبق روایات صحیح و متعدد فریقین، خداوند محبت امیرالمؤمنین علیA ، حضرت فاطمه(س)، امام حسنائمه(ع) و امام حسین(ع) را بر امت واجب نموده و آن را پاداش رسالت خویش قرار داده است و این چیزی است که از طرف خداوند به پیامبرش امر شده است، نه اینکه پیامبر آن را از خدا خواسته باشد . بنابر این باید مودت اهلبیت(ع) هم وزن رسالت پیامبر باشد و گرنه چیز کم ارزش و سبکی نمی تواند اجر رسالت باشد. از طرف دیگر باید این اقربای پیامبر به دور از گناه و معصوم باشند و گر نه لغویت کلام خداوند لازم می آید . زیرا بعید است خداوند محبت گنهکاران را واجب کند. از طرف دیگر، اینها اگر گناه انجام دهند و باز هم محبت و مودتشان بر امت واجب باشد، با آیات و روایات متعددی منافات دارد که خداوند در آنها مودت هیچ گناهکاری را واجب قرار نداده است. پس اهلبیت(ع) نباید گناه کنند و باید عصمت داشته باشد تا مودتشان اجر رسالت قرار گیرد.
طبق نقل بسیاری از دانشمندان اهل سنت، این سوره ( شوری) مکی است، مگر چهار آیه آن که در مدینه نازل شده است. نخستین آیه از این آیات چهارگانه نیز، آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» است. ابن عباس از صحابه و قتاده از تابعین قائل به این قول بودند[208].
زمخشری(م 528 ق) در ذیل آیه مودت می گوید:این آیه نازل شد و پیامبر فرمود:من مات علی حب آل محمد مات شهید، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفوراً له، الا و من مات علی حب آل محمد مات تائباً...؛ [209]
هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود بخشوده است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، با توبه از دنیا رفته است... .
روایاتی از بزرگان دین، همچون امام حسن مجتبیائمه(ع) [210]، مفسر قرآن ابن عباس[211] و سدی[212] نقل شده است که مراد از «کسب حسنه» مودت آل محمد است و خداوند به خاطر همین دوستی اهلبیت(ع) «غفور للذنوب» است و گناهان آنان را می بخشد و «شکور للحسنات»[213] است و تشکر هم می کند.
برخی نیز معتقدند بر اساس روایتی از ابن عباس[214] این آیه درباره مودت خویشاوندان پیامبر از قریش و خطاب به کفار قریش است.
اما این آیه اولاً مدنی و خطاب به مؤمنین است نه کفار قریش. چنان که سیاق آیات بر آن دلالت دارد. ثانیاً برخی از خویشاوندان پیامبر(ص)، مانند ابو لهب ، اصلاً ایمان نیاوردند لذا چگونه می شود مودت آنان واجب باشد؟
همچنین معنای اجر وقتی تمام است که درخواست کننده اجر کاری برای طرف مقابل کرده باشد. و در آیه شریفه، اجر وقتی معنا دارد که پیامبر(ص) قریش را هدایت کرده باشد. چون با فرض باقی ماندن در کفر و تکذیب دعوت آن حضرت، چیزی از ایشان نگرفته تا در مقابلش اجری بدهند.
همچنین خطاب به مشرکین در اینجا معنا و مناسبتی ندارد. زیرا بر حکیم قبیح است که مزد و رسالت را از کسی بخواهد که خود منکر رسالت است. این قول از عکرمه و عده ای دیگر از دشمنان اهلبیت(ع) است.[215]راویان آن حدیث نیز محمدبن بشار و محمدبن جعفر هستند که هر دو از سوی برخی از علمای رجال اهل سنت تضعیف شده اند[216].
برخی از اهل سنت، شبهاتی پیرامون شأن نزول و دلالت این آیه شریفه مطرح نموده اند. ابن تیمیه (م 728 ق) از آن جمله است.
اشکال اول: ابن تیمیه حدیث معروف ابن عباس را که گذشت به شدت رد می کند و می گوید: یقیناً این حدیث به اتفاق همه حدیث شناسان دروغ است و در کتابهای حدیثی ما خبری از این حدیث نیست.[217]
برخلاف ادعای ابن تیمیه، این حدیث، صحیح السند و معتبر است. دانشمندان شیعه و بسیاری از مفسران و محدثان اهل سنت، صدها سال قبل از تولد ابن تیمیه، این حدیث را در کتب تفسیری و حدیثی خودشان آورده و آن را به عنوان یک حدیث معتبر پذیرفته و برخی به آن در حق اصحاب کساء استدلال نموده اند. از آن جمله اند امام حمدبن حنبل (م241ق)، [218] ابن ابی حاتم (م360ق)،[219] محدث بزرگ اهل سنت امام طبرانی (م360ق)،[220] امام واحدی (م468ق)،[221] ثعلبی (م427ق)،[222] حسکانی (م471ق)[223] با هشت طریق مختلف، ابن مغازلی (م483ق)،[224] زمخشری (م538ق)،[225] ابن عطیه اندلسی (م546ق)،[226] ابن جوزی (م597ق)،[227] امام فخر رازی (م604ق)،[228] امام قرطبی (م671ق)،[229] امام نسفی (م710ق)،[230] نظام الدین نیشابوری (م728ق)[231] و برخی دیگر که به صحت سند حدیث تصریح نموده اند[232].
به علاوه، برخی روایات دیگر که «قربی» را اهلبیت(ع) معرفی کرده اند، از بزرگانی همچون امام علی(ع)[233]، امام حسنائمه(ع)[234]، امام زین العابدین(ع)[235]، ابن عباس[236]، جابر بن عبدالله انصاری[237]، عبدالله بن مسعود[238]، سعیدبن جبیر[239]، عمروبن شعیب[240] و سدی[241] نقل شده است.
اشکال دوم: آیه مودت در سوره شوری است و سوره شوری مکی است. از سوی دیگر، به اتفاق اهل سنت و شیعه، علی در مدینه ازدواج کرد و حسنینH در مدینه به دنیا آمدند.[242]

پاسخ: شکی نیست که این سوره مکی است، اما آیه مودت مدنی است و در مدینه نازل شده است[243].
اشکال سوم: روایت ابن عباس در صحیحین آمده است که مراد از «قربی» قریش است[244].
پاسخ: همان طور که اشاره رفت، قول صحیح و قابل اسناد به ابن عباس همان است که گذشت و این قول و سایر اقوال مستند به وی قابل اثبات نیست. همچنین در همان روایت ابن عباس که در صحیحین آمده است، سعید بن جبیر، مودت قربی را «دوست داشتن خویشاوندان آل محمد» معرفی کرده است. چگونه ممکن است محبت قریش که در بین آنها دشمنان سرسخت رسالت هم قرار دارند، اجر رسالت قرار گیرد؟[245]همچنین در سند این حدیث محمد بن بشار و محمد بن جعفر قرار دارند که حال آن دو گفته شد.
اشکال چهارم: خداوند در آیه فرمود: «الا المودة فی القربی» و نفرمود: «الا المودة للقربی» و یا «الا المودة لذوی القربی»، همان طور که در جاهای دیگر فرمود. یعنی خداوند دراینجا از مصدر استفاده کرده، نه اسم غیر مصدر. بنابر این، مراد ذوی القربی نیست.[246]
پاسخ: کلمه «قربی» در لغت، به ذوی القربی نیز اطلاق می شود. چنان که ابن فارس (م395ق) می نویسد: «القرابة و القربی: القرابة.»[247] زمخشری هم گفته است: «القربی مصدرٌ کالزلفی و البشری بمعنی القرابة و المراد اهل القربی؛ قربی مصدر و بر وزن «زلفی» و به معنای قرابت و خویشاوندی است و مقصود از آن در آیه خویشاوندان است.»
آیه مباهله
فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین؛[248]
پس هرکس درباره عیسی، از آن پس که به آگاهی رسیده ای ، با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم ما فرزندان خود را و شما نفسهای خود را، آن گاه مباهله کنیم و لعن خدا را بر دروغگویان بفرسیتم.
مباهله، نفرین کردن یکدیگر در یک امر مذهبی است که با تضرع از خدا می خواهند تا دروغگو را رسوا سازد . گروهی از نصارای نجران نزد پیامبر گرامی آمدند و درباره عیسی گفت وگو درگرفت و قرار شد فردای آن روز مباهله صورت گیرد. به اتفاق همه اهل سنت، روز بعد پیامبر از بین همه امت به جای «انفسنا» علی(ع) و به جای «نسائنا» حضرت فاطمه زهرا(س) و به جای «ابنائنا» حسنینG را برای مباهله و به عنوان گواه نبوت خویش بردند. آن حضرت آن روز زنان متعدد داشت، ولی برای مباهله هیچ کدام را نبرد، بلکه به جای آنان فاطمه(س) را برد و این عمل پیامبر گواه بزرگی بر صداقت و عصمت فاطمه(س) است.
علباء بن احمر الیشکری روایت کرده است: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، رسول خدا(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسنائمه(ع) و حسین(ع) را به حضور طلبید و از سوی دیگر، یهودیان را به مباهله دعوت کرد. جوانی از یهود که از پیشنهاد رسول خدا اطلاع یافت، خطاب به یهودیان گفت: وای بر شما، مگر گذشته را فراموش کرده اید که برادران شما به صورت میمونها و خوکها مسخ شدند؟ اینک از مباهله خودداری کنید که سرانجام شما منتهی به سرانجام آنان خواهد شد.[249]
روایات دیگری نزدیک به این مضمون نیز از جابر بن عبدالله[250] و سعد بن ابی وقاص[251] نقل شده است. امام فخر رازی داستان را درباره مسیحیان نجران ذکر کرده است.[252]
اصل این قضیه که پیامبراکرم(ص) از بین همه امت، تنها حضرت علی(ع) را به جای «انفسنا» و حضرت فاطمه(س) را به جای «نسائنا» و حضرات حسنین G را به جای «ابنائنا» برای مباهله انتخاب کرد و برد، مورد اتفاق اهل تفسیر و حدیث است. چنان که برخی از مفسران اهل سنت، همچون امام فخر رازی(م 604 ق) [253] و نظام الدین نیشابوری(م 728 ق) [254] به این امر تصریح نموده اند. نیشابوری سپس اضافه می کند: «مراد از «انفسنا» علی است و اهل تفسیر و حدیث بر این دیدگاه اجماع نموده اند.»
حاکم نیشابوری (م405ق) در این زمینه ادعای تواتر کرده است.[255] زمخشری می گوید:
لا دلیل اقوی من هذا علی فضل اصحاب الکساء و هم علی و فاطمه(س) و الحسنان؛[256]
هیچ دلیل و مدرکی قوی تر و مهم تر از آیه مباهله بر فضل و برتری اصحاب کساء موجود نیست و اصحاب کساء علی، فاطمه، حسن و حسین می باشند.
پیامبراکرم(ص) به جای «نسائنا» (که کلمه جمع است و حداقل برسه نفر دلالت می کند) تنها حضرت فاطمه(س) را به مباهله برد. در حالی که در آن زمان چند نفر از همسران پیامبر حضور داشتند، ولی آن حضرت هیچ کدام از زنان خود را به مباهله نبردند، زیرا در مباهله، نبوت آن جناب زیر سؤال بود و باید کسانی را می برد که اگر نبی نباشد، شریک کار رسالت و نبوت و حائز مقام معنوی مناسب با آن باشند و آن کسان فاطمه(س) و اهلبیت(ع) بود ند. در مباهله قرار بود دروغگویان رسوا شوند. بنابراین اگر پیامبر کسی را می برد که در طول حیات خود دروغ گفته بود، دیگر نمی توانست بر دیگران لعنت بفرستد، زیرا خودش از دروغگویان بود. از اینجا عصمت فاطمه(س) اثبات می شود که هیچ دروغی در زندگی نگفته و مصداق کامل یک انسان صادق است.
این روایت با بیش از پنجاه و یک طریق مختلف[257] از سی و هفت نفر از اهلبیت(ع)، صحابه و تابعین نقل شده است؛ کسانی از اهلبیت(ع)، همچون امام علی(ع)[258]، امام حسنائمه(ع)[259]، امام سجادائمه(ع)[260]، امام باقر(ع)[261]، امام صادق(ع)[262] و امام کاظم(ع)[263]، و از صحابه، تابعین و دیگر بزرگان، همچون کسانی ابن عباس[264]، جابر بن عبدالله انصاری[265]، سعد بن ابی وقاص،[266] حذیفه بن یمان،[267] ابی رافع (غلام پیامبر)،[268] عثمان بن عفان،[269] طلحه بن عبدالله،[270] زبیربن عوام،[271] عبدالرحمن بن عوف[272] و دیگر بزرگان اسلام.
دیدگاه مخالفان
1. ابن تیمیه: وی اصل قضیه همراهی امام علی(ع)، فاطمه(س) و حسنینH را برای مباهله می پذیرد و آن را حدیثی صحیح می داند، اما می گوید: «پیامبر آنان را به خاطر اقربیت برای مباهله برد، زیرا آنان نزدیک ترین افراد به رسول خدا بوده اند.»[273]

نقد و بررسی
در پاسخ سخن فوق باید گفت: اگر پیامبراکرم(ص) آنان را به خاطر اقربیت برای مباهله همراه خود برد، می بایست به جای «انفسنا» که به صیغه جمع آمده است، حداقل سه نفر از خویشاوندان خود را می برد. از سوی دیگر، عباس از علی نزدیک تر به پیامبر بود، زیرا او عموی آن حضرت است. بنابراین، پیامبر آنان را به خاطر مقام و عظمت معنوی انتخاب کرد، و آن انتخاب به دلیل نسب نبود.
2. عبده: وی این حدیث را جعلی و با ظاهر آیه که «نسائنا» در آن به صیغه جمع به کار رفته است، ناهماهنگ می داند.[274] او با کمال بی انصافی مصادر این روایات را فقط از شیعه ذکر کرده است. در حالی که بسیاری از مفسران و محدثان اهل سنت، همان طور که گذشت، این روایت را در کتب تفسیر و حدیث خود ذکر نموده و قبول کرده اند.
در جواب به اشکال ادبی ایشان نیز می گوییم: زمخشری که خود از بزرگان علم ادب است، در ذیل آیه شریفه، نه تنها این اشکال ادبی را بیان نکرده است، بلکه می گوید: این دلیلی است که هیچ دلیلی قوی تر از آن بر فضیلت اصحاب کساء نیست و این برهان روشنی بر صحت نبوت رسول خداست. همچنین در قرآن چندین مورد لفظ جمع استعمال شده و مراد از آن فقط یک نفر است، مانند آیه 45 سوره آل عمران که در آن کلمه ملائکه به صیغه جمع است، ولی تنها جبرئیل مراد است.[275]
3. رشید رضا: او بعد از ذکر روایات مباهله گفته است:ابن عساکر از جعفر بن محمد و او از پدرش روایت کرده که در ذیل آیه «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم» فرمود: رسول خدا برای مباهله، ابابکر و پسرش و عمر و پسرش و عثمان و پسرش را آورد و ظاهراً کلام در جماعتی از مؤمنین می باشد.[276]
اما ابن عساکر این روایت را از طریق سعید بن عنبسه و هیثم بن عدی از امام صادق آورده است. ابوحاتم رازی درباره سعید بن عنبسه می گوید: «لایصدق.»[277] و عبدالرحمن می گوید: از علی بن حسین شنیدم که می گفت: سعید بن عنبسه کذاب است.[278] درباره هیثم بن عدی هم هیچ مدحی پیدا نکردیم. بخاری او را کاذب و نسائی نیز وی را متروک الحدیث می داند.[279]
آیاتی که تأویل آن در شأن حضرت فاطمه(س) است
این تأویل درباره بسیاری از آیات وارد شده است، از جمله:
1. حضرت فاطمه(س) راستگوترین فرد
یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین؛[280]
ای کسانی که ایمان آورده اید، از (مخالفت) خداوند بپرهیزید و با راستگویان باشید.
ثعلبی از امام باقر روایتی آورده که درباره این آیه فرمود:«ای مع آل محمد»[281]. حسکانی نیز در ذیل آیه نظیر آن را از امام باقر آورده است[282]. ابن جوزی آورده است که «با علی و اهل بیتش باشید.»[283]
2. وسیله بین خدا و مردم
اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیلة ایهم اقرب و یرجون رحمة و یخافون عذابه ان عذاب ربک کان محذوراً؛[284]
آنها که خداوند را می خوانند، هر یک از آنها که قربشان به خداوند بیشتر است، خواهان وسیله نزدیک تو به خداوند می باشند و دائماً به رحمت خداوند امیدوار و از عذاب خداوند ترسان می باشند. هر آینه از عذاب پروردگارت باید فرار نمود و ترسان بود.
حسکانی از عکرمه روایت کرد که گفت: «آنان پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسنائمه(ع) و حسین(ع) هستند»[285]
3. حضرت فاطمه(س) رستگار و پیروز
انی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون؛[286]
امروز من به آنان پاداش می دهم به واسطه آنچه بردباری نمودند. زیرا صبرکنندگان رستگاران اند.
حسکانی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است: «منظور، علی بن ابیطالبائمه(ع)، فاطمه(س)، حسنائمه(ع) و حسین(ع) است که در دنیا بر طاعات و بر گرسنگی و تنگدستی بردبار بودند و به سبب آنچه بر ترک گناه و بر بلا در دنیا صبر نمودند، رستگاران اند و از حساب در نجات اند.»[287]
4. حضرت فاطمه(س) چهره درخشان و خندان
وجوهٌ یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة؛[288]
چهره هایی در آن روز (رستاخیز) درخشان و خندان و شادمان مژده دهند.
حسکانی از انس بن مالک ذیل آیه روایت آورده است: «از رسول الله درباره این آیه «وجوه یومئذ مسفرة» پرسیدم. فرمود: «ای انس! آن، چهره های ما اولاد عبدالمطلب است؛ من، علی ، حمزه، جعفر، حسن، حسین، و فاطمه.»[289]
5. حضرت فاطمه(س) صراط مستقیم
1. «اهدنا صراط المستقیم».[290] ابن عباس می گوید: «بگویید: ای جمعیت بندگان خدا! ما را راهنمایی فرما به دوستی پیغمبر و اهل بیتش .»[291] ابوهریره نیز در تفسیر این آیه گفته است: «صراط محمد و آله؛[292] یعنی صراط مستقیم راه محمد و آل محمد است.»
2. «صراط الذین انعمت علیهم»[293]. ابوالعالیه گفته: «هم آل رسول الله[294] با مراد از آن، آل پیامبر خداست.»
آیات 135 طه، 74 مؤمنون، 37،43،58،143 و 256 بقره، 103 آل عمران، 7 بینه، 38 و 39 مدثر، 33 انفال، 24 و 25 ابراهیم، 69 عنکبوت، 100 شعراء، 54 نساء و 36 نور نیز از همین قبیل اند.
آیاتی نیز وجود دارند که بر اساس روایات اهل سنت، حضرت فاطمه(س) از کسانی است که مراد آن آیات و بطنی از بطون آنهاست. آیات 19 ـ 22 رحمن، 35 نور و 11 بلد از آن جمله اند. ما در اینجا جهت رعایت اختصار از بحث پیرامون این آیات خودداری می کنیم.
پی نوشت ها:
1. احمد شعیب نسائی، خصائص امیرالمؤمنین، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1419ق، ص195ـ197.
2. احمد بن حجر عسقلانی ، لسان المیزان، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج3، ص345.
3. احمد طبری ، ذخائر العقبی ، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ص31.
4. نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتاب العربیة، 1998م، ج9، ص204.
5. احمد طبری، همان، ص31.
6. ابن اثیر، اسدالغابة، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، ج1، ص206.
7. همان، ج2، ص358.
8. حاکم نیشابوری، المستدرک، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج3، ص164.
9. محمد حسینی، البیان و التعریف، بیروت، دارالکتب العربی، 1401ق، ج1، ص270؛ محمد شمس الحق عظیم آبادی ، عون المعبود، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق، ج6 ص54؛ احمد حکمی، معارج القبول، دمام، دار ابن القسیم، 1990م، ج3، ص1199.
10. محی الدین یحی بن حزام، تهذیب الاسماء، ص162، ح 118؛ ابن عساکر عبدالرحمن، الاربعین فی مناقب امهات المؤمنین، دمشق، دارالفکر، 1406ق، ص84.
11. حاکم نیشابوری ، همان، ج3، ص154 و نیز ر ک: محمد بن یوسف گنجی، کفایة الطالب، تهران، داراحیاء التراث اهل بیت G، ص364؛ ابی القاسم علی بن عساکر، تاریخ مدینة الدمشق، بیروت، دارالفکر، 2000م، ج3، ص156.
12. احمدبن اسماعیل بخاری ، صحیح بخاری ، ج5، ص57.
13. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسة اهل البیت، 1981م، ص279؛ متقی هندی ، کنزالعمال، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1989م، ج12، ص106.
14. جلال الدین سیوطی، الثغور الباسمة، ص34.
15. محمد آلوسی ، روح المعانی ، تهران، انتشارات جهان، بی تا، ج3، ص138.
16. عبدالرحمن بن ابی الحسن السهیلی ، الروض الانف، مصر، مکتبة الکلیات الازهریة، بی تا، ج1، ص279.
17. همان
18. احزاب: 33.
19. محمدبن جریر طبری، جامع البیان، بیروت، دارالفکر، 1988م، ج12، ص7؛ سیوطی، الدر المنثور، ج6، ص604.
20. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص148.

21. احمد طحاوی ، مشکل الاثار، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1955م، ج1، ص229؛ احمد طبری ، ذخائر العقبی، ص21.
22. سیوطی، همان، ح6، ص604؛ عبدالرحمن بن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، 1999م، ج9، ص313.
23. احمد مراغی، تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1985م، ج24، ص7؛ سیوطی ، الدرالمنثور، ج6، ص606.
24. محمد بن جریر طبری ، همان، ج12،ص6؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص11.
25. نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج9، ص169.
26. احمدبن مرودیه، المناقب، قم، دارالحدیث، 1380ش، ص304 ـ 305؛ ابن اثیر، اسدالغابة، ج5، ص66.
27. احمدبن مردویه، همان، ص304.
28. محمد شوکانی، فتح القدیر، بیروت، دارالمعرفه، 1996م، ج4، ص339؛ احمد مراغی، تفسیر المراغی، ج24، ص7.
29. محمد بن جریر طبری، همان، ج12، ص6.
30. عبدالرحمن بن ابی حاتم، همان، ج6، ص3132.
31. محمد باقر محمودی ، تاریخ دمشق (ترجمة الامام علی بن ابی طالب)، بیروت، مؤسسة المحمودی، 1980م، ج2، ص440.
32. ابن کثیر، همان،ج3، ص492؛ نورالدین هیثمی، همان، ج9، ص169.
33. محمدبن جریر طبری، همان، ج12، ص6.
34. نورالدین هیثمی ، همان، ج9، ص169.
35. الموسوعة الحدیثیة، 44، ص119؛ موفق بن احمد خوارزمی، المناقب، ص23.
36. حاکم حسکانی، همان، ج2، ص16.
37. نورالدین هیثمی، همان، ج9، ص173.
38. حاکم حسکانی، همان، ج2، ص16.
39. سیوطی، همان، ج6، ص605.
40. احمد طحاوی، همان، ج1، ص227.
41. سلیمان قندوزی ، ینابیع المودة، قم، منشورات مکتبة بصیرتی، 1966م، ص15.
42. نورالدین هیثمی، همان، ج9، ص169.
43. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالقلم، 1978م، (ج15، ص203، شرح نووی).

44. حاکم نیشابوری، همان، ج3، ص148.
45. عبدالرحمن مبارکفوری، تحفة الاحوزی، بیروت، دارالفکر، 1994م، ج10، ص343؛ احمد طحاوی، همان، ج1، ص229.
46. ابن کثیر، همان،ج3، ص413.
47. محمدبن سوره، سنن الترمذی، ج5، ص466.
48. عبدالرحمن بن ابی حاتم، همان، ج9، ص3132.
49. همان.
50. اسباب النزول، ص205.
51. ابراهیم جوینی، فرائد السمطین، بیروت، مؤسسة المحمودی، 1978م، ج2، ص19.
52. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، (شرح نووی)، ج15، ص203.
53. حاکم نیشابوری، همان، ج3، ص148.
54. موفق بن احمد خوارزمی، مناقب، ص224.
55. نورالدین هیثمی، همان، ج9، ص179، عبدالرحمن بن ابی حاتم، همان، ج6، ص3132.
56. حاکم نیشابوری، همان، ج3، ص172.
57. سلیمان قندوزی ، همان، ص127.
58. ابن کثیر، همان؛ محمدبن جریر طبری، همان، ج112، ص8.
59. سلیمان قندوزی ، همان، ص126.
60. نسائی، خصائص نسائی، ص53.
61. همان، ص34.
62. ابن کثیر، همان،ج3، ص429.
63. احمد شاکر، حمزة الدین، المسند للامام احمدبن حنبل، قاهره، دارالحدیث، 1995م، ج18، ص258 و ج29، ص264.
64. عبدالحق ابن عطیه، المحرر الوجیز، بیروت، دار احیاء الترث العربی، 1996م، ج4، ص384.
65. احمد ثعلبی، الکشف والبیان، ج8، ص40.
66. همان، ص40.
67. همان، ج5، ص434.
68. احمد طحاوی، همان، ج1، ص227.
69. احمد ثعلبی، همان، ج8، ص41.
70. مؤمن شبلنجی، نورالابصار فی مناقب آل البیت، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا، ص169.
71. حاکم نیشابوری، همان، ج3، ص148.
72. احمد ثعلبی، همان، ج8، ص40.
73. احمد طبری، همان، ص37.
74. احمد ثعلبی، همان، ج8، ص40.
75. همان، ص39.
76. حاکم حسکانی، همان، ج2، ص10.
77. احمد ثعلبی، همان، ج8، ص41.
78. همان، ص36.
79. همان، ص41.
80. همان، ص40.
81. همان، ص39.
82. همان.
83. همان.
84. همان.
85. همان، ص38.
86. همان.
87. همان، ص37.
88. همان، ص36.
89. همان.
90. احمدبن مردویه، المناقب، قم، دارالحدیث، 1380ش، ص301.
91. ابن بلبان، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1997م، ج15، ص432.
92. حکمت یاسین، التفسیر الصحیح، مدینه، دارالمتاثر، 1999م، ج4، ص125.
93. بیومی مهران، الامامة و اهل بیت، بیروت، دارالنهضة العربیة، 1995م، ج1، ص11.
94. احمد ثعلبی، همان، ج8، ص42.
95. همان.
96. احمد بن مردویه، همان، ص301.
97. تفسیر الفخر الرازی، ج8، ص89 (ذیل آیه مباهله).
98. غرائب القرآن، ج2، ص178(ذیل آیه مباهله).
99. همان، ج8، ص38.
100. محمدبن جریر طبری، همان، ج12، ص7.
101. همان.
102. ابن کثیر، همان،ج3، ص494.
103. علی واحدی، اسباب النزول، ص295.
104. ابراهیم جوینی، همان، ج2، ص19.
105. حاکم نیشابوری، همان، ج3، ص148.
106. محمد زمخشری، الکشاف، ج1، ص193.
107. امین شنقیطی، اضواء البیان، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1996م، ج4، ص184؛ محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج14، ص163.
108. عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1996م، ج2، ص573؛ عبدالحق ابن عطیه اندلسی، المحررالوجیز، ج12، ص62.
109. احمد طحاوی، همان، ج1، ص23؛ محمد بن جریر طبری، همان، ج2، ص7.
110. ضحی: 15.
111. سیوطی، همان، ج8، ص543؛ رشید الدین میبدی، کشف الاسرار، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376ش، ج10، ص524؛ حاکم حسکانی، همان، ج2، ص344.
112. حشر: 9.
113. شواهد التنزیل، ج2، ص246.
114. همان، ص247.
115. سیوطی، همان، ج6، ص403.
116. همان، ص404.
117. آلوسی، روح المعانی، ج30، ص284.
118. همان.
119. همان.
120. همان.
121. محمد امین هرری، تفسیر حدائق الروح و الریحان، بیروت، دار طوق النجاة، 2001م، ج32، ص375.
122. راغب اصفهانی، مفردات، ذوالقربی، بی جا، 1996م، ماده( ب ت ر).
123. مؤمن شبلنجی، نورالابصار، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا، ص70.
124. نفس زکیه محمدبن عبدالله بن حسن می باشد. وی از نوادگان امام حسن مجتبی است که در سال 145هجری به دست منصور دوانقی به شهادت رسید.
125. تفسیر الفخر الرازی، ج32، ص124.
126. عبدالحق ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز، ج5، ص529.
127. همان.
128. همان.
129. همان.
130. همان.
131. سلیمان عجلی، الفتوحات الالهیة، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1984م، ج8، ص417.
132. همان، ص417 ـ 418.
133. همان.
134. همان.
135. همان.
136. آلوسی، روح البیان، ج30، ص245.
137. همان.
138. همان.
139. همان.
140. همان.
141. همان.
142. شوکانی، الفتح القدیر، ج5، ص626.
143. سلیمان عجلی، همان، ج8، ص626.
144. ماوردی، النکت و العیون، ج6، ص354ـ 355.
145. همان.
146. همان.
147. همان.
148. ر ک: هودبن محکم هواری، تفسیر کتاب الله العزیز، بیروت، دارالغرب الاسلامی، 1990م، ج4، ص538.
149. ر ک: فصل طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دارالمعرفة، 1988م، ج10، ص835.
150. محمد عزه دروزه، التفسیر الحدیث، بیروت، دارالغرب الاسلامی، 2000م، ج2، ص5.
151. اسراء: 26.
152. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص39؛ سیوطی، الدر المنثور، ج5، ص273.
153. «و ما افاءالله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل ولا رکاب و لکن الله یسلط رسله علی من یشاء».
154. جامع البیان، ج14، ص38.
155. الدر المنثور، ج8، ص99.
156. صحیح بخاری ، ج5، ص177.
157. حشر: 7.
158. محمد قطب، فی ظلال القرآن، قاهره، دارالشروق، 1992م، ج6، ص3523.
159. طبری، جامع البیان، ج9، ص72؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج6، ص95؛ سیوطی ، همان، ج5، ص271.
160. ابن حیان اندلسی، البحر المحیط، ج6، ص29.
161. عبدالرحمن بن جوزی، زادالمسیر، ج5، ص21.
162. ابن کثیر، همان،ج3، ص39.
163. فتح القدیر، ج3، ص270( در حاشیه سفر).
164. یوسف مزی، همان ج13، ص91.
165. روح المعانی ، ج15، ص2.
166. سعید حوی، الاساس فی التفسیر، قاهره، دارالسلام، 1999م، ج6، ص302.
167. فی ظلال القرآن، ج5، ص5.
168. الکشاف، ج2، ص646.
169. سیوطی، همان، ج5، ص273؛ شوکانی، همان، ج3، ص270.
170. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1967م، ج16، ص208.
171. علی حلبی، سیره حلبیه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، ج3، ص362.
172. همان.
173. ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1995م، ج3، ص444.
174. ابن ابی الحدید، همان، ج16، ص221 و 227.
175. همان، ص212.
176. محمد بن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405ق، ماده ( ف د ک).
177. محمد بن اسماعیل بخاری، همان، ج3، ص236.
178. نساء: 11.
179. همان، ص273؛ آلوسی، همان، ج15، ص58؛ شوکانی، همان، ج3، ص270؛ ابن کثیر، همان، ج3، ص39.
180. علی حلبی ، همان، ج3، ص326.
181. عبدالرحمن بن احمد ایجی، المواقف، بیروت، عالم الکتب، بی تا، ص402؛ علی حلبی ، همان، ج3، ص362.
182. فخر رازی ، همان، ج29، ص285.
183. همان.
184. عبدالفتاح عبدالمقصود، فاطمه الزهرا، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1381ش، ج2، ص217.
185. احمد بیهقی ، سنن الکبری، بیروت، دارالفکر، 1996م، ج9، ص437، ابن ابی الحدید، همان، ج1، ص198.
186. ابن ابی الحدید، همان، ج16،ص216.

187. یاقوت حموی، معجم البلدان، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا، ج4، ص217.
188. انفال: 41.
189. مفردات، ماده ( غ ن م).
190. سعید شرتونی، اقرب الموارد، تهران، دارالاسوة للطباعة والنشر، 1416ق، ج4، ص73 ( غ ن م).
191. مرتضی زبیدی، تاج العروس، بیروت، المکتبة الحیاة، بی تا، ج9، ص7، ماده ( غ ن م).
192. محمد بن منظور، لسان العرب، ج10، ص133، ماده ( غ ن م).
193. همان.
194. همان.
195. محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج8، ص12؛ شوکانی، فتح القدیر، ج2، ص377.
196. محمدبن اسماعیل، صحیح البخاری، ج5، ص177.
197. محمدبن جریر طبری، همان، ج6، ص4؛ سیوطی، همان، ج4، ص66؛ فخر رازی، همان، ج15، ص171.
198. ابو یوسف، کتاب الخراج، ص19.
199. نظام الدین نیشابوری، همان، ج3، ص402.
200. سیوطی، همان، ج3، ص186.
201. بخاری، همان، ج2، ص159ـ160. منظور از رکاز همان دفینه و گنج است.
202. همان.
203. ابویوسف، همان، ص22.
204. نورالدین هیثمی ، همان، ج3، ص78.
205. ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارالفکر، 1994م، ج1، ص184.
206. بخاری، همان، ج9، ص197؛ عسقلانی ، لسان المیزان، ج3، ص20.
207. شوری: 23.
208. صدیق حسن خان، قنوجی، فتح البیان، ج6، ص181؛ طه الدره، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، منشورات دارالحکمه، 1990م، ج13، ص21.
209. زمخشری ، الکشاف، ج3، ص403.
210. حاکم نیشابوری ، المستدرک، ج3، ص172.
211. سیوطی، همان، ج7، ص348؛ محمد اطفیش، تیسیر التفسیر، ج11، ص428.
212. حسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص149؛ ابن مغازلی، مناقب، تهران ، المکتبة الاسلامیة، 1394ق، ص316.
213. علی ماوردی ، النکت و العیون، ج5، ص202.
214. بخاری ، صحیح البخاری ، ج6، ص162.
215. سیوطی ، همان، ج7، ص347؛ محمد بن جریر طبری، همان، چ 13، ص24.
216. یوسف مزی ، همان، ج16، ص134و 175؛ ابن حجر عسقلانی ، همان، ج9، ص82.

217. منهاج السنه، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1998م، ج4، ص28.
218. احمدبن حنبل، فضائل الصحابة، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1983م، ج2، ص669.
219. تفسیر القرآن العظیم، ج10، ص3276.
220. طبرانی، المعجم الکبیر، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج3، ص47، ح2641.
221. الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1994م، ج4، ص52.
222. الکشف و البیان، ج8، ص310.
223. شواهد التنزیل، ج2، ص310.
224. مناقب، ص309.
225. الکشاف، ج3، ص402.
226. المحرر الوجیز، ج5، ص34.
227. زاد المسیر، ج7، ص117.
228. تفسیر فخر رازی ، ج27، ص167.
229. الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص22.
230. تفسیر النسفی، ج3، ص253.
231. غرائب القرآن، ج6، ص74.
232. محمد شافعی ، مطالب السؤول، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1999م، ص8؛ نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج7، ص103.
233. آلوسی ، همان.
234. حاکم نیشابوری، همان.
235. محمدبن جریر طبری،همان.
236. عبدالرحمن بن ابی حاتم، همان.
237. ابی نعیم اصفهانی ، همان.
238. حواشی شواهد التنزیل، ج2، ص131.
239. سیوطی ، همان.
240. محمدبن جریر طبری،همان.
241. حسکانی، همان.
242. همان.
243. همان.
244. ر.ک به: بحث مکی یا مدنی بودن آیه.
245. ر.ک به: بحث خطاب به جمع قریش.
246. ذهبی، همان؛ یوسف مزی، همان. برای اطلاع بیشتر به بحث خطاب به جمع قریش رجوع شود.
247. معجم مقاییس الغة، بیروت، دارالکتاب العربیة، بی تا (ق ر ب)، ج4، ص397.
248. آل عمران: 61.
249. طبری، جامع البیان، ج3، ص301؛ سیوطی، همان، ج2، ص233.
250. سیوطی، همان، ص231؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص379؛ علی واحدی ، اسباب النزول، ص90-91.
251. صحیح مسلم، ج15، ص185؛ سنن ترمذی، ج5، ص407.
252. تفسیر الفخر الرازی، ج8، ص89.
253. همان.
254. غرائب القرآن، ج2، ص178.
255. حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1966م، ص50.
256. الکشاف، ج1، ص193.
257. علی طاووس، سعد السعود، قم، انتشارات دلیل، 1379ش، ص182.
258. ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه، قاهره، مکتبة القاهرة، 1965م، ص156.
259. علی طاووس، همان، ص183.
260. همان
261. ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص667.
262. آلوسی ، روح المعانی، ج3، ص168.
263. نهایة الارب، ج8، ص173، به نقل از نورالله تستری، احقاق الحق، بی جا، بی نا، بی تا، ج9، ص91.
264. حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، ص50.
265. علی واحدی، اسباب النزول، ص68.
266. سیوطی، همان، ج2، ص233؛ ابن جوزی، زادالمسیر، ج1، ص324.
267. حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص126.
268. ابوالفرج اصبهانی، الاغانی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1992م، ج12، ص7.
269. علی طاووس، همان، ص183.
270. همان.
271. همان.
272. همان.
273. منهاج السنه، ج2، ص118.
274. محمد رشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1999م، ج3، ص265.
275. آلوسی ، روح المعانی، ج3، ص141.
276. تفسیر المنار، ج3، ص265.
277. ذهبی ، میزان الاعتدال، ج2، ص154.
278. عبدالرحمن رازی ، کتاب الجرح و التعدیل، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا، ج2، ص53.
279. ذهبی ، میزان الاعتدال، ج4، ص324.
280. توبه: 119.
281. الکشف و البیان، ج5، ص109.
282. همان.
283. تذکرة الخواص، ص25.
284. اسراء: 57.
285. شواهد التنزیل، ج1، ص324.
286. مؤمنون: 11.
287. شواهد التنزیل، ج1، ص408.
288. عبس: 38ـ39.
289. شواهد التنزیل، ج1، ص324.
290. فاتحه: 6.
291. مناقب، ص221.
292. شواهد التنزیل، ج1، ص58.
293. فاتحه: 7.
294. حضرمی، رشفة الصادی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1998م، ص58.
منبع: سایت بیتوته

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 113334 -1 -1

اخلاق
ادیان و مذاهب
مهدویت
اهل بیت (ع)
فلسفه و عرفان
احکام اسلامی
قرآنی
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse