مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند -رهبر معظم انقلاب   
۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۵ مرداد -اِلأَربِعا ٢٣ ذو القعده ١٤٣٨ - Wednesday August 2017
نقشه وب سایت   تماس با ما  جستجو در وب سایت  ورود به صفحه اصلی
  بازدید ها :  219   بازدید    تاریخ درج مطلب  23/10/1395    
 
 
زن در شعر معاصر

شخصیت زن در ادبیات پارسی مورد ستم قرار گرفته است و برخی شاعران با استفاده و در حقیقت با سوءاستفاده از ابزار هنر، نابخشودنی ترین خطاها را در حق زن مرتکب شده و بدآموزی کرده اند. از میان هنرها تأثیر شعر بر فرهنگ جمعی یک جامعه به هیچ روی قابل انکار نیست. در این گفتار به آثار برخی دیگر از شاعران که در باره زن سخن گفته اند، نظر می افکنیم.

زن در شعر حسن هنرمندی

حسن هنرمندی شاعر و مترجم معروف ایران است که طبعی توانا در شعر و ادبیات داشت. او نیز مانند بسیاری دیگر از شاعران، تنها از بعد جنسی و جسمی به زن نظر دارد و در برخی از آثارش نفرت شدید خود را نسبت به جنس زن بگونه ای ناپسند و زشت ابراز می کند و زن را مورد نکوهش قرار می دهد:

من نیز چون خدا که ز زن دیده برگرفت

دیری است دیده از رخ زن برگرفته ام

پرسد کس از خدا که تو بی زن چگونه ای

هم چون خدای، شیوه دیگر گرفته ام

هر زن که آفریده من بود و شعر من

از من رمید و خفت در آغوش دیگری

شد خواستار نغمه ز لب های من ولی

لب برنهاد بر لب خاموش دیگری

جز در خیال من که بهشت من است و بس

دیگر زنی نمانده که لب بر لبم نهد ...

... بس روی دلفریب که آراستم به شعر

سوگند می خورم که زنی آنچنان نبود

در شعر من شکفت اگر خنده ای شکفت

لبخند دلربای زنی هرگز آن نبود.

در شعر دیگری با نام «غم»، زن را عامل دفن شدن ذوق و هنر و شعر می داند و معتقد است غمی که زاینده شعر و هنر است با زن قابل جمع نیست ولی با این حال زن را«گل اندوه» می داند. البته از این تناقض گویی ها در شعر شاعران کم نیست زیرا گویا ناف شعر را با قیچی دروغ و تناقض و تضاد بریده اند و از شاعرانی که تربیت مکتبی نشده اند و ایمان و عمل صالح را پیشه خود نساخته اند، بیش از این انتظار نمی رود. دمدمی مزاج بودن و هر لحظه به شکلی درآمدن و به گونه ای اندیشیدن معمول شاعران، از این منظر قابل ارزیابی است که تا هنگامی که احساس نیاز به جنس زن دارند در مقام گفت و گوی عاشقانه برمی آیند اما اگر بدانچه می خواهند دست نیابند در مقام نفرت و اعلام برائت برمی آیند!

آن همه زن بود، زن که شعر در او مرد

آن همه غم بود غم، که شعر در او زاد

وین دل من گاه از این رمید گه از آن

گاه برین دل نهاد و گاه بدان داد

تا که غم آمد به خانه زن ز درم رفت

تا که زن آمد سه و دو شعر به لب مرد

من ز تو ای زن بگو کجا بگریزم

کز تو دریغا به شعر ره نتوان برد

...

آن همه زن بود، زن که دور ز من بود

آن همه غم بود غم که دور ز من نیست

باز شبی گر ز چنگ غم بگریزم

هیچ پناهی به غیر بستر زن نیست

تا که زنی چهره برگشاید و خندد

چهره غم در نگاه خویش نشانم

باز چنان شکوه سر دهم به نهانی

تا غم دیرینه را به خویش کشانم

گرچه نگاه تو ای زن ای گل اندوه

نقش دلاویز پرده های خیال است

باید اگر بگسلم من از همه پیوند

از تو توانم، ولی ز شعر محال است

کاش تو بودی و شعر در تو نمی مرد

تا سخنی تازه در نگاه تو جویم

کاش شبی بود تا به شعر دلاویز

قصه این رنج ها به گوش تو گویم

آن همه زن بود زن که دور ز من بود

آن همه غم بود غم که دور ز من نیست

زن در شعر کاسمی

دکتر نصراللّه کاسمی، شاعر و مترجم مشهور در قصیده ای با نام«زن کیست» به ارج و مقام زن می پردازد و از منظر زیباشناختی به خلقت زن اشاره می کند و زن را شاهکار خداوند می داند که خداوند آفریده ای به این خوبی خلق نکرده است. بقیه این قصیده بلند به اندرز و پند به زنان اختصاص یافته است. شاعر، زنان را به صداقت و حفظ ارزش شخصیت انسانی خود و پرهیز از بازیچه مرد شدن فرا می خواند:

زن کیست شاهکاری دلبند

از شاهکارهای خداوند

در کارگاه صنع بسی بست

این چیره دست چهره دلبند

روزی که نقش زن به در آمد

بر کارگاه خود نظر افکند

دید اندر آن میان نتوان یافت

با زن یکی به جلوه همانند

شد در شگفت کاین همه خوبی

بر تار و پودش از چه پراکند

وین آفریده را به چه علت

این گونه خوب کرد و خوشایند

گلگونه رخ چو غنچه به اُردی

پاکیزه تن چو برق به اسفند

با گیسویی چو سنبل پیچان

با قامتی چو سرو برومند

از چشم او عیان هوس و عشق

در لعل او نهان شکر و قند

الهام بخش خاطر شاعر

نقش آفرین دست هنرمند

نیروفزای جان به تکلم

روشن کن جهان به شکرخند

از تازگی چو صبح نشابور

وز خرمی چو دامن الوند ...

چون نیک بنگریست به زن دید

خلقت ز نقش اوست کرامند

او را پسند کرد و بر او بست

دل را و مهر از دگران کند

ای زن تو چون پسند خدایی

خود را به دام شیطان مپسند

سرمایه ساز صدق و صفا را

یکسو گذار جادو و ترفند

تو آبروی خلقت اویی

مگذار که آبروت بریزند

در دست مرد ملعبه بودن

باللّه که از تو نیست خوشایند

هشیار باش و خویش نگه دار

از مکر و ریو مردم پرفند

چون قدر خویش بندانی

خواهی چرا که قدر تو دانند

تو مقصدی ز خلقت و مقصود

از خلقت تو هست به پیوند

شاعر در ادامه این قصیده، زن را به حفظ حریم حرمت خویش و دوری از اختلاط با بیگانه و پیراستن خانه دل از پلیدی ها و آراستن منزل با شور و عشق فرامی خواند و معتقد است زینت زن، مهرورزی و تقوای او است:

بیگانه را بران ز حریمت

چون زاغ از کمین جگربند

خانه اگر چو دل نبود پاک

غرقابه ای است از لجن و گند

ور پاک شد مکان خدای است

دور از خدات ماندن تا چند

در خانه شور عشق برانگیز

چون موبدان به نغمه پازند

از ره مرو به لحن مخالف

برّند اگر چه بند تو از بند

ارزش تو را به جامه نباشد

سوگند می خورم به تو سوگند

زینت تو را به عشق و به تقواست

خوش آن که دل از این دو بیاکند

پرهیز را به عشق بپیوند

چونان ز ره فراز کژ آغند

خرم زنی که هست به گیتی

تنها به شوی خود خوش و خرسند

زیباترین نگار جهان چیست؟

زن در کنار شوهر و فرزند

دارم امید آن که بگیری

از گفته درست یکی پند

زن در شعر نوید

سیدابوالقاسم حبیب اللهی متخلص به «نوید» در برخی از شعرهای خود از دردها و محرومیتهای زنان سخن به میان می آورد و تحمل زن را به شایستگی می ستاید، چنان که در قرآن نیز تحمل و صبر و استقامت زنان ستوده شده است:

یا رب چه تحمل است زن را

با این همه رنج و درد دیدن

نه ماه به صد تعب جنین را

هر لحظه به جانبی کشیدن

زادن به هزار درد و محنت

وانگاه به رنج پروریدن

از بهر غذای طفل دادن

تا صبح دمی نیارمیدن

اندر پی کار خانه هر روز

تا شام به هر طرف دویدن

وانگاه به شب ز شوهر خویش

صد یاوه و ناسزا شنیدن

در شعری دیگر مقام مادر و اهمیت آن را در پرورش فرزندانی نیک یا بد، بیان می کند. شاعر، زن نیک را فرمانروای کشور منزل می داند و به زنان و مادران سفارش می کند تا در کسب دانش و خرد و هنر بکوشند:

کودک هر آن چه دارد از آغوش مادر است

گر زشت خوی باشد و گر نیک محضر است

خویی که از نخست کسی را به سر نشست

او را هماره تا به دم مرگ بر سر است

در دفتر معلم و آموزگار نیست

آن تربیت که زاده آغوش مادر است

خوشبخت آن که مادر دانا به روز و شب

چونان فرشته بر سر او سایه گستر است

چون کشوری است خانه که در وی هماره زن

فرمانروای مطلق و سالار و سرور است

زن چون عفیف باشد و دانا و نیک خوی

در تیرگی جهل چو تابنده اختر است

فرزند خوب مادر نادان نپرورد

این نکته نزد مردم دانا مقرر است

در دست مادران خردمند باهنر

خوشبختی و سعادت ابنای کشور است

 

اين مقاله تا چه اندازه براي شما مفيد بوده است؟

 12345 
ضعيفعالي
توضیحات شما . (اختياري)

ميانگين آرا :0.0 از 5 امتياز است.


12345
0 : تعداد کل آرا ارسال شده
-1 100203 -1 -1

سینما
ادبیات
کتاب و کتابخوانی
هنری
  
 
ارسال به دوستان


در صورتی که مایلید دوستان شما نیز از این مطلب استفاده کنند , کافیست نام و آدرس ایمیل خود و دوست خود  را وارد نموده تا این مطلب به دوستتان ارسال شود.
 




 
صفحه اصلی | اخبار و رویداد ها | مجموعه مطالب | اردبیل شناسی | صدرا | مسابقات | تماس با ما
Copyright 2009 Tebyan Branch Of Ardebil Province. All rights reserved.
Web Design : WebHouse