مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۵ يکشنبه ۸ اسفند -اِلأَحَّد ٢٩ جمادي الاولي ١٤٣٨ - Sunday February 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  82   بازدید    تاریخ درج مطلب  23/10/1395    
 
 
زن در شعر نظام وفا

نظام وفا متخلص به«نظام»(متولد 1266 شمسی) در اشعار خود فراوان از زن سخن به میان آورده و او را سخت ستوده است. او در شعری، پاک سرشتی و حیا و راستی را از ویژگی های یک زن نمونه می شمرد و این را عوامل خوشبختی مرد می داند. شاعر بر تساوی بین زن و مرد تأکید می ورزد و هر کدام از زن و مرد را به تنهایی ناقص می داند که کمال آن دو در وحدتشان است:

بهر مرد از پاک طینت همسری

روز حاجت نیست بهتر یاوری

زن اگر ز آزرم دل روشن بود

کوکب اقبال مرد آن زن بود

زن اگر از راستی و مهر او

جانب دیگر نگردانیده رو

کعبه اقبال کوی او بود

قبله امید روی او بود

مرد و زن در زندگانی توأمند

هر کدامی نیمه عمر همند

بگسلند از هم اگر خود تار مهر

یا که از هم بگسلاندشان سپهر

هر یکی تنها و دور از آن دگر

ناقص است و ناتمام و بی ثمر

...

خلقت زن بر نکوکاری بود

زندگانی اش فداکاری بود

مادری و مهربانی های او

رنج ها و جان فشانی های او

هر یکی از دیگری بالاتر است

آن چو خورشید است آن گر اختر است

نظام وفا در شعری دیگر حروف کلمه دختر را رموزی از برخی عناصر می داند و دانش و خرد و تربیت و رضایت را تشکیل دهنده این رموز می پندارد. منظور از رضایت شاید این باشد که دختر در تعیین سرنوشت خود، تصمیم گیرنده نیست و تنها باید به وضع موجود راضی باشد:

دختر است آراسته از چار حرف

که به هر حرفی است رمزی در میان

«دال» دانش خ«خرد» ت«تربیت»

ر «رضایت» ز آن چه پیش آرد جهان

شاعر در شعری دیگر زن را به آیینه تشبیه می کند که هر چه از زشتی و خوبی را می بیند منعکس می کند و مجذوب هر آنچه در مقابلش است می شود. این پندار شاعر، زن را تا حد یک موجود بی اراده که از خود هیچ مایه ای و تمایلی به چیزی ندارد تنزل می دهد. جای بسی تأسف است که برخی زن را در شکل موجودی می بینند که هر لحظه به چیزی روی می کند و ثباتی ندارد:

شنیدم قلب زن آیینه آساست

در آن هر زشت و زیبایی هویداست

اگر در پیش رویش باشی از مهر

نگاه اندر نگاه و چهر بر چهر

تو را هر نقش باشد بر دل و روی

فتد در قلب چون آیینه اوی

ولیکن رفتی اش چون از مقابل

رود نقشی که بودش از تو در دل

جز آن کو پیش روی وی نشیند

دلش هرگز کسی دیگر نبیند

...

الا ای خیل دلبازان مقبل

نشینید از بر آیینه دل

چو می خواهید نقش خویش برپا

مبادا آن که برخیزید از جا

که این آیینه با کس آشنا نیست

در او چون در جهان نقش وفا نیست

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 100204 -1 -1

سینما
ادبیات
کتاب و کتابخوانی
هنری
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse