مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۶ چهارشنبه ۱ آذر -اِلأَربِعا ٣ ربيع الاول ١٤٣٩ - Wednesday November 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  20   بازدید    تاریخ درج مطلب  21/8/1396    
 
 
عاشورا و امام حسین(ع) در شعر فارسی

شرمنده توست
ای تشنه لبی، که آب شرمنده توست تا صبح جزا سحاب شرمنده توست
در اوج عطش گذشتی از آب فرات و اللّه که انتخاب شرمنده توست
حسن احمدزاده

اللّه اللّه
آب و عطش آن اراده را نرم نکرد جز یاد خدا دل تو را گرم نکرد
دستی که نشست در کمین دستت اللّه اللّه از خدا شرم نکرد
محمدجواد محبّت

داغ هفتاد و دو گل تشنگی...
آخر ای مردم! ما هم عتباتی داریم کربلایی داریم، آب فراتی داریم
ما پر از بوی خوش سیب، پر از چاووشیم وز چمن های مجاور، نفحاتی داریم
داغ هفتادودو گُل تشنگی از ماست اگر دست و رو در تپش رشته قناتی داریم
آن سبک بال ترانیم که بر محمل موج ساحل امنی و کشتیّ نجاتی داریم
در تماشای جمال از جبروتی سُرخیم که شگفت آینه جلوه ذاتی داریم
در همین روضه سربسته، خدا می داند دست در شرح چه اسماء و صفاتی داریم
زیر این خیمه که از ذکر شهیدان سبز است کس نداند که چه احساس حیاتی داریم
همه هستی ما عینِ زیارت نامه است گو از این گونه سلام و صلواتی داریم
زکریااخلاق

یا حسین(ع)
ای حضور آسمان در جان خاک یا حسین بن علی روحی فداک
موج ها هرچه تلاطم می کنند پیش پایت خویش را گم می کنند
ای نماز عشق را تکبیر سرخ آیت تطهیر را تفسیر سرخ
ای شکوه آفرینش، ای یقین آبروی مکتب، ای سالار دین
ای امام لاله های نینوا آفتابِ غرقِ خون در کربلا
ای جلال هر چه غیرت، هرچه مرد قوّت بازوی قرآن در نبرد
قوس محرابم، خم ابروی توست خط «انعمت علیهم» کوی توست
آب ها وقتی که توفان می کنند یاد آن لب های عطشان می کنند
حسین اسرافیلی
عاشورا
آن روز ز دشت کربلا خون بارید از ابر سیاه نینوا خون بارید
آن لحظه که شد شهید فرزند رسول از زخم دل ستاره ها خون بارید
هادی وحیدی

سلطنت جاوید
گفت ای گروه هرکه ندارد هوای ما سر گیرد و برون رود از کربلای ما
ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر نتوان نهاد پا به خلوت سرای ما
تا دست و رو نشست به خون، می نیافت کس راه طواف بر حرم کبریای ما
هم راز بزم ما نبود طالبان جاه بیگانه باید از دو جهان آشنای ما
برگردد آن که با هوسِ کشور آمده سرناورد به افسر شاهی گدای ما
ما را هوای سلطنت مُلْکِ دیگر است کاین عرصه نیست در خور فرِّهُمای ما
یزدانِ ذوالجلال، به خلوت سرای قدس آراسته است بزم ضیافت برای ما
حجت الاسلام نیّر تبریزی
آیینه
آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید خورشیدترین حادثه ها در تو درخشید
بر دوست همان روز که با حنجره خون گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید
شد کرب و بلا کعبه تو، حجّ تو مقبول گفتی تو چو لبیّک، بلا در تو درخشید
ای معجزه سرخ، به ایثار تو سوگند تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید
رضا اسماعیلی
پشت حصار حرم
دل، پشتِ حصار حَرَمت خسته ترین است در سایه دیوار تو بنشسته ترین است
بگشا گِره از بال فرو بسته پرواز کاین خیل کبوتر به تو دل بسته ترین است
سازی است شکسته، دلِ آیینه تباران بنواخته ای آنچه که بشکسته ترین است
زنجیر غلامان تو تا نوحه گری کرد چشمان به خون تر شده سر دسته ترین است
عمری است که در دیده ما شور فُرات است تا دیده به تاریخ تو پیوسته ترین است
پیشانی عُشّاق تو را مِهر تو مُهر است این نقش جبینی است که برجسته ترین است
نذرت چه کُنم؟ غیر نَفَس های بریده تا هست در اندوه تو بگسسته ترین است
مجتبی طهمورثی
نماز
شمعی است که سوز و ساز را ترک نکرد راه خطر حجاز را ترک نکرد
این عشق چه عشقی است که در جنگ، حسین سرداد ولی نماز را ترک نکرد؟
سیّد محمد عباسیّه
قرآن می خواند
آن جانِ ز جسمْ رسته، قرآن می خواند با نایِ ز هم گسسته، قرآن می خواند
در طشت طلا به بزم شب اندیشان خورشیدِ به خون نشسته قرآن می خواند
عباس براتی پور

خط خون
... خط با خون تو آغاز می شود

از آن زمان که تو ایستادی

دین راه افتاد

چون فرو افتادی

حق برخواست

تو شکستی

و راستی درست شد

و از روانه خون تو

بنیان ستم سست شد

ای قتیل

بعد از تو خوبی سرخ است

رد خونت

راهی که راست به خانه خدا می رود

ای باغ بینش

ستم، دشمنی زیباتر از تو ندارد

و مظلوم، یاوری آشناتر از تو

تو کلاس فشرده تاریخی....

علی موسوی گرمارودی

خدا جدا نکند...
خدا جدا نکند، از دلم، ولای تو را ز سینه ام نَبَرد شور نینوای تو را
به دردهای دل من امید درمان نیست خدا نصیب کند تربت شفای تو را
هراسِ روز قیامت کجا به دل دارد به دوش خویش کشد هرکسی لوای تو را
نشست بر لب من ذکر یا حسین، حسین کجا برون کنم از سر، دگر هوای تو را
چه لاله ها که نشاندیم در مسیر رهت ولی نشد که ببوسیم خاک پای تو را
اگرچه خانه دل ها مزار توست حسین کرامتی! که ببینیم کربلای تو را
مگر تو باز کنی عقده زبانِ مرا که باز هم بُسرایم ز غم، رثای تو را
وگرنه «آینه» را جز زبان حیرت نیست که واژه واژه دهد شرح ماجرای تو را
مرتضی عصیانی

شمشیر و شهادت
ای که پیچید شبی در دلِ این کوچه صدایت یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رهایت
تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست ای شبِ تار عدم، شام غریبان عزایت
عطشِ آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت خبری مختصر از حادثه کرب و بلایت
همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز که درخشیده خدا، در همه آینه هایت
کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو اباالفضل می فشاندیم سبک تر ز کفی آب برایت
از فراسوی ازل تا ابد، ای حَلْقِ بریده می دود دایره در دایره پژواک صدایت
محمدرضا محمّدی نیکو
منبع: سایت حوزه

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 110549 -1 -1

سینما
ادبیات
کتاب و کتابخوانی
هنری
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse