مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۶ جمعه ۵ خرداد -اِجُّمعَة ٢٩ شعبان ١٤٣٨ - Friday May 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  103   بازدید    تاریخ درج مطلب  23/10/1395    
 
 
نوسازي مفهوم شيوه زندگي سالم

موضوع شيوه زندگي سالم، به خودي خود موضوع مهمي ميمی باشد. هم می زمان با كاهش بودجه هاي دولتی، فشار به مردم براي برخورداري از يك زندگي سالم افزايش ميمی يابد. در چنين حالتي سياست گذاران بايد به نقش رهبري خود در اين زمينه متفكرانه بيانديشند و بيش از گذشته به كاهش تنش بين مسووليت های فردي(من چه بايد بكنم) و نیز مسووليت های اجتماعي(ما چه بايد بكنيم، من براي آن چه كه در اطرافم رخ ميمی دهد چه بايد بكنم) مردم و استقرار محيط هاي سالم در جوامع، انتخاب سياست های سالم و كاهش شكاف عدالت اجتماعي توجه نمايند. تصور مي شود مهممی ترين موانع انتخاب شيوه زندگي سالم، شامل نحوه تعريف و پذيرش مفهوم آن و توان مردم به می ويژه اقشار با وضعيت اقتصادي و اجتماعي پايين براي رعايت شيوه زندگي سالم باشد. در واقع بايد به اين سؤال ها جواب دهيم:

- آيا شيوه زندگي سالم، مفهومي مفيد مي باشد؟

- تعيين كننده هاي انتخاب شيوه زندگي، چه هستند؟

- چه رويكردهايي براي توسعه شيوه زندگي سالم استفاده شدهمی اند و آيا آن ها اثربخش بوده اند؟

- فرآيندهاي اجتماعي و عمومي، چگونه ميمی توانند شيوه زندگي سالم را توسعه دهند؟

يك شيوه زندگي سالم بايد با محيط اجتماعي خودش سازگار باشد و جز با تصور آن به عنوان مجموعه اي از مداخلهمی هاي هماهنگ با شيوه زندگي گروهمی هاي هدف، احتمال موفقيت برنامهمی هايش اندك خواهد بود. شيوه زندگي سالم، منبعي ارزشمند براي كاهش شيوع و تأثير مشكلات بهداشتي و ايمني، ارتقاي سلامت، تطابق با عوامل استرس زاي زندگي و بهبود كيفيت زندگي ميمی باشد با اين حال، قانع كردن مردم به اين كه سلامت يك سرمايه مناسب است و ايجاد انگيزه براي خلق فرهنگي سلامت پرور فرآيندي پيچيده   ميمی باشد. آسيب و بيماري هزينه بر است. بخش قابل ملاحظهمی اي از منابع افراد، خانوادهمی ها و جوامع براي پاسخ گويي مقتضي به بيماري و آسيب و رهايي از مشكلات سلامت  هزينه مي شود. افزايش شيوع بيماريمی هاي مزمن و شرايط ناتوانمی كننده، همراه با اميد به زندگي بيشتر و افزايش ميانگين سن مردم، از عوامل اثبات شده افزايش بار بيماري و آسيب هستندمی . شرايطي نظير بيماري قلبي، سرطان، ديابت، بيماريمی هاي مفصلي و ناراحتيمی هاي رواني؛ مسوول بخش عمدة مرگ و ناتوانيمی اند. تاكنون استراتژيمی هاي اصلي ما براي برخورد با اين شرايط، تكيه بر اراية مراقبتمی هاي باليني ويژه توسط متخصصان ماهر بهداشتي بوده است اما شرايط امروز حاكي از آن است كه جز با آغاز اقدام جدي براي  ارتقاي سلامت، نميمی توان براي بهبود شرايط اقدام نمود. برنامهمی هاي جديد بايد شامل توسعه اقداممی هاي مؤثرتري بهمی  جاي مداخلهمی هاي جاري براي پاسخگويي به بيماريمی ها و آسيب ها باشد. بسياري از مشكلات بهداشتي قابل پيشگيري اند يا حداقل مي توان وقوع شان را به تعويق انداخت. همچنين در طول 20 سال گذشته مشاهده شده است كه بخش قابل توجهي از 10 عامل مرگ، ناشي از عوامل قابل تعديل اجتماعي و شيوه زندگي مي باشد. برخي از مشكلات بهداشتي به سهولت رفع شدني است مثل نبستن كمربند ايمني اما بسياري از مشكلات بهداشتي نظير عدم تحرك فيزيكي، تغذيه نامی مناسب، استعمال سيگار و سوءمصرف مواد ريشه در فرهنگ و شرايط اقتصادي اجتماعي مردم دارند و رويارويي با آن ها بسيار مشكل است. شواهد نشان مي دهد كه بسياري از عوامل فردي و اجتماعي وابسته به سلامت، مواردي هستند كه تنها از طريق استراتژيمی هاي جامع، بين بخشي و طولاني مدتي كه متضمن انواعي از رويكردهاي آموزش سلامت، ارتقاي سلامت و پيشگيري از آسيب و بيماري باشد، قابل تعديل و تغييراند . بسياري از رفتارهاي مؤثر در بهبود سلامت يا پيشگيري از بيماري و آسيب، بهمی  طور واضحي با روابط متقابل شيوه زندگي مردم و شرایط جامعه ای که در آن زندگی می کنند، مرتبط هستند. هم زمان با موفقيتمی هاي محدود استراتژيمی هاي ارتقاي سلامت متمركز بر تغيير رفتارهاي فردي، به تازگي ما با مفاهيمي چون همبستگي اجتماعي، حمايت اجتماعي و وابستگي متقابل آشنا شدهمی ايم. شيوه زندگي مردم عامل مؤثر مهمي در سلامت جسمي، رواني و اجتماعي آن ها است. شيوه زندگي به می ويژه وقتي كه در ارتباط با رفتارهاي مخاطره آميزي نظير استعمال سيگار و نداشتن تحرك فيزيكي مطرح ميمی شود، به می طور خاص به عنوان عملكردي ارادي و نتيجه انتخابمی هاي شخصي مردم تجسم ميمی شود. واژه شيوه زندگي از ارزش قابل ملاحظهمی اي در تحليل سلامت برخوردار است اما در اكثر جوامع هنوز از تعریف معيني برخوردار نيست. گسترش شيوه زندگي در وراي اداركي فردگرايانه، كليد توسعه مفهوم فرد و جامعه سالم است. درك روابط بين مردم و بستر اجتماعيمی  جامعه ای که در آن زندگی می کنند موجب توسعه روشمی هاي مؤثر بهبود سلامت خواهد شد. توسعه فرصتمی هاي مشاركت مردمي و تغيير بستر اجتماعي جوامع، موجب تقويت سلامت مردم ميمی شود.

مسایل فرهنگی به سادگي بر شيوه زندگي مردم اثر نميمی گذارد. مردم  بايد براي ارزيابي و تغيير شرايط اجتماعي جامعه اشان به می گونهمی اي كه قادر به برخورداري از یک شيوه زندگي سالم شوند در مشاركت با سایر اعضاي جامعه خود اقدام كنند.   سياستمی ها و اقداممی هاي كلان مدیریت جامعه تأثيري اساسي بر شيوه زندگي مردم، روابط شان با سایر اعضاي جامعه و ظرفيت جامعه مربوطه دارد. در بحث آموزش سلامت براي  ارتقاي سلامت مردم و جوامع، شركا در توسعه و حمايت از مفهومي جامع از شيوه زندگي و نيز در تبادل افكار و تأمين محيطي حمايتي براي توانمندسازي مردم در رعايت شيوه زندگي سالم،از جايگاه والايي برخوردارند. واژه شيوه زندگي متكي بر اين ايده است كه مردم بهمی  طور معمول الگوي قابل تشخيصي از رفتار را در زندگي روزانه خود به نمايش ميمی گذارند براي مثال هنگام كار، فراغت و یا برقراری روابط اجتماعي. واژه  شيوه زندگي سالم ناشي از اين ايده است كه الگوي روزانة فعاليت های مردم ميمی تواند به عنوان سالم يا ناسالم و غيرايمن مورد داوري قرار گيرد. بهمی  طور معمول، يك شيوه زندگي سالم بهمی  عنوان زندگي متعادلي مشخص ميمی گردد كه در آن هر فردي به طور آگاهانه انتخاب  ميمی كند البته مجموعه انتخاب های مردم، متأثر از عوامل زیادی ميمی باشد. در زندگي واقعي، شيوه زندگي محصول تركيبي از انتخابمی ها، شانس ها و منابع ميمی باشد. روتن(1995) برخي از عناوين متفاوت مطرح در بحث شيوه زندگي را شامل موارد زير دانست :

- شرايط زندگي(منابع)     

- اداره زندگي(الگوي رفتار)    

- شيوه زندگي(الگوهاي مشترك اداره زندگي)   

- شانس هاي زندگي(احتمال تطابق ساختاري شيوه زندگي و شرايط زندگي)

محيط فرهنگي اجتماعي جامعه، يكي از مهممی ترین عوامل تعيين كننده شيوه زندگي است. در واقع، شیلدز(1992) و ساير جامعه شناسان پيشنهاد كردهمی اند كه شيوه زندگي مردم به طور اساسي مصنوع و تصويري از فرهنگ آن هاست و اهمیت انتخاب مردم نسبت به تعيين كنندهمی هاي اجتماعي، كم تر ميمی باشد. شيوهمی  زندگي مردم، مجموعهمی اي از عناصر نهادين مؤثر در شكلمی گيري مدل رفتار، آرايش و   سليقه هاي آن ها را در بر ميمی گيرد.

تعريف شيوه زندگي

لالوند شيوه زندگي را اينمی گونه تعريف كرده است: انباشت تصميممی هاي متخذه توسط مردم كه بر سلامت شان تأثير گذارد و از سوي ديگر كم يا زياد تحت كنترل آن ها باشد. عادتمی هاي بد بهداشتي مردم، موجب ايجاد مخاطرات خود خواسته براي آن ها ميمی شود. وقتي كه تهديدهاي مذكور موجب بيماري يا مرگ شود، ميمی توان شيوه زندگي قرباني را عامل مؤثر يا موجب بيماري يا مرگ اش دانست. مباحث اوليه شيوه زندگي به می طور ابتدايي بر تغذيه، تحرك فيزيكي، استعمال دخانيات و مصرف الكل متمركز بود. برنامهمی هاي بهبود شيوه زندگي نيز متكي بر اين تصور بود كه آموزش مردم ميمی تواند شيوه زندگي آن ها را تغيير دهد. امروزه، درك ما از شيوه زندگي و رابطه اش با سلامت مردم، نسبت به آن زمان دچار تغييري اساسي شده است. تحقيق و تجربه در زمينه ارتقاي سلامت مردم، روش تفكر ما درباره شيوه زندگي و نحوه تلاش ما براي بهبود سلامت را تغيير داده است. در طول 30 سال گذشته، تعريف سازمان  جهاني بهداشت از شيوه زندگي موجب درك گستردهمی تري از عوامل تعيين كننده يك شیوه زندگي سالم شده است. طبق این تعريف: شيوه زندگي راهي براي زندگي بر اساس الگوهاي قابل تعريف رفتار است كه از طريق تعامل بين ويژگيمی هاي فردي مردم و روابط اجتماعي آن ها و  نیز شرايط زندگي اجتماعي، اقتصادي و محيطي مربوطه تعيين ميمی شود. تعريف سازمان  جهانی بهداشت حاكي از آن است كه الگوهاي رفتاري بهمی  طور مداوم در پاسخ به شرايط متغير اجتماعي و محيطي تعديل ميمی شوند. طبق تعريف مذكور، تلاش براي بهبود سلامت مردم از طريق توانمندسازي آن ها براي تغيير شيوه زندگيمی اشان بايد هم در راستاي تغيير فرد و هم در راستاي تغيير شرايط زيستي و اجتماعي مؤثر در رفتار يا شيوه زندگي اشان تنظيم گردد. این تعريف  بيشتر مؤيد آن است كه شيوه زندگي ايده آل معلوم نيست و عوامل زيادي در تعيين راه مناسب براي زندگي هر یک از اعضاي جامعه مؤثراند. يك تعريف بازسازي شده از شيوه زندگي بايد علاوه بر عوامل مؤثر در تغذيه، تحرك فيزيكي و مصرف الكل؛ بتواند تأثير شرايط و فرآيندهاي اجتماعي نظير وضعيت اقتصادي اجتماعي و روابط اجتماعي حاکم بر جوامع  بر شيوه زندگي مردم را محاسبه نمايد و مرزهاي شيوه زندگي بايد در آن می سوي افراد تعيين شود. چشم اندازهاي اخير در مورد عوامل تعيين كننده سلامت مردم، درك ما را از عناصر تشكيل دهنده يك شيوه زندگي سالم توسعه داده است براي مثال ميمی توان به عناصر زير اشاره نمود:

  • تطابق مؤثر اكنون بهمی طور گستردهمی اي بهمی عنوان يك تعيين كنندة مهم سلامت محسوب ميمی شود. رفتارهاي تطابقي به مردم كمك ميمی كند تا فارغ از رفتارهاي مخاطره آميز با چالش ها و استرس هاي زندگي شان رو به رو شوند.
  • يادگيري مادام العمر بخشي از يك شيوه زندگي سالم است.
  • احتياطمی هاي ايمني و امنيتي در خانه، مدرسه و محل كار بخشي از یک شيوه زندگي سالم است.
  • فعاليتمی های اجتماعي و داوطلبانه با شناخت تأثير روابط اجتماعي بر سلامت به عنوان جزيي مهم از شيوه زندگي سالم محسوب ميمی شود.
  • حس هدفمند و معنا دار بودن زندگي، معنويت و اميد از عناصر اصلي يك شيوه زندگي سالم است. اين مفاهيم در برگيرندة تلاش براي درك و يافتن موقعيت فرد در دنيا ميمی باشد.

طبق نظر مکمی لوری و همكاران، رفتارهاي بهداشتي مردم توسط پنج دسته از عوامل تعيين مي شوند: عوامل درون فردي؛ فرآيندهاي بين فرد و گروهمی هاي اوليه؛ عوامل ساختاري؛عوامل اجتماعي و سياستمی های همگاني.

قرارگرفتن چهار عامل از پنج عامل مذكور در بيرون فرد يعني در جامعه او نشان دهندة اهميت بيشتر مداخلهمی هاي پيش بيني شده در جامعه نسبت به مداخلهمی  در سطح فردي ميمی باشد. شواهد قوي و قانع كننده بسياري درباره تأثير عوامل تعيين كنندهمی  اجتماعي بر سلامت وجود دارد. براي اجتناب از اين تصور كه شيوه زندگي يك خصيصه فردي است و اين می كه رفتار فردي اولين سطح تغيير مي باشد، فرولیش و پوتوین(1999) پيشنهاد كردند كه تعريف مجدد شيوه زندگي نيازمند بررسي شيوه زندگي جمعي مردم است. اين مؤلفان پيشنهاد كردند كه چنين اكتشافي به درك كاملمی تر تعامل بين شرايط اجتماعي و رفتار فردی در شكل دهي سلامت كمك خواهد كرد. آن ها همچنين پيشنهاد كردند كه مفهوم معاصر شيوه زندگي با تجسم اوليه آن بر اساس نظر ماکس وبر بسيار متفاوت است. وي شيوه زندگي را به می طور عمده مبتنی بر شرايط و تفاوت موجود ميان گروهمی هاي مختلف جامعه تعريف مي كرد و معتقد بود كه شيوه زندگي مردم توسط مدل هاي مصرف تقويت ميمی گردد.

نوسازي مفهوم شيوه زندگي

نوسازي مفهوم شيوه زندگي سالم بر اساس موقعيت اجتماعي مردم، مشابه بازسازي مفاهيم موجود در حيطه استرس و تطابق مي باشد. براي نوسازي مفهوم استرس و تطابق از مفهومي تنها فردي(چگونه من به تنهايي با استرس مقابله كنم)، به فرآيندهايي اجتماعي(چگونه ما با استرس مقابله كنيم و چگونه ديگران بر استرس و تطابق، اثر ميمی گذارند)، حركت هايي انجام شده است. تم اصلي اين تغيير در انديشه وابستگي متقابل و شواهد فزاينده در زمينه تاثیر آن بر تطابق و بر انتخاب شيوه زندگي سالم است. وابستگي متقابل به معناي به می هم پيوستگي مردم با جامعه ای است که در آن زندگی می کنند. هويت ها، انتخاب ها و شيوه زندگي هر شخصي تا اندازه خيلي زيادي با توجه به وابستگي متقابلش تعريف ميمی شود. در يك تفكر مبتني بر وابستگي متقابل، شيوه زندگي سالم كمتر به عنوان مهارتمی هاي فردي اكتسابي و بيشتر به عنوان صلاحيتمی هاي اكتسابي و انتخاب مسيري براي خلق يك محيط حمايتي مشترك براي زندگي سالم درك مي شود. اتكاي ساختار سلامت مردم بر شواهد قوي، موجب افزايش توجه به عرصة جامعه ميمی گردد. در كل، جامعه جايي در زنجيرة بين مردم و محيط فيزيكي زندگي آن ها مي باشد. با استفاده از تعریف گرین و کریوتر(1999) می توان گفت که جامعه جمعي از مردم است كه با ارزشمی هاي مشترك و علايق متقابل شان در زمينه توسعه و ارتقاي سلامت گروه يا ناحيه جغرافيايي اشان تعيين مي شوند. جامعه كانون تعامل بين مردم و نيز كانون تعامل بين بسياري از عوامل تعيينمی كننده محيطي(بيرون از فرد) سلامت نظير محيط زيست می باشد. تأثير جامعه بر سلامت مردم، تک بعدي نيست(جامعه من، سلامت من را متأثر میمی سازد). ارتباط مذكور دو بعدي(مردم سلامت جامعه را تقويت يا تضعيف ميمی كنند و بر تندرستي ديگران مؤثراند) و با ارتباط دروني(جامعه و اعضاي اش جدايي ناپذير هستند) مي باشد.

تمركز بر مباحث ويژة شيوه زندگي مردم نظير تغذيه و تحرك فيزيكي به تنهايي و از يك منظر فردگرايانه، اين نگاه كه شيوه زندگي سالم تنها درباره(من براي خودم چه بايد بكنم) مي باشد را تقويت مي كند. حال بايد ديد كه در صحبت از شيوه زندگي سالم با توجه به رابطه فرد با جامعه، چه عناصري از  فرد در متن جامعه بايد در تعريف ما از يك شيوه زندگي سالم لحاظ گردد؟

در زير فهرستي از عناصر مذكور بيان مي شود:

الف)سلامت و ايمني من، بر شيوه زندگي ديگران اثر ميمی گذارد: سلامت شخصي مردم بر شيوه زندگي ديگران تأثير دارد(بار بيماري و آسيب و ارايه مراقبت).

ب)اقدامات من، بر شيوه زندگي ديگران اثر مي گذارد: اقداممی هاييمی  كه شيوة زندگي ديگران را تحت تأثير قرار مي دهد شامل حمايت اجتماعي از رفتارهاي سالم، خدمات نجات داوطلبانه، ايفاي نقش به عنوان يك الگو براي كودكان وخانواده ها يا هم سالان، ايجاد محيط فيزيكي مناسب براي زندگي سالم، جلب شرکا برای معرفي عملكرد سالم به ديگران، پيشنهاد فرصت مناسب براي مداخله در رفتارهاي مثبت بهداشتي به مردم(كمك هاي بهداشتي و خدمات امداد و نجات) میمی باشد.

ج)من بر شرايط جامعه اي كه در آن زندگي ميمی كنم، اثر ميمی گذارم و اين اثر در  شيوهمی هاي زندگي سالم دخيل است: مردم درسلامت جامعه اشان سهيم هستند. آن ها از انرژي و تخصص خود در برنامه ريزي، طراحي و توسعه ابتكارهاي جامعه سالم و براي حمايت از كاهش عوامل ضد سلامت( مثل محيط هاي فيزيكي غيرايمن) استفاده ميمی كنند.

د)ما(در همكاري با هم) بر سلامت ديگران اثر ميمی گذاريم: اعضايهر جامعه اي  براي كمك به افرادي كه در نتيجه شرايط فردي يا مجموعهمی اي از عوامل استرس زا مثل از دست دادن شغل شان، دوران سختي را ميمی گذرانند يا كساني كه براي سازش مؤثر نيازمند حمایت دیگران هستند، همكاري ميمی كنند. ممكن است مردم براي خلق حمايتمی هاي بنيادين مثل ايجاد يك مكان تفريحي يا لابي براي كاهش آلودگي ها در جوامع شان با هم همکاری کنند. حمايت جوامع نيز ممكن است كه به دنبال حوادثي كه براي افراد رخ مي دهد، فعال شود اما آنچه كه بيشترين تأثير را دارد شبكه هاي اجتماعي محلی است.

در جوامع پيش صنعتي، مردم براي بقا نيازمند تعاون و اشتراك هستند. با صنعتي شدن جوامع و تغييرهاي حاصل از آن، ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي از  عدم وابستگي(استقلال) و كسب منابع فردي حمايت ميمی كنند. اكنون، بسياري از مردم اهل يك جامعه حمايت گر نيستند. در مرکز و حومه شهرها، مردم زیادی دور از خانواده و دوستان شان زندگي ميمی كنند. فرهنگ  سرعت، فرصتي براي ايجاد روابط جديد و خلق عواطف عمومي باقي نميمی گذارد. جايگزيني وابستگي به خانواده، همسايه ها و هم محلي ها توسط نهادهايي نظير سازمان ها، دولت ها و شركت ها موجب توسعه بي عاطفگي و قطع ارتباطات انسانی ميمی شود.

جامعه اغلب محل خواب، كار و عبور است. جامعه بازارنگر فردگراي ما مردم را به خريد خدماتي كه در آغاز توسط روابط فردي و جمعي ارايه ميمی گرديد، تشويق مي كند بنابراين ديگر انگيزهمی اي براي سرمايهمی گذاري در ايجاد روابط انسانی باقي نميمی ماند و توسعه مبتني بر مشاركت مردم با تزلزل روبرو مي شود. در چنین شرایطی شاید نیازمند پرورش مفهوم جدیدی از وابستگي متقابل مي باشیم كه در آن جامعه به عنوان جايي براي وابستگي متقابل و پويای مردم به یکدیگر و به جامعه ای که در آن زندگی می کنند، ارزش گذاري ميمی شود؛ جايي كه مردم احساس كنند بخشي از يك جامعه توسعه دهندة سلامت و بخشي از رشد و وجود آن جامعه اند. وقتي كه واژة شيوه زندگي به می كار برده ميمی شود بايد مؤلفهمی هاي بيانگر وابستگي متقابل بين مردم و جامعه را نيز در برگيرد. مهممی تر آنمی  كه انحصار اين واژه در   جنبه هاي رفتاري مؤثر بر سلامت نظير تغذيه يا تحرك فيزيكي صحيح نيست و نبايد تنها بهمی  عنوان رفتارهاي بهداشتي اصلاح پذير فردي مشاهده شود. يك شيوه زندگي سالم مي تواند به عنوان تعريفي عمومي از رفتار مردم در سه بعد درون فردی، محيطيمی (خانواده، هم سالان، جامعه، محل كار) و رابطه بين مردم و جامعه آن ها در نظر گرفته شود. مفهوم بازسازي شدة شيوة زندگي سالم، شامل ابعاد مردم، جامعه و وابستگي متقابل بين مردم و جامعه ميمی باشد. یک شيوة زندگي سالم تلاشي است براي تأمين تعادل منطقي و خردمندانة(اصلاح يا افزايش) سلامت فردي، سلامت سایر مردم و سلامت جامعه. اكثر مردم انتخاب ميمی كنند اما انتخاب هاي بسياري از آن ها محدود است. در تنظيم انتخابمی هاي در دسترس، عواملي نظير آموزش، روابط، جامعه پذيري، فرديت، توانايي جسمي و رواني، عوامل موقعيتي و اهداف نهايي و مالي و ساير منابع درگيراند. مردم در متن هنجارهاي اجتماعي و گسترة جامعه و شرايط اقتصادي، دست به انتخاب ميمی زنند. براي  مردم برخوردار از درآمدها و آموزش بالاتر، فرصت انتخاب بيشتر است اما اين بدان معنا نيست كه آن هايي كه از دانش و منابع کافی برخوردارند، هميشه رفتار سالم تر و ايمن تري را انتخاب ميمی كنند. وقتي كه سلامت بيشتر به عنوان حاصل انتخابمی هاي فردي مردم مورد ملاحظه قرار گيرد، پيوندهاي واضح موجود ميان انتخاب شيوه زندگي و شرايط زندگي نمايان ميمی گردد و ضرورت توجه جدي به وابستگي متقابل بين عملكرد فردی مردم و بافت اجتماعي اقتصادي جوامع نيز واضحمی تر ميمی شود. تعريف سازمان جهانی بهداشت از سلامت خاطر نشان ميمی سازد كه سلامت خود يك انتها نيست بلکه منبعي براي زندگي روزانه است. علاوه بر اين، انتخابمی هاي بهداشتي و شيوهمی هاي زندگي مردم، داخل فعاليتمی هاي روزانه(كار، آموزش، والدي، روابط بين فردي/گروهي و اجتماعي) جاي ميمی گيرند طوري كه ممكن است به طور خاص به عنوان انتخابمی هاي سلامت تشخيص داده نشوند.

به اعتقاد لوپتون(1994) امور حفظ سلامت به تنهايي رخ نميمی دهند بلكه در ساير امور زندگي روزانه جاي مي گيرند البته بهمی گونهمی اي در زندگي روزمرهمی  مردم ادغام شده اند. اغلب هر رفتار تداعي كننده سلامت، به روشي در ساية ساير مقاصد مهممی   براي وجود فرد رخ ميمی دهد. نقش فعاليت ها و ارزشمی هاي ارتقای سلامت و گفتگو در باره آن ها باید در فرهنگ با ارزش زندگي روزانه مردم، ارزيابي شود. بسیاری از مردم براي رفع نيازهاي چندگانه و رقابتي فردي و خانوادگي خود مجبورند دست به انتخابمی هايي بزنند و كه گاه انتخابمی هايي ميمی شود كه به طور خاص معطوف به سلامت فردي است. بسیاری از مردم به شيوهمی اي زندگي مي كنند كه ميمی دانند ناسالم است اما    مي خواهند به نيازهاي اصلي و فوري خود پاسخ دهند. به می منظور مقابله با انتخاب شيوه زندگي ناسالم(آن هايي كه از نظر علمي ثابت شده است كه براي سلامت فرد مضراند)، بايد عوامل مؤثر در عرصة زندگي مردم درك و تغيير داده شوند تا انتخاب هاي سالم تر امكانمی پذير گردد.

مدل كيفيت زندگي

مدل كيفيت زندگي مركز ارتقاي سلامت دانشگاه تورنتو بيانگر بودن، شايسته بودن و وابسته بودن مي باشد. به اعتقاد ریبورن، روتمن(1998) و رنویکو همکاران(1996) اين مدل پيشنهاد ميمی كند كه مردم كيفيت زندگي را به عنوان يك هدف نهايي تعريف مي كنند و سلامت مفهوم تلاش هاي فردي آن ها در راستاي تحقق آن هدف نهايي ميمی باشد.           

سلامت و بيماري ريشه در تعامل پيچيدة بين مردم، عوامل ساختاري اجتماعي(مثل موفقيت تحصيلي و شغل)، عوامل فرهنگي(مثل باورهاي سلامت جوامع گوناگون محلي و خرده فرهنگ هاي همسان ها) دارد كه به صورت خطرها يا عوامل حفاظتي خاص ديده ميمی شوند. علاوه بر عوامل مذكور، فشارهاي جلب مشتري بازار و اطلاعات منابع مختلف نيز ممكن است بر درك سلامت و خطر اثر گذارد. اگر مجاورت با ميكروب ها(باكتري يا ويروس)، با محصولات(سيگار يا استعمال دخانيات)، يا با آلوده كننده هاي شيميايي در هوا، آب و غذا به عنوان عوامل مؤثر بر سلامت قلمداد شود، عوامل تعيين كننده سلامت(مثل آموزش، جنسيت، استعداد ژنتيكي و غيره) بايد به می عنوان مشروط می كنندهمی هاي فردي و اجتماعي مؤثر بر احتمال و وسعت مجاورت با عوامل مؤثر بر سلامت در نظر گرفته شوند. معلوم شده است كه تعامل بين مجاورت مردم با عوامل مؤثر بر سلامت، عوامل متغیر اجتماعي و زمينه هاي ژنتيك، موجب تجربه درجهمی هاي گوناگوني از سلامت و بيماري توسط افراد و جمعيت هاي مورد نظر ميمی گردد. در چنين حالتي شيوه زندگي سالم به صورت تعامل بين انتخابمی ها و عادات مردم با موقعيت هاي اجتماعي، آسيب پذيري ها و مجاورت های محلی با خطرها تعريف مي شود. زمان صرف شده داخل و خارج از خانهمی  و نوع همسايگي در جامعه نيز همانند عادتمی هاي غذايي، تحرك فيزيكي و مصرف الكل يا دارو از عوامل مؤثر بر شيوه زندگي مردم هستند. تفكر در باره سلامت و خطرهاي سلامت مطرح شده به عنوان عوامل تعيين كننده سلامت، شيوه هاي زندگي و الگوهاي حاصله از مجاورت با چندين عامل خطر و نتايج نامساعد آن؛ براي رسيدن به درك بهتري از نحوه حفظ سلامت يا توليد بيماري مهم ميمی باشد. با چنين درك كاملي، ضرورت تجربه هم زمان و هماهنگ برنامهمی هاي مداخلهمی اي چند سطحي، تركيب اطلاعات، سياستمی هاي مالياتي، بازاريابي اجتماعي، اقدامات تقنيني و اجتماعي براي تأثير بر سلامت مردم توجيه مي شود. به اعتقاد فرولیش و پوتوین(1999) انتخاب مردم، رفتاري اتفاقي و مستقل از ساختار و بافت جامعه ای که در آن زندگی می کنند نيست بلكه متأثر از شانسمی هاي زندگيمی  آن ها می باشد. پنج عامل مهم تعيينمی كنندة انتخاب هاي  مردم -که شیوه زندگی را نیز می توان ترکیبی از این انتخاب ها دانست- شامل مهارت هاي فردي، استرس، فرهنگ، روابط اجتماعي و احساس كنترل ميمی باشد. با وجود اين كه مفاهيم مذكور به عنوان عناصر اصلی هر شيوه زندگي در نظر گرفته ميمی شوند اغلب در مداخلات ترویج شیوه زندگی سالم نادیده گرفته می شوند. امروزه به می خوبي مشخص شده است كه افزايش مهارت هاي فردي مردم، عنصر مهمي از ارتقاي سلامت بوده و شامل مهارتمی هايي وراي مهارتمی هاي مرتبط با  اقداممی هاي خاص بهداشتي مي باشد. مهارتمی هاي زندگي، تواناييمی هاي تطبيق و رفتارهاي مثبتي هستند كه مردم را قادر به رويارويي مؤثر با تقاضاهاي زندگي روزمره  ميمی سازند. چنين مهارتمی هايي شامل مهارتمی هاي فردي، بين فردي، شناختي و فيزيكي ميمی باشد كه مردم را قادر به كنترل و اداره زندگيمی اشان ميمی سازند. مهارتمی هاي زندگي فردي شامل سواد خواندن و شمردن، تصميممی گيري و حل مسأله، تفكر خلاق و نقاد، هم دلي، حمايت متقابل، خودياري، جلب حمايت، برقراری ارتباط و تطابق مي باشد. انتخابمی هاي مردم همچنين به شدت تحت تأثير استرس ميمی باشد. تمامي رفتارهاي انسان حتي میزان مقاومت افراد در برابر فرهنگ غالب در یک جامعه، به درجات متفاوتي فرهنگ و ارزشمی های آن جامعه را منعكس ميمی سازد. از سوی دیگر هنجارهاي اجتماعی و کلیشه های رفتاري رایج در جامعه نيز انتخاب فردي مردم را محدود ميمی كنند. احساس كنترل زندگي و موفقيت نیز از ديگر مؤلفهمی هاي مهم موثر در انتخاب و در نتیجه شيوه زندگي ميمی باشد. سطوح بالاي استرس نشان دهندة عدم كنترل طولاني مدت است كه موجب اضطراب و احساس ناامني ميمی شود. به اعتقاد برونر(1997) استرس مسوول طیف گسترده اي از تغييرات فيزيولوژيك شامل افسردگي، استعداد ابتلاي به عفونت، ديابت، فشار خون بالا و خطر بيشتر حملة قلبي ميمی باشد. لوماس(1998) بيان ميمی كند كه تأثير حمايت و همبستگي اجتماعي بر بيماري قلبي بسيار قويمی تر از مراقبت های پزشكي از مردم ميمی باشد. والرشتاین(1992) نقش ناتواني را به عنوان عامل خطري براي بيماري و در مقابل نقش توانمندی را به عنوان يك عامل موثر در  ارتقاي سلامت گزارش كرد. او ادبيات موجود در زمينه اپيدميولوژي اجتماعي، سلامت شغلي، استرس، سرمايه  اجتماعي، ظرفيت جامعه، مشاركت مردم و شبكه هاي اجتماعي و مدیریت جامعه را مرور نمود و از اين مجموعه ادبيات گوناگون، نتيجه گرفت كه احساس كنترل مردم بر سرنوشت فردي يا فقدان آن، به صورت يك عامل خطر آشكار مي شود. يك فرضيه مؤثر آن است كه فقدان احساس كنترل بر سرنوشت در مردمی كه بسياري از تقاضاهاي شان بي جواب مانده يا به طور مزمن در شرايط حاشيهمی اي قرار گرفتهمی اند و نيز در مردم فاقد منابع، حمايتمی ها يا تواناييمی هاي لازم براي توسعه كنترل بر زندگي اشان، استعداد ابتلاي آن ها به بيماري را افزايش مي دهد. يك جامعه سالم، احساس تعلق و برخورداري از ارزش را در  مردم ايجاد ميمی كند كه چنين احساسي از استرس ميمی كاهد، باعث تقویت احساس كنترل در مردم می شود و نیز از انزوای اجتماعي آن ها می کاهد. محيط حمايتي ميمی تواند در خانه، اماکن عمومي، مدارس، محل كار و  محیط تفريح خلق شود. در کنار این پاسخ های اجتماعی به استرس؛ پاسخ فردي به استرس شامل كنترل آن با دارو يا مديريت فردی استرس ميمی باشد.

بنا بر اعلام سازمان جهانی بهداشت(1998) رويارويي با دلايل استرس در سطح  جامعه از طريق خلق محيط هاي حمايتي در خانه، مدارس، شركت ها و ساير سازمان ها رويكرد مقبولمی تري است. به اعتقاد هانسون و اینپرس(1996) حمايت و ارتباط اجتماعي با خانواده، دوستان و اعضای جامعه، عوامل مهمي براي ارتقای سلامت و كاهش مرگ زود هنگام ميمی باشند. امروزه حمايت اجتماعي به عنوان يك عامل تعيينمی كنندة مهم سلامت شناخته شده است. ممكن است ثبات تأثير روابط اجتماعي بر سلامت، بيشتر و حتي خيلي بيشتر از تأثير رعایت فردی شیوه زندگي سالم و اجتناب از رفتارهاي پر خطر باشد. حمايت اجتماعي، حفاظي در برابر حوادث گوناگون زندگي و شرايط زندگي بوده و نيز منبعي عاطفي و كاربردي براي افزایش قدرت سازش و نیز افزايش كيفيت زندگي مردم ميمی باشد. وابستگي و تعلق مردم به يك گروه اجتماعي یا هویت محلی موجب ميمی شود مردم مراقبت شدن، دوست داشته شدن و محترم شمرده شدن را احساس می كنند. بنابر اعلام سازمان جهانی بهداشت(1998)، چنين احساس تعلقي موجب تقویت احساس برخورداري از ارزش و مقام اجتماعي و نیز افزایش احساس كنترل ميمی گردد كه اثر حفاظتي اين دو عنصر بر سلامت مردم بسيار قوي مي باشد. به اعتقاد کاپلان و همکاران(1998)، کاواچی و همکاران(1996) و اکسمن و همکاران(1992) احتمال تجربه افسردگي و بيماري رواني، خطرات بارداري و ناتواني مزمن در افراد منزوی و فاقد حمايت اجتماعی، بيشتر است. بنا بر اعلام سازمان جهانی بهداشت(1998) داشتن روابط اجتماعي مناسب  مي تواند عواقب استرس را كاهش دهد. مداخلهمی هاي تقویت حمايت اجتماعي، نتايج پزشكي را در مجموعهمی اي از جمعيت هاي پرخطر بهبود مي بخشد. البته نبايد بدون بررسی جدي، جامعه به عنوان كانون ايدهمی آل تلاشمی های ارتقای سلامت محسوب شود. چالش هاي تمركز بر جامعه، شامل مسايل قدرت    (در گروه ها و يا خارج از گروه ها)، شبكه سازي و كنترل(تحدید آزاديمی هاي فردي) مردم ميمی باشد. در واقع مدیریت جامعه ميمی تواند بسیار دشوار باشد. با استفاده از نظرات هابفول(1998) و لیونست و همکاران(1998) می توان گفت که يكي از بزرگ ترين چالشمی ها، ایجاد امتداد منطقي بين فرد و جامعه و ضرورت رسيدن به تعامل معقول بين تلاش در سطح فردی و اجتماعی ميمی باشد. هر چند كه جامعه منبع  عمده اي براي سلامت است اما مي تواند خود چالش عمدهمی اي براي سلامت باشد. به اعتقاد استوارت(1996) احتمال درگيري در رفتارهاي مخاطره آميز نظير انتخاب غذاي ناسالم و استعمال دخانيات در مردمی كه در جوامع فقیر يا ناامن زندگي ميمی كنند، بيشتر است چون لذت تأمين شده از چنين رفتاري، اغلب موجب دوري و رهايي موقت مردم از شرايط دشوار زندگي اشان مي گردد. صفات فردي نظير خوش بيني و رضايت شخصي در زندگي سالم مردم مؤثراند. براي مثال، تحقيقات نشان دادهمی اند كه افراد خوش بين عمر بيشتري دارند. مردمی كه درباره خودشان تفكر مثبتي ندارند يا تأثير تلاش خود را در ايجاد تغيير احساس نميمی كنند، چرا بايد یک شيوه زندگي سالم را برگزينند؟ مفهوم درماندگي آموخته شده بيانگر چنين وضعيتي است.

درماندگي آموخته شده بيان ميمی كند كه مردم وقتي وارد فعالیت های اجتماعي  ميمی شوند كه باور كنند تلاشمی  آن ها بيمی فايده نخواهد بود. به اعتقاد باندورا(1986) و سلینگن(1975) در حالت درماندگي آموختــــه شده، مردم نميمی تــوانند هيچ كـنـتـرلي بــر شرایط و محل زندگـــي اشان داشتــه باشند. اگر مردم معتقد شوند كه نميمی توانند بر جنبهمی هاي مختلف زندگي خود اعمال كنترل نمايند، تغيير رفتارشان براي كنترل سلامت خود، خانواده و جامعه ای كه در آن زندگي    ميمی كنند، بعيد به نظر ميمی رسد.

رويكردهاي تأثير بر شيوه زندگي ميمی توانند به می طور بالقوه در راستاي تغيير رفتار فردي مردم، تغيير برخي از شرایط جامعه يا تغيير روابط بين فرد و جامعه اعمال شوند. امروزه شواهدي از موفقیت مداخلات ارتقای سلامت چند سطحی(تغییر رفتار فردي و نيز تعدیل هم زمان شرایط اجتماعي) موجود است. بازشناسي دو مفهوم رفتار مرتبط با سلامت و رفتار منتهي به سلامت مهم  مي باشد. اولي رفتاري است كه براي سالم گشتن اتخاذ ميمی شود و دومي رفتار اتخاذ شده به دلايل ديگر است كه داراي نتايج بهداشتي نيز ميمی باشد(خواه شناخته شده يا شناخته نشده براي فرد). تلاشمی هاي ارتقاي سلامت گاهي اوقات براي افزايش رفتار مرتبط با سلامت اعمال ميمی شوند و در مواقعي ديگر در راستاي رفتار منتهي به سلامت هستند.

امروزه، اكثر راهمی بردهاي تغيير يا تقويت شيوه زندگي مردم در سطح فردي هدفمی گذاري ميمی شوند و راهمی كارهايي نظير بسيج هاي آموزشي چندرسانهمی  ای، بازاريابي اجتماعي، اقدامات تشويقي و تنبيهي(وضع قوانين، مالياتمی ها، جريمهمی ها، بيمه، استانداردهاي ايمني)، آموزش، ارتباطات سلامت(جمعي و بين فردی)، خدمات ارتقاي سلامت و پيشگيرانه سیستم سلامت همگاني، كلينيكمی هاي اجتماعي و فعاليتمی هاي ارتقاي سلامت در موقعيت هاي ويژه نظير محل كار، مدرسه، خانه يا مطب پزشكان دارند.

يافتهمی هاي عمومي حاصل از تحقيق در مورد ارتقاي سلامت و اصلاح رفتارهاي بهداشتي مردم نشان داده است که بعيد است برخوردهاي كوتاه مدت بدون دخالت و مشاركت مردم، موجب تغيير هنجارهاي فرهنگي جامعه گردد و تداوم يابد. تحريك تغيير هنجارهاي فرهنگي اغلب نيازمند تأمين منابع است. رهبري برخاسته از جامعه، نقش مهمي در موفقيت مداخلهمی هاي ارتقای سلامت دارد و مشاركت مردم در تعيين اهداف نهايي و انتخاب راهمی بردهای ارتقای سلامت بسیار مهم ميمی باشد.

اولگولین و همکاران(1999) ميمی گويند بدون يا تا تضمين نيازهاي زندگي روزانه مردم، مردمی كه در شرايط با درآمد پايين تری به سر ميمی برند، متمايل يا قادر به توجه به پيشگيري از بيماري قلبي عروقي به عنوان يك اولويت بهداشتی نيستند. مطلب بعدي آن است كه تا زماني كه آژانس ها و گروه هاي اجتماعي جامعه براي مشاركت در چنین برنامهمی هایی بسيج نشوند و نقش رهبري مداخلات منتخب را به عهده نگيرند، برخورداري از تعهد پايدار و مداوم گروه هاي مذكور نسبت به برنامهمی هايي كه اغلب به سادگي توسط متخصصان انتخاب ميمی شوند و از منابع كافي برخوردار نيستند، ممكن نيست. موفقيت محدود تلاشمی هاي اوليه براي بهبود سلامت مردم از طريق آموزش شيوه زندگي سالم، تمركز مداخلات را از رويكردهاي فردي به سوي رويكردهاي جامعي كه سلامت را به عنوان موضوعي اجتماعي ميمی بينند و روي فرآيندهاي اجتماعي مؤثر بر رفتار فردي مردم كار ميمی كنند، برگردانده است. امروزه درك شده است كه قرار دادن مسووليت مطلق تغيير روي فرد، پاسخ كاملي نيست. چنين پاسخي بيش از رويارويي با شرايط اجتماعي خالق رفتار مضر، قرباني را سرزنش ميمی كند. به اعتقاد لیونز و همکاران(1998)، پاسخمی هاي اجتماعي ميمی توانند موجب تقويت راهبردهاي سازش يا تغيير فردی و در نتیجه بهبود سلامت گردند. با اين حال، بستر جامعه ميمی تواند احتمال بروز مشكل براي افراد را افزايش دهد.

به گفته لوماس(1998) مداخلهمی هاي اجتماعی،كل جامعه را از طريق طراحی و اجرای مداخلات واضح مبتنی بر جامعه اند براي تعديل رفتار مردم، اصلاح  مي كنند. به اعتقاد کاواچی، کندی و همکاران(1997) اكنون اهميت اقدام مبتنی بر جامعه براي ارتقاي سلامت مردم- از طريق ايجاد شبكهمی هاي اجتماعي و خلق سرمايه اجتماعي- بیش از گذشته شناخته شده است.

سرمايه اجتماعي توسط تعامل روزانه مردم با یکدیگر در ساختارهايي نظير  گروه هاي مدني و مذهبي، اعضاي خانواده، شبكه هاي اجتماعي غير رسمي و بر اساس هنجارهاي داوطلبي، نوع دوستي و اعتماد خلق مي شود. هم كاري اعضاي يك جامعه در زمينه منافع مشترك، چنين شبكه ها و پيوندهايي را  قويمی تر    ميمی سازد. بنا بر اعلام سازمان  جهانی بهداشت(1998) سرمايه اجتماعي بر سلامت  مردم تأثير ميمی گذارد و ممكن است فوايد سرمايهمی گذاري براي سلامت را افزايش دهد.

در حركت شهر سالم، شهرها بهمی  طور موفقيتمی آميزی شيوه هاي زندگي جمعي سالم را از طريق افزايش فضاي سبز و زمين هاي بازي، دور كردن ماشينمی ها از  خيابان هاي مركزی شهر، بهبود حمل و نقل عمومي و ايجاد مراكز تفریح جمعي، خطوط پيادهمی روي و مسيرهاي دوچرخه سواري خلق كردهمی اند.

ویندهال و همكاران(1999) در سوئد و در يك مداخله اجتماعي براي پيشگيري از بيماري هاي قلبي عروقي، نتيجه گرفتند كه استفاده  هم زمان از رویکردهای فردی و جمعی در یک جامعه، ميمی تواند موفق باشد. ابتكارهاي اجتماعي طراحي شده براي اصلاح روابط بين فرد و جامعه با اميدهاي زيادي روبرو است. اندرسون(1999)، گلوبرمان(1999) و استوکلنر(1996) نشان دادهمی اند كه اين رويكردهاي زيستي اجتماعي داراي اثر مثبتي بر سلامت هستند.

رويكردهاي زيستي اجتماعي سلامت را به عنوان محصولي از روابط بين فرد و  جامعه اش، قلمداد ميمی كنند و بر افزايش توانایی مردم براي درگيري در بهبود شرایط جامعه اشان متمركز ميمی باشند. رویکردهای زیستی اجتماعی اغلب چند رشتهمی اي و با يك مؤلفه مشاركت فردي قوي ميمی باشند. چنين رويكردهايي، مداخلهمی هاي فردي و متمركز بر جامعه را درهم ميمی آميزد. در طول دهه گذشته، برنامهمی هاي ارتقاي سلامت، از صدها پروژه مبتني بر مشاركت مردم طراحي شده در زمینه توانمندسازی مردم براي مشاركت در تغییر وضعیت جامعه اشان حمايت نمودهمی اند.

ایجاد چارچوبي منطقی براي توسعه مفهوم وابستگي متقابل، نیازمند توجه به تأثير متقابل مردم بر انواع مسايل محیط زندگی اشان و نيز همكاري مردم با يكديگر است. هم زمان با پيچيده شدن مشكل موردنظر، سطح اقدام نيز باید پيچيدهمی تر شود چرا كه در چنین شرایطی مردم  نيازمند منابع بيشتري ميمی شوند(مثل بيماري مزمن). درك سطح اقدام جمعي مورد نياز براي رويارويي مؤثر با هر مسأله اي، يك مهارت سازشي مهم مي باشد. با استفاده از نظرات لیونز و همکاران(1998)، می توان گفت يك شيوه زندگي سالم بايد در برگيرنده فراگيري مهارتمی هاي سازشي، گردآوري منابع مورد نیاز برای سازش و توسعه راهبردهاي سازش در چشم اندازي از وابستگي متقابل باشد.

خلق محيط هاي حمايتي براي ارتقای سلامت مردم در جوامع  نيازمند اقدام در بسياري از سطوح است و ممكن است شامل تلاشمی هاي سياسي براي توسعه و اجراي قوانين و سياست هاي حمايتي، توسعه اقتصادي پايدار جوامع و انواع اقدامات اجتماعي باشد.

تحقيقات نشان دادهمی اند كه مشاركت مردم در برنامهمی هاي  ارتقاي سلامت و  پيشگيري از بيماري و آسيب، حياتي ميمی باشد. جوامع و اعضاي شان بايد ظرفيت ايفاي نقشمی هاي قويمی تر در  ارتقاي سلامت و پيشگيري از بيماري و آسيب را كسب نمايند. ظرفيت جامعه به معناي توسعه نهاد جامعه براي  ارتقاي سلامت و پيشگيري از بيماري و تعهد آن براي مداخله در اين مقاصد ميمی باشد. این فرآيند چند وجهي ميمی باشد: يك فرهنگ عمومي قوي حامي سلامت مردم، تعهد مردم به ارتقای سلامت را افزايش ميمی دهد؛ در چشم اندازي مشترک، تندرستي و ايمني  همه مردم را افزايش ميمی دهد؛ بهبود تعامل فرد و جامعه با افزایش مشاركت مردم موجب ارتقای سرمايه اجتماعي، همبستگي اجتماعي و بهبود پذيري جامعه  ميمی گردد؛ سلامت به منبعي فردي و جمعي برای بهبود کیفیت زندگی تبديل          ميمی شود؛ علاوه بر اين، سلامت مردم و جوامع، در کل سلامت ملل را نيز بهبود ميمی بخشد. به می طور واضح، ايجاد چنين ظرفيتي براي ارتقاي سلامت و پيشگيري از بيماري و آسيب در سطح جامعه، بايد بخشي مهم از خدمات سلامت متمركز بر بهبود شيوه زندگي مردم را تشكيل دهد. بسيج جامعه ميمی تواند بخش های مختلف آن را آمادة مشاركت جمعي در اقدامات بيشتر براي سلامت همه مردم نمايد. آموختن مهارتمی هاي گروهي نظیر رهبري، همكاري، ارتباطات، راهبردهاي حمايت اجتماعي، راهبردهاي حل مسأله و سازش جمعي مؤثر بايد به عنوان بخش اصلي آموزشمی هاي شيوه زندگی به مردم محسوب شود.

نتیجه گیری

اصلاح شيوهمی  زندگي مردم نیازمند تأمين فرصتمی هايي براي توسعه راهبردهاي سازشي و تقویت انعطاف پذيري فردي و جمعی آن ها است. يك شيوه زندگي سالم در برگيرنده تعادلي بين استقلال فردي مردم و تعامل شان با جامعه ميمی باشد. رویکردهای اجتماعي اصلاح شیوه زندگی مردم شامل آموزش مهارتمی هايي است كه به تقویت سرمايه اجتماعي جوامع كمك ميمی كنند. رويكردهاي زيستي اجتماعي بر ارتقای ظرفيت جوامع و توانمندسازي مردم، متمركز هستند. هدف نهايي ترویج یک شيوه زندگي سالم در بین مردم، توسعه تعادلی منطقی بین وابستگي متقابل با آزادي و اختيار مردم و فرصت ها و موقعيت های موجود در جوامع است که به این منظور بهينه سازي منابع  جوامع و تعيين سطح اقدام جمعي مورد نياز در جامعه براي رويارويي مؤثر با یک مساله مهم مي باشد. توسعة شيوهمی  زندگي سالم به معناي اصلاح محتوا و روابط شيوه زندگي مردم با مهارت ها و شرايط زندگي آن ها است بنابراين براي ترويج  موثر شيوة زندگي سالم در جوامع، باید با مفهوم واقعی شيوه زندگي سالم و راهبردهاي مشاركتي مورد نیاز براي تحقق آن آشنا شويم.

منبع: سایت پژوهشی آسمان

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 100212 -1 -1

جامعه شناسی
روانشناسی
آسیب شناسی اجتماعی
خانواده
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse