مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۶ دوشنبه ۳۰ مرداد -اِلأِثنين ٢٨ ذو القعده ١٤٣٨ - Monday August 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  25   بازدید    تاریخ درج مطلب  16/5/1396    
 
 
داستان مبارزه با هوای نفس ابن سیرین

داستان غلبه بر هوای نفس ابن سیرین(خداوند علم تعبیر خواب بر او عنایت کرد) نخواه گناه کنی، نمی کنی...؟ !یه جوون زیبایی بود به نام ابن سیرین...شغل این جوون بزازی بود، مغازه هم نداشت... فقط یه سبد داشت که رو سرش می ذاشت و تو این کوچه ها را می افتاد و كاسبي مي كرد و گاهي هم براي رفع خستگي گوشه اي مي نشست و بساطش را كناري پهن مي كرد. از قضا زن جوا نی عاشقش شده بود و تصمیم گرفته بود ا و را به دام بندازه. این بود که رفت پیش ابن سیرین و گفت: " من شوهرم مریضه، لباس می خوام براش بخرم اما می خوام به سلیقه خودش باشه.

بساطتو جمع کن پاشو بریم پیش شوهرم... "

ابن سیرینم قبول کرد و با آن زن راهي خانه ا شان شد.

زن وارد شد و ابن سیرین هم یا ا.. گويان پشت سرش وارد خونه شد

اتاق اول را گذراند، دومی را هم همین طور، رسید به اتاق سوم...

دید نه بابا مثلی که این جا هیچ خبری نیست.

رو کرد به به اون زن و گفت: " پس شوهرت کجاست.؟ !

اون زن هم خيلي راحت گفت: " من که شوهر ندارم.

بعد به ابن سيرين گفت: ببین اینجا خونه ی منه، تو هم الان تو خونه ی منی، اگه آماده برای گناه نشی داد می زنم که مزاحمم شدی.

ابن سیرین يكباره متوجه شد در باتلاقی افتاده که هر چی بیشتر دست و پا بزند بیشتر فرو خواهد رفت.

این بود که رويش را کرد به سمت آسمان و گفت: " ای خدا تو که می دونی من اهل این کارا نیستم پس خودت نجاتم بده "

در همين حال یك فکری به خاطرش رسید، گفت: " باشه نياز نيست داد بزني، من آماده میشم براي گناه، فقط به من بگو دستشویي خانه کجاست ! "

آن زن هم با اين خيال كه او راضي شده محل دستشویی را نشون داد

ابن سیرین رفت داخلش، و تا تونست از نجاسات اونجا برداشت و به خودش مالید... ! ؟

و اومد و یك گوشه نشست.

دختره تا وارد اتاق شد، دید چه بوی بدی میآد...

رويش را برگردوند و ابن سیرین را در آن وضع دید، گفت: " چرا خودتو اینجوری کردی ؟ "

ابن سیرین گفت: " این تجسم عملیه که ازم می خواستی انجام بدم ! "

آن زن با عصبانيت و ناراحتي ابن سیرین را با همون وضع از خانه خود بيرون كرد.

چقد سخته آدمو با اون قیافه تو خیابونا ببینند !!!

ولی نه... !

خدا آبروی بنده ای رو که حرمت حفظ کنه، نمی ریزه، میگین چه جوری ؟

حالا می گم: ابن سیرینم با همون قیافه از خونه اومد بیرون، اما: انگار اون روز و آن ساعت همه مرد و زن مرده بودن ؟ !

هیچ کس ابن سیرین را با اون قیافه ندید، و از آن روز به بعد از او بوی خوشی استشمام می شد

و خداوند علم تعبیر خواب را به او عنایت فرمود.

مي دانيد چرا ؟؟

چون حفظ حرمت کرد ه بود و بر نفس خويش به ياري خدا غلبه كرد از اين ماجرا درس مي گيريم كه اگر نخواهيم گناه كنيم، مي توانيم ترک گناه سخته ولی ممکنه! تو هم میتونی یه یا علی بگو و مردانه شروع کن !

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 107317 -1 -1

داستان
رفتارشناسی
تربیت کودکان
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse