مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۷ شنبه ۲۸ مهر -اِسَّبِت ٩ صفر ١٤٤٠ - Saturday October 2018
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  255   بازدید    تاریخ درج مطلب  27/9/1396    
 
 
حکایت تمثیل های عرفانی درسخنان اوشو

روزی بودا از یک روستا دیدار می کرد. مردی از او پرسید، "تو هرروز می گویی که همه می توانند به اشراق برسند. آن وقت  چرا همه به اشراق نمی رسند؟"بودا پاسخ داد: "دوست من، یک کاری بکن: عصر که شد فهرستی از تمام افراد دهکده تهیه کن و خواسته های هریک را در مقابل نامشان بنویس."

مرد به روستا رفت و از همه پرسید. روستایی کوچک بود و آنان پاسخ هایشان را دادند و او عصر نزد بودا بازگشت و آن فرست را به بودا نشان داد. بودا پرسید: "چه تعدادی از این مردم جویای اشراق هستند؟" مرد تعجب کرد زیرا حتی یک نفر هم نگفته بود که آرزوی اشراق را دارد. و بودا گفت: "من می گویم که هر انسان قادر است به اشراق برسد، نمی گویم که هر انسانی خواهان آن است

در روزگاران قدیم خداوند در زمین زندگی میکرد، او چندین خدمتکار داشت! هر روز مردم به سمت خانه خدا می آمدند و درخواست های خود را مطرح میکردند. هر روز بر تعداد این افراد و درخواست ها اضافه میشد! تا اینکه خدا این مشکل را با خدمتکارانش مطرح کرد و به آن ها گفت که من خسته شده ام! بیایید فکری کنید و جایی را پیدا کنید که دست بشر به این راحتی ها به من نرسه! خدمتکاران خدا دور هم جمع شدند و بعد از چندین ساعت مشورت پیش خدا برگشتند و راه حل های خودشون را مطرح کردند، یکی از خدمتکار ها گفت، به نظر من شما باید محل زندگی خود را عوض کرده و به بالای بلندترین کوه بروید!

 

خدا گفت نه! طولی نخواهد کشید که همه خواهند فهمید و دوباره روز از نو روزی از نو! یکی دیگر از خدمتکاران گفت بهتر است به زیر اعماق دریا ها بروید! چون دست بشر به آنجا نمیرسه! خدا در پاسخ گفت نه! بزودی بشر به ساخته هایی میرسد که زیر اعماق دریاها نیز از دست آن ها در امان نخواهد بود! سومین خدمتکار گفت، بهترین جا برای مخفی شدن در کرات آسمانی و در ستاره ای دور افتاده است!

 

خدا باز هم گفت نه! به زودی بشر به اختراعاتی خواهد رسید که به کهکشآن ها سفر میکند و اگر فقط یک نفر متوجه بشود من در کجا هستم، بازهم همین وضعیت تکرار خواهد شد! چهارمین خدمتکار که باهوش ترین آن ها هم بود رو به خدا کرد و گفت! من هرچه فکر کردم، دیدم اگر هرجایی بروید، دست بشر به آنجا خواهد رسید! فقط یک جایی هست با اینکه ساده و نزدیک و همیشه دم دست هست، اما کسی سراغتون نمیاد و دست کسی به این راحتی ها به شما نمیرسه! مگر افرادی که واقعا دنبال شما باشند! شما باید در پشت قلب انسان ها مخفی شوید! خدا تا این حرف را شنید، موافقت خود را اعلام کرد و از همان روز در قلب انسان ها مخفی شد.....!

منبع: سایت بیتوته

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 111647 -1 -1

داستان
رفتارشناسی
تربیت کودکان
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse